مرمت واحیای بنا های تاریخی

در مورد اولین دستاورد های مرمت واحیای بنا های تاریخی _واطلاعات مربوطه

+ نوشته شده در  2008/6/16ساعت 16:39  توسط دریا دل   | 

تاق گرا Gara
در 18 كيلومتري شهر قديمي سرپل‌ذهاب و به طرف كرمانشاه بر روي ارتفاعاتي كه دروازه زاگرس ناميده مي شوند ، يك تاق بنام تاق گرا وجود دارد. شايد نام تاق گرا از يك كلمه كردي به معني قوس بزرگ باشد. ولي ممكن كلمه گرا از كلمه فارسي گبرا آمده باشد. اين اصطلاحي است كه مسمانان براي زرتشتيان در ابتداي دوره اسلامي استفاده مي كردند. در اين حالت تاق گرا به معني قوس زرتشتيان است.
اين ساختمان شامل بلوكهاي سنگي مستطتيل شكل بزرگي است. براي ديدن اين قوس بايد به پايين جاده قديمي (50 متر پايين تر از جاده امروزي) برويد. در ورودي اين بناي سنگي يك قوس وجود دارد كه بصورت راهرويي به سوي كوهستان ديده
مي شود. اندازه هاي تاق گرا شامل: عرض 86/4 متر ، طول 70/7 متر ، عمق 10/3 متر و بلندي 70/11 متر است. بر بالاترين قسمت اين بناي يادبود كنگره هايي ديده مي شود. بر روي اين كنگره ها شكل پيكان تير ديده مي شود. بعضي از باستان شناسان عقيده دارند كه اين تاق قوسي شكل يك بناي يادبود ، براي ساخت
جاده اي در دوران اشكانيان بوده است. در اطراف اين تاق بر روي سنگهاي بسيار بزرگي ، در كنار جاده قديمي يك سطح صاف ديده مي شود. شايد قرار بوده كتيبه اي به مناسبت ساخته شدن جاده بر روي آن نوشته شود ولي اين كار هرگز انجام نشد.

                                           تاق گرا Gara
در 18 كيلومتري شهر قديمي سرپل‌ذهاب و به طرف كرمانشاه بر روي ارتفاعاتي كه دروازه زاگرس ناميده مي شوند ، يك تاق بنام تاق گرا وجود دارد. شايد نام تاق گرا از يك كلمه كردي به معني قوس بزرگ باشد. ولي ممكن كلمه گرا از كلمه فارسي گبرا آمده باشد. اين اصطلاحي است كه مسمانان براي زرتشتيان در ابتداي دوره اسلامي استفاده مي كردند. در اين حالت تاق گرا به معني قوس زرتشتيان است.
اين ساختمان شامل بلوكهاي سنگي مستطتيل شكل بزرگي است. براي ديدن اين قوس بايد به پايين جاده قديمي (50 متر پايين تر از جاده امروزي) برويد. در ورودي اين بناي سنگي يك قوس وجود دارد كه بصورت راهرويي به سوي كوهستان ديده
مي شود. اندازه هاي تاق گرا شامل: عرض 86/4 متر ، طول 70/7 متر ، عمق 10/3 متر و بلندي 70/11 متر است. بر بالاترين قسمت اين بناي يادبود كنگره هايي ديده مي شود. بر روي اين كنگره ها شكل پيكان تير ديده مي شود. بعضي از باستان شناسان عقيده دارند كه اين تاق قوسي شكل يك بناي يادبود ، براي ساخت
جاده اي در دوران اشكانيان بوده است. در اطراف اين تاق بر روي سنگهاي بسيار بزرگي ، در كنار جاده قديمي يك سطح صاف ديده مي شود. شايد قرار بوده كتيبه اي به مناسبت ساخته شدن جاده بر روي آن نوشته شود ولي اين كار هرگز انجام نشد.

                                          



+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 17:41  توسط دریا دل   | 

سرپل‌ذهاب(خبرگزاري ميراث فرهنگي)ميراث استان‌ها _ بررسي يك مهندس ژئوفيزيك نشان داد كه ساسانيان بناي تاق‌گرا را براي نظارت بر جاده‌اي كه از غرب وارد ايران و به كرمانشاه منتهي مي‌شد، ساخته‌اند. اين تاق در محلي ساخته شده كه چشم‌انداز آن طول بسيار زيادي از جاده اي را پوشش مي دهد که به لحاظ استراتژيک اهميت زيادي داشته است. به گفته كارشناسان در اين تاق كتيبه‌اي وجود داشته كه امروزه نشاني از آن نيست.

"عبدالعظيم شاه‌كرمي"، مهندس سازه و ژئوفيزيك مهندسي  از وجود يك كتيبه بزرگ در دل تاق‌گرا خبر داد و در اين مورد به خبرگزاري ميراث فرهنگي گفت: «اين كتيبه كه امروزه هيچ خبري از آن نيست، در اندازه 70/1 در 40/2 حك شده‌است.»
 
شاه‌كرمي، همچنين جاده سازي در دوره ساساني را از پيچيده‌ترين مهندسي‌ها در ايران‌باستان دانست و ساخت اين جاده را به لحاظ كنترل كاروان‌هايي كه از غرب وارد ايران مي‌شدند و ايمني جاده را صد در صد تامين مي‌كردند، شاهكار خواند.
 
به گفته وي، اين جاده ساساني از غرب كشور وارد ايران مي‌شود، با يك شيب آرام و يكنواخت از مقابل تاق‌گرا مي‌گذرد و به كرمانشاه مي‌رود.
 
موقعيت تاق‌گرا چنان حساب‌شده است كه طول بسيار زيادي از جاده را در ديد نگهبانان آن قرار مي‌داده و به خوبي اين جاده كنترل ‌شده ‌است: «هيچ كارواني از ديد نگهبانان ساساني پنهان نمي‌مانده. انتخاب شيب جاده، ايجاد ديواره براي جلوگيري از ريزش سنگ‌‌ها در دل جاده و همچنين جلوگيري از سيل و ساخت پل نشان از مهندسي بسيار پشرفته جاده‌سازي در دوران ساساني دارد.»
 
زيرسازي جاده ساساني با سنگ فرش انجام شده است: «سه لايه سنگ فرش در زير جاده استفاده شده كه تاكنون دو لايه آن شناسايي شده است. اين ساخت وسازها نشان مي‌دهد كه ساسانيان در اين دوره با مهندسي برخورد با طبيعت آشنايي كامل داشتند.»
 
بناي تاق‌گرا مستطيل شكل و به ابعاد 86 در 4 و70در 7متر است كه ورودي آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگفرش باستاني است.
 
 تاق‌گرا به وسيله بلوك هاي سنگي ساخته شده‌ كه به صورت مكعب مستطيل تراشيده شده‌اند . مصالح داخلي ديوارها نيز از لاشه سنگ و ملاط گچ است.
 
ديوارهاي دو طرف اين بنا تا حدودي بلندتر ساخته شده‌اند تا بتوانند سقف تاق را كاملاً مسطح کنند.
 
ارتفاع بنا از سطح زمين تا بالاترين نقطه 11 متر و 7 سانتي‌متر است، عرض دهانه تاق چهار متر و 10 سانت و عمق آن سه متر و 10 سانتي متر و ديوارهاي داخلي اين بنا به وسيله نقوش هندسي حجاري شده است.
 
در مورد زمان ساخت اين بنا اختلاف‌نظر وجود دارد. برخي آن را به دوره اشكاني و برخي ديگر آن را به دوره ساساني نسبت داده‌اند. همچنين براي اين بنا، كاركردهاي متفاوتي چون يادگار ساخت راه كاروان‌رو ، توقفگاه موكب شاهي ، اريكه سلطنتي ، پاسگاه مرزي و يا بناي يادبودي از يك پيروزي ذكر شده است.
 
+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 17:36  توسط دریا دل   | 

سرپل‌‌ذهاب(خبرگزاري ميراث فرهنگي)ميراث استان‌ها_ با موافقت كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كرمانشاه، جاده ساساني تخريب شد تا لوله هاي نفت در كنار اثر 1700 هزارساله "تاق‌گرا" جاي گيرند.
 -----------------------------
بناي تاق گرا در گردنه "پاتاق" بر سر راه كرمانشاه به سرپل ذهاب و در كنار راه باستاني سنگفرشي بنا شده كه فلات ايران را به بين النهرين ارتباط مي داده است . به علت تغيير مسير ، اين راه و بناي تاق گرا اكنون در شيب هاي پائين جاده آسفالته قرار گرفته است.
از نظر معماري ، بناي تاق‌گرا ، فضاي ايوان مانندي است كه تماماً از سنگ ساخته شده است .
 
 
 اين بناي مستطيل شكل به ابعاد 86 در 4 و70در 7متر  و ورودي آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگفرش باستاني است . تاق‌گرا به وسيله بلوك هاي سنگي ساخته شده است كه به صورت مكعب مستطيل تراشيده شده‌اند . مصالح داخلي ديوارها نيز از لاشه سنگ و ملات گچ است .
 
ديوارهاي جناحين اين بنا تا حدودي بلندتر ساخته شده اند تا بتوانند سقف تاق را كاملاً مسطح کنند . ارتفاع بنا از سطح زمين تا بالاترين نقطه 11 متر و 7 سانتي‌متر است ، عرض دهانه تاق چهار متر و 10 سانت  و عمق آن سه متر و 10 سانتي متر است . ديوارهاي داخلي اين بنا به وسيله نقوش هندسي حجاري شده است .
 
در مورد زمان ساخت اين بنا اختلاف نظر وجود دارد.  برخي آن را به دوره اشكاني و برخي ديگر آن را به دوره ساساني نسبت داده اند . همچنين براي اين بنا ، كاركردهاي متفاوتي چون يادگار احداث راه كاروانرو ، توقفگاه موكب شاهي ، اريكه سلطنتي ، پاسگاه مرزي و يا بناي يادبودي از يك پيروزي، ذكر شده است .

 

--------------------------------------------------

 

------------------------------------------
+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 17:33  توسط دریا دل   | 

+ نوشته شده در  2007/3/6ساعت 15:0  توسط دریا دل   | 

مصر سرزمين رازها

 

    سرزمين مصر ازمرداب دلتاي شمالي آن گرفته تامرزهاي باير جنوبي،سرزميني است كه به قول يكي از باستان شناسان معاصر "امكان ندارد بيل خود را در خاك فرو كنيدو چيزي نيابيد".

  اين كشور باچنين گنجينه عظيمي قرنها است افراد كنجكاو را به خود جلب كرده است.در بين اين افراد، كساني بوده اندكه به قصد كسب ثروت،به حفاري پرداخته وديگراني كه خود را باستان شناس مي ناميدند اما بر اساس معيارهاي امروزي ،جز مشتي افراد مبتدي نبودند.بدترين اينان ،آن دسته افرادي بودند كه به خاطر طمع خويش بيش از آنكه به حال باستان شناسي مفيد باشند مضر واقع شدند.آنان براي تخليه سريع يك گور يا معبد،قرائن با ارزشي را نابود كردندكه چه بسا در حل معما هايي كه هنوز هم در مورد اين اشياء وجود دارد كمك مي نمود.در بهترين حالت،محققان جز استادان برجسته،عاشقان تاریخ،و خادمين انسانيت نبودند.آنان درهايي را گشودند كه ميان زمان حال و مصر باستان قرار داشت و به نيابت از سوي همه فريفتگان روزگار باستان،از ميان  آیينه سحرآميزي عبور كرده وقدم در سرزمين شگفت انگيز فراعنه گذاشتند.

 

    با توجه به خشكي حاكم بر اين سرزمين،نه فقط اشياء داخل گورها پس از سالها تا حدود زيادي دست نخورده باقي مانده بودندبلكه همراه با آنها اشياء زيادي يافت شد كه اطلاعات زيادي را در مورد تمدن هزاران سال پيش آشكار ساخت.

      مصر نه فقط يكي از اولين تمدنهاي باستان است بلكه از طولاني ترين قدمت نيز برخوردار مي باشد.علت اين امر عمدتأ  به موقعيت جغرافيايي مصر مربوط مي شود.سرزميني پرت كه در ميان دو صحرا واقع شده و آن را قادر مي ساخت تا بدون تأثير و نفوذ خارجي،در اطراف دره نيل به شكوفايي دست يابد.اين سرزمين سبز وحاصلخيز كه فقط از 3 تا 20 كيلو متر پهنا برخوردار بود،از آبشار نيل در آسوان آغاز شده و پس از پشت سر گذاشتن 1000 كيلو متر،در شمال به دلتاي نيل خاتمه پيدا مي كردكه در اين نقطه رود نيل از طريق آبراههاي متعدد به درياي مديترانه مي ريخت.طغيان هر ساله اين رود،گلولاي قهوه اي تيره رنگي را پيشكش زمينهاي كشاورزان مي كردكه سبب نظم و ترتيب زندگي  گشت. نام باستاني سرزمين مصر "كمت" به معناي سرزمين سياه و به نعمتي كه آب ارزاني مي دارد اشاره دارد.

 

 

 

      نقطه پاياني تمدن مصر هنگامي است كه " سزار اگوستوس " آن را در سال 30 پش از اميلاد فتح كرد و يكي از استانهاي امپراطوري روم شد. يادگارهاي آن تمدن بزرگ بيرحمانه و به آهستگي در ميان شنها از بين رفت. طولي نكشيد كه زبان مردمان آن نيز به فراموشي سپرد شد.

 

       تا قرنها بعد،مصر باستان به صورت يك فرهنگ تقريباَ خاموش باقي ماند. مسافرين يوناي و رومي آن ايام تا قرن نوزدهم، مجذوب آثار تاريخي آن شدند كه از دل توده هاي شني سر برآورده بودند.اگر چه آنان قادر به خواندن سنگ نوشته هاي حكاكي شده مرموز و درك معناي آنها نبودند. لشكر كشي ارتش ناپلئون به مصر در سال 1798 بسياري از گنجينه ها را مكشوف ساخت واين تمدن خفته دوباره بيدار شد.  

            

  

كشف دوباره مصر باستان

صبح گرمي از ماه اوت سال 1799 بود. در مكاني نچندان دور از شهرك "روزتا" )رشيد) سربازان يك گردان فرانسوي مشغول حفر زمين بودند.آنها از افراد اعزامي نيروي ناپلئون بناپارت جوان به مصر بودندواز جانب دريا و خشكي مورد تهديد حملات دشمن قرار داشتند. ارتش فرانسه با فاجعه اي رو به رو  بود. نبرد ناپلئون در مصر كه آغازي درخشان داشت اكنون به پايان مصيبت بارش نزديك مي شد.

     درست دوازده ماه پيش، ناپلئون طي حمله برق آسايي كه فقط سه هفته طول كشيد، مصر را به تصرف در آورده بود.اما از آن به بعد كارها به اشكال بر خورده بود . انگلستان از ترس آنكه مبادا تصرف مصر به دست فرانسويان،راههاي مهم زميني و دريایي آن كشور  به هندوستان را به مخاطره اندازد به ناوگانش فرمان داد كه به سوي مديترانه به حركت در آيد. كمي پس از آنكه ناپلئون پيروزمندانه وارد قاهره شد، ناوگان انگلستان ناوهاي فرانسوي را در لنگرگاه نزديك اسكندريه غافلگير كرد.طي يك نبرد شديد دريایي، انگليسي ها فرانسويان را در هم شكستندو بيشتر كشتيهاي آنها را غرق كردند.ناپلئون ونيروهايش در خاك مصر زمين گير شدند و راه گريزشان بسته شد.

      فرانسويان در پي اين مصيبت با مصيبت ديگري نيز رو به رو شدند.در سال 1798 مصر به تركان تعلق داشت و بخشي از امپراطوري عثماني به شمار مي رفت. ناپلئون گمان مي كرد كه امپراطوري سالخورده تركان ناتوان تر از آن است كه بتواند براي پس گرفتن دره نيل دست به جنگ بزند.اما بناپارت در اشتباه بود. كمي پس از اينكه انگليسيان ناوگان فرانسه را نابود كردند، سلطان اهانت ديده ترك در قسطنطنيه به سردار فرانسه اعلام جنگ كرد. سربازان و كشتي هاي جنگي تركان به سمت جنوب گسيل شدند تا ناپلئون را از مصر بيرون اندازند.

      و اين تمام ماجرا نبود  فرانسويان كه راه گريزشان به وسيله انگليسيان مسدود شده بود و از جانب تركان هم به مخاطره افتاده بودند با دشمن ديگري نيز مواجه بودند.اشراف نظامي مصر يا همان مماليك سواره نظام خشن و بيرحم

حاظر به پذيرش شكست نبودند.آنها پس از نخستين شكستشان در برابر ناپلئون به صحرا گريختند تا دوباره نيروهايشان را سر وسامان دهند.

  در برابر اين سه دشمن نيرومند و سرسخت،فرانسويان در هر كجا كه استقرار مي يافتند به حفر سنگر مي پرداختند.

 يكي از اين سربازان فرانسوي در موقع كندن سنگر به ديوار كهنه اي برخورده بود.در ميان آجرهاي شكسته و زرد رنگ ديوار، قطعه سنگ درخشاني وجود داشت كه عرض آن بالغ بر 76 سانتيمتر و طول آن در حدود 107 سانتيمتر بود.

 جريان پيدا كردن سنگ را به مقامات مافوق گزارش دادند.                            

 

     سنگ بازالت سياه به اسكندريه فرستاده شد.در واقع سربازان فرانسوي به يكي از هيجان انگيزترين اكتشافات باستان شناسي همه اعصار دست يافته بودند، زيرا آن قطعه سنگ بازالت كه به "سنگ روزتا" يا"لوح رشيد" موسوم شد به كليدي براي يافنت تاريخ گمشده مصر باستان تبديل گرديد.

  

      در زمان ناپلئون ،مورخان تقريبأ هيچ چيز درباره فرعونهاي بزرگ مصر نمي دانستند،و درباره مردمي هم كه طي هزاران سال پيش در دره نيل زندگي كرده بودند هيچ اطلاعي نداشتند. آن مردم وپادشاهانشان چگونه بودند؟ آنها كه را پرستش مي كردند؟ زندگي روزمره شان را چگونه مي گذراندند؟

     ناپلئون مي خواست كه پاسخ اين پرسش ها را به تمامي بداند.اين بود كه علاوه بر فراهم آوردن ارتشي براي حمله به دره نيل، بيش از 150 نفر دانشمند، هنرمند و پژوهشگر را هم ترغيب كرد كه با او به مصر بروند.بسياري از آن انديشمندان به دليل هواداري پرشورشان از برنامه هاب ناپلئون براي نو سازي مصر به هيئت اعزامي پيوستند، و ديگران از كنجكاوي شديد ناپلئون نسبت به گذشته باستاني مصر الهام گرفتند و تقبل كردند كه ويرانه هاي بناهاي تاريخي در سواحل نيل را مورد بررسي وتحقيق قرار دهند و مواد و مصالح  لازم براي شناخت تاريخ مصر باستان را فراهم آورند.

      انجام اين كار اخير مهمتر از آن بود كه ناپلئون و دانشمندانش فكر مي كردند چون همانطور كه مورخان امروزه مي دانند،براي شناخت تمدنهايي كه مدتها پيش از ميان رفته اند فقط دو راه قابل اطمينان وجود دارد. راه نخست اين است كه بتوانند زبان آن تمدن را بخوانند ودريابند. وراه دوم حفاري و خاك برداري از ويرانه هاي روستاها و شهرهايي است كه بيشترشان در زير خاك مدفون شده اند،و آنگاه مطالعه و تجزيه وتحليل دقيق آلات وابزار ساخت انسان،يا اشيائي كه مورد استعمال روزمره داشته اند و در آن ويرانه ها باقي مانده اند.‌

      اما در زمان ناپلئون هيچ كس نمي توانست خط مصريان باستان را بخواند؛ 1500 سال بود كه راز هيروگليف پنهان مانده بود؛ وباستان شناسي اگر مي شد چنين ناميدش، تازه داشت پا به عرصه وجود مي گذاشت.

     همينكه ناپلئون مركز فرماندهي خود را در شهر به تصرف درآمده قاهره داير كرد،فرهنگستان مصر را هم به عنوان مركزي براي فعاليتهاي دانشمندانش در آن شهر تا سيس كرد.انديشمندان فرانسوي به زودي بر روي طرحهاي گوناگون خود سر سختانه به كار پرداختند. مدتي بعد رونوشتهايي از كتيبه حك شده بر لوح روزتا به فرهنگستان مصر رسيد. از نوشته هاي روي آن سنگ دو مسئله فوراُ براي دانشمندان روشن شد. نخست آنكه سنگ رشيد يكي از لوح هاي  سنگي مسطحي بود كه مردم باستان فرمانها و بيانيه هاي مهم را روي آن كنده كاري مي كردند؛ و ديگر اينكه لوح ياد شده سه زبانه بود،بدين معنا كه يك بيانيه به سه زبان مختلف برآن حك شده بود. و اگرخواندن يكي از آن سه زبان امكان پذير مي گشت، درآن صورت اين احتمال وجود مي داشت كه بتوانند دو زبان ديگر را هم از طريق مطابقه حروف و واژه هايشان با زبان اول كشف رمز كنند و بخوانند.

 

     تمام دانشمندان ناپلئون  به  زبان يوناني تسلط داشتند. دقايقي نگذشت كه آنها پنجاه و چهار سطر حك شده در قسمت پايين سنگ را ترجمه كردند. آن نوشته بيانيه اي در ستايش بطلميوس پنجم بود و او را به خاطر هدايايي كه در سال 196 قبل از ميلاد به معابد مصري پيشكش كرده بود مورد ستايش قرار  مي داد.

    نگاههاي دانشمندان فورأ  متوجه نگاره هاي هيروگليفي شد كه از قسمت بالاي سنگ رونويسي شده بود. آنها اكنون كاملأ مي دانستند كه كل آن نوشته هيروگليفي چه مطلبي را بيان مي كرد، و آنچه باقي مي ماند، به نظر آنان منحصر مي شد به برابر نهادن نقوش آن نوشته با حروف يوناني پايين سنگ. به رغم موقعيت مخاطره آميز ناپلئون در مصر، در فرصتي مناسب دستور داد تا نوشته روي لوح رشيد را دقيقأ رونويسي كنند و براي مطالعه زبان شناسان به فرانسه بفرستند.

     مدت زيادي از اين ماجرا نگذشته بود كه خود ناپلئون و بيشتر دانشمندانش به فرانسه باز گشتند.نبرد مصر به ناكامي انجاميده بود وناپلئون را به فوريت به فرانسه احضار كردند.اندكي بعد هم ارتش فرانسه با انگليسي ها و تركها به توافق رسيد،و نيروي نظامي فرانسه به وطن باز گشت داده شد.لوح رشيد به دست انگليسي ها افتاد، و امروزه يكي از آثار گرانبها وباد آورده موزه لندن است

    طي بيست سال بعد ذهن دانشمندان همچنان به هيروگليف هاي لوح رشيد باقي ماند.آنها بدون اشكال زياد به كشف و باز خواني نوشته ناشناخته مياني سنگ نايل آمده بودند.اين نوشتار كه "دموتيك" نام داشت،شكل تغيير يافته و پيشرفته اي از خط هيروگليف بود و مصريان زمان بطلميوس پنجم در نوشته هايشان از آن استفاده مي كردند.

 

      اما دانشمندان هر چه كوشش كردند نتوانستند معناي هيروگليف ها را به دست آورند.وقتي آن نقوش كوچك را با متن هاي يوناني و دموتيك برابر مي نهادند،به هيچ وجه معنايشان آشكار نمي گشت.چنين به نظر مي رسيد كه دنيا هرگز نخواهد دانست مصريان باستان چه سخناني درباره خود گفته اند.

 

    تابستان سال 1822 فرا رسيد _درست دوازده ماه پس از آنكه ناپلئون در تنهايي و تبعيد جزيره سنت هلن در گذشته بود.

    پس از ساله كار طاقت فرسا،سر انجام يك جوان فرانسوي به نام ژان فراسوا شامپوليون خط هيروگلف را كشف كرد. او توانست دستور زبان و شيوه جمله بندي را در نوشته هاي مصر باستان كشف و تنظيم كند.

 آنچه شامپليون از هيروگليف كشف كرده بود اين اميد را بر مي انگيخت كه شايد بتوان فرهنگ هاي مرده، يا دست كم يكي از آنها را جان دوباره بخشيد.

   

       در سالهاي بعد مردماني رنگارنگ به سوي مصر سرازير شدند.بعضي از آنها تماشاگران ساده اي بودندكه با كشتي هاي بخاري تفريحي به بالاي رودنيل

   سفر مي كردند تا از بناهاي باستاني ديدن كنند.بعضي ديگر دلال ها و مجموعه داران خصوصي بودند كه به دنبال اشياء عتيقه و خريد و فروش آنها مي رفتند.تعداد زيادي هم باستان شناس بودند.بعضي از اين باستان شناسان به همت خودشان به مصر مي رفتند و بعضي ديگر هم از طرف موزه هاي بزرگ اروپا و آمريكا به آن ديار فرستاده مي شدند. آنعا مجهز و آماده مي آمدند تا گذشته را بكاوند.

      شامپوليون به باستان شناسان اين توانايي را بخشيده بود كه كلام و سخن شاعران،قصه گويان، كاهنان، و فراعنه را بخوانند ودريابند.همين باستان شناسان بودند كه مي بايست با بيل هايشان بقيه تاريخ مصر باستان را بنويسند.از زمان ناپلئون تا به حال حفاري ها و كاوشهاي باستان شناسان در دره نيل،سرگذشت يكي از بزرگترين و نخستين تمدنها،يعني سرگذشت مردم و فراعنه مصر باستان را بتدريج روشن كرده است.   

مصريان نخستين

   باستان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه نخستين ساكنان مصر،به دليل تغييراتي كه در فاصله ميان 25000 تا 10000 سال قبل از ميلاد در آب و هواي جهان به وجود آمد،اجبارأ به سوي اين سرزمين كشيده شدند.پيش از آن،نيل نه به صورت رودخانه، بلكه به شكل درياچه اي عظيم يا رشته اي از درياچه ها بود.

صحرا هاي بي آب وعلفي كه هم اكنون در امتداد سواحل آفريقاي شمالي گسترده است،پوشيده از دشتها و جنگلهاي سبز و خرم بود. در آن سوي درياي مديترانه،قسمت اعظم اروپا در زير پوششي از يخ قرار داشت و منجمد بود.

    سپس به دلايلي كه درست روشن نيست،آب و هواي جهان رو به گرمي و خشكي گذاشت.سرپوش يخي اروپا رفته رفته آب شد و پس نشست.بارش باران در جنوب متوقف شدو دشتها و جنگلهاي سواحل شمالي آفريقا به دليل فقدان آب كم كم خشك شدندو از بين رفتند. همچنانچه كه خشكي هوا شدت مي يافت، درياچه بزرگ نيل هم كوچكتر و كم آب تر مي شد و سر انجام از آن درياچه پهناور جز رودخانه اي باقي نماند.

   انسانها و آدميان در حال مرگ آفريقاي شمالي به سمت اين دره تنگ و طويل

وبه سوي رودي كه رفته رفته به صورت تنها منبع آب آنها در مي آمد،به حركت در آمدند. اين رود خروشان  از ميان قاره آفريقا به سوي شمال و درياي مديترانه سرازير مي شد و و هنگامي كه به مصر سفلي مي رسيد نيرو و فشارش كاهش مي يافت،از اين رو به جاي آنكه ويرانگرانه دره را درهم كوبد وپیش رود فقط به آرامي طغيان مي كرد، يعني آب رود بالا مي آمد و بر كف دره جاري مي شد،و سواحل هر دو سويش، به مسافت سه ونيم تا حدود ده كيلومتر را در زير خود مي پوشاند. نيل در طي اين سفر طولانيش به مصر گل و لاي فراواني در خود مي انباشت و با خود مي آورد،مدت چهار ماه به همان وضع باقي مي ماند. اين گل و لاي در روزگار كهن يكي از بهترين و غني ترين كودهاي جهان بود.

 

   پيش از متداول شدن آبياري،اعقاب مصريان نخستين،در كنار نيل در روستاهاي كوچكي گرد هم آمدند.در آن روستاها هر كس براي خودش كار مي كرد،هر كس افزارها وظرفهاي پخت وپز را خودش مي ساخت، و كلبه اش را با گل و ني هاي كنار رودخانه بنا مي كرد.

    

   آبيار ي به تدريج همه چيز را تغيير داد، ساكنان دره نيل رفته رفته در كنار كارهاي گوناگون صاحب تخصص شدند. و به اين ترتيب رفته رفته و در طي ساليان دراز،داد و ستد پر جنب و جوشي در دره نيل پا گرفت. چنين تغييراتي  دگرگونيهاي سياسي را هم به دنبال آورد.گروهي از روستاها تحت رهبري نيرومندترين مرمي كه از ميان خودشان برخاسته بودباهم متحد شدند.اين گروه از روستاها گسترش و توسه پيدا كردندو به ولايات و سپس به پادشاهي هاي كوچك تبديل شد. تا سال 3200 قبل از ميلاد،يا در آن حدود دره به سه قلمرو پادشاهي تقسيم شده بود و بر هر يك از آنها يكي از پادشاهان نيرومند پش از تاريخ حكومت مي كرد.

   نخستين قلمرو پادشاهي در مصر سفلي،در ناحيه،دلتاي نيل قرار داشت. در اينجا "زنبور شاه" سلطنت مي كردكه نشان و علم رسمي اش زنبور عسل يا زنبور سرخ بود. زنبور شاه تاج سرخي بر سر مي گذاشت و مقر سلطنتش كاخ ساده و ابتداي بود كه" خانه سرخ" ناميده مي شد.

     دومين قلمرو در مصر وسطي  نزديك قاهره كنوني قرار داشت. اين منطقه متعلق به "ني شاه "بود كه علم سلطنتي اش شاخه اي از گياه پاپيروس بود.

او تاج بلند سفيدي بر سر مي گذاشت و كاخش "خانه سفيد "ناميده مي شد.

   سومين قلمرو پادشاهي در مصر عليا واقع شده بود. اين منطقه نزديك به محل نخستين آبشارها قرار داشت كه محلي صخره اي و پلكاني و شيب دار در مسير رود نيل بود و مصر را از همسايه جنوبي اش نوبه جدا مي كرد. اين بخش از دره زير فرمان" شاهين شاه" بود كه علم سلطنتي اش از شاهين هايي كه در اعماق آسمان بي ابر مصر پرواز مي كردند اقتباس شده بود.

 

 

  گفته شده است كه كمي پيش از سال 3200 قبل از ميلاد، جنگجوي نيرومندي به نام "عقرب " بر سرزمين شاهين شاهان فرمان مي راند. عقرب به مصر وسطي در شمال لشكر كشيد و ني شاه را برانداخت.جانشين او هم كه در عين حال هم پادشاه مصر عليا بود و هم پادشاه مصر وسطي منطقه دلتا يا مصر سفلي را هم از چنگ زنبور شاه بيرون آورد. بدين ترتيب، دره نيل در تاريخ طولاني اش براي نخستين بار زير تسلط پادشاه واحدي قرار گرفت و وحدت يافت.     

 

   نام اين پادشاه "منس" بود  منس نخستين فرعون مصر باستان است،و تاريخ  مصر رسمأ با او آغاز مي شود.

 

    هنگامي كه فرعون منس بر مصر فرمانروايي مي كرد، كل ساكنان دره به دو طبقه تقسيم مي شدند: غني و فقير. اكثريت عظيم مصريان را شخم كاران و دهقانان ساده تشكيل مي دادند كمي بالاتر از آنها،از لحاظ مرتبه اجتماعي،صنعت گران ماهر قرار داشتند.در سطح بالاي اجتماع، درست پايين دست فرعونهاي نيرومند، اشراف و نجبا قرار داشتندكه از خويشان فرعون و از  اعقاب رهبران و پادشاهان پيش از تاريخ بودند.

     مصريان تازه وحدت يافته،از لحاظ ظاهر با نياكان دورشان _نخستين مردمي كه به دره نيل پا گذاشته بودند_ چندان تفاوتي نداشتند.آنها با قدي در حدود155 سانتيمتر احتمالأ كمي بلندتر از اجدادشان بودند.اما به همان لاغري ساكنان دره در سه هزار سال پيش،موي مجعد و پوست قهوه اي متمايل به قرمز داشتند.اگر چه طرز تفكر و شيوه زندگي آنها طي قرون متمادي بسيار تغيير كرده بود،اما اعتقادشان به زندگي پس از مرگ با اعتقاد اجدادشان تفاوتي نداشت.

مصر عليا و سفلي، اگر چه حكومت واحدي داشتند و رود بزرگي آنها را به هم پيوند مي داد كه هر دو در آن سهيم بودن، باز آمادگي داشتند تا با  مشاهده كوچكترين نشاني از ضعف و دشواري از نو به حكومتهاي پادشاهي جدا گانه اي مبدل شوند.

با اين حال، فرعون از لحاظ سياسي عاقلانه مي دانست كه تفاوتها و حقوق هر دو منطقه را به رسميت بشناسد. از اين روي، تاج رسمي او تركيبي از تاج سرخ مصر سفلي و تاج سفيد مصر عليا بود. كاخ او هميشه با دو دروازه ساخته مي شد: دروازه شمال و دروازه جنوب.فرعون هيچ گاه به عنوان پادشاه مصر ناميده نمي شد. از او هميشه با عنوان "پادشاه دو سرزمين " يا  " پادشاه مص

 

 

 

    منس يا همان نارمر پادشاه   

      

.    مي گويند منس همان نارمر پادشاه است كه تصويرش روي يك سنگ لوح در هيراكونپوليس به دست آمده است. سنگ لوح يا لوحه مزبور در اصل به عنوان لوحي براي تهيه داروي آرايش چشم مورد استفاده قرار مي گرفت.لوحه آرايش پادشاه نارمر نمونه ای رسمي از  يك وسيله كار در دوره پيش از سلسله ها است. اين لوحه نه فقط به عنوان يك سند تاريخي كه وحدت دو بخش مصر و آغاز دوره سلسله ها را بر خود ثبت كرده است بلكه به عنوان نخستين فرمولي براي نمايش پيكره كه تا 3000 سال بر هنر مصر مسلط بود نيز اهميت بسيار دارد. در پشت لوحه پادشاه در حاليكه تاج دراز و دوكي شكل مصر عليا را بر سر گذاشته،در صدد است دشمني را به عنوان قرباني بكشد. در برابرش يك شاهين يعني نماد هوروس خداي آسمان و نگهبان پادشاه،تكه زمين انسان _سري را كه بر سطحش پاپيروس مي رويد (نماد مصر سفلي)به اسارت گرفته است. زير پاي پادشاه،دو تا از نفرات دشمن بر زمين افتاده اندو بالاي سرش دو سرديس هاثور، الهه اي كه نظر مساعد نسبت به نارمر دارد ديده مي شوند.در سوي ديگر اين لوحه نارمر با تاجي از مار كبرا كه مختص مصر سفلي است در حال سان ديدن از انبوه جسد هاي بي سر شده دشمن نمايانده شده است.

     در هر دو مورد، مسئله مهم اين است كه پادشاه، در جايي بالاتر از زير دستان خود و دشمنانش _چون مقامش برتر است_ وظيفه آييني اش را به تنهايي انجام مي دهد. 

 

 

     در اين اثر آنچه اهميت دارد تمركز توجه بر شخص پادشاه به عنوان موجودی خدايي، جدا از همه انسانهاي عادي و به مراتب برتر از ايشان است كه به تنهايي مسئول و عامل پيروزيهاي خويش است. در پيكره نارمر تقليدي از والا مقامي شاهانه را مي بينيم كه با چندين تغيير جزيي در باز نمايي بعدي پادشاهان مصر بجز آخن آتون در سده چهاردهم ‌‌‍[ق.م]  تكرار خواهد شد. شاه با پرسپكتيوي مركب از نماهاي نيم رخ سر، پاها،و دستها با نماهاي رو به رويي چشم ها وبالاتنه ديده مي شود.با آنكه ابعاد و نسبت هاي پيكره تغيير خواهد يافت، روش باز نمايي يا نمايش آن به صورتي استاندارد براي كل هنر مصر در سده هاي بعدي در خواهد آمد

 

   لوحه آرايش پادشاه نارمر علاوه بر ثبت يك رويداد مهم تاريخي و وضع قواعدي بنيادي براي هنر هاي تصويري ، چندين مرحله از تكامل خط مصري را نيز تجسم بخشيده است. داستان پيروزي هاي نارمر در صحنه هاي مختلف با درجات متفاوتي ازنماد پردازي نمايانده شده است. از روايت صريح تصويري براي براي نشان دادن شاه در حاليكه از پي پرچم دارانش در يك رژه پيروزي مي رود و از جسد هاي كشتگان دشمن سان مي بيند استفاده شده است.اين شيوه تصوير نگاري ساده وقتي نمادين مي شود كه در صحنه پايين، پادشاه را به صورت گاوي مي بينيم كه ديواره هاي يك دژ دشمن را در هم مي شكند. نماد پردازي، در انبوه نفرات بي سر شده دشمن، انتزاعي تر مي شود. در اينجا هر جسد در حاليكه سرش با آراستگي و زيبايي خاصي ميان دو پا گذارده شده، احتمالأ نماد عددي براي نمايش تعداد معيني از نفرات كشته شده دشمن است. سر انجام، در علايمي كه نزديك سر هاي پيكره هاي مهم تر ظاهر مي شوند، علايم تصوير نگار داراي ارزش صوتي مي شوند، چون اسامي افراد با هيروگليف هاي حقيقي نوشته شده اند

     اولين مجموعه به شكل هرم

 

 

    پادشاه زوسر يا "شاه جوز" از پادشاهان سلسله سوم بود.در دوره زوسر آرامگاههاي سلطنتي از آجر و به شكل راست گوشه ساخته مي شد و سقف آنها راست و مسطح بود. اين نوع آرامگاهها بعدها به آرامگاههاي مصطبه اي معروف شد مصطبه در زبان عربي به معني سكو مي باشد.اين آرامگاهها كه بر روي مقبره اي زير زميني ساخته مي شد به وسيله هوا كشي با بيرون ارتباط پيدا مي كرد. شكل مصطبه احتمالأ از تپه هاي خاكي يا سنگي كه مقبره هاي پيشين را مي پوشانده است گرفته شده است.

  

   فرعون زوسر كه مي دانست آجر دوام چنداني ندارد و با گذشت زمان از بين مي رود، آرزو داشت آرامگاهي براي خود بسازد كه تا ابد باقي بماند. از اين رو سر معمار و وزير اعظمش،كه مردي برجسته به نام ايم حوتپ بود، به اين فكر افتاد كه آرامگاه ابدي سرورش را به تمامي از سنگ بسازد. ايم حوتپ دستور دادكه صخره هاي آهكي را بركنند و بتراشند و به شكل و قطع آجر در آورند. او با اين آجر هاي سنگي مصطبه اي عظيم ساخت.بر فراز آن مصطبه ، مصطبه اي كوچكتر ،و روي مصطبه دوم مصطبه اي باز هم كوچكتر بنا كرد. در مجموع شش مصطبه بر روي همديگر قرار دارد. مصطبه ها با ارتفاعي بيش از  60 متر  همچون پلكاني غول آسا به نظر مي رسيد. اين آرامگاه كه به آرامگاه پلكاني شهرت يافت،نخستين ساختماني بود كه به تمامي از سنگ ساخته مي شد.

  بدين ترتيب اولين هرم پا به عرصه وجود گذاشت. و ايم حوتپ از نظر نسل هاي آينده تبديل به يك نيمه خدا گرديد. بدون شك او اولين معمار بزرگ در كار با سنگ است كه بكارگيري سنگ آهك دقيقأ تراشيده شده را براي بالا بردن كل بناها ابداع كرد.

     ايم حوتپ دور تا دور هرم زوسر را با مجموعه عظيمي از محوطه ها و عبادتگاه هاي مربوط به مراسم تدفين احاطه كرد. و دور تا دور اين مجموعه را ديوار حائلي به طول يك ونيم كيلو متر و به ارتفاع 11 متر كشيد. اين مجموعه نماد مراسمي بود كه شاه طي آن به قدرت رسيدن خود را جشن گرفته و درباريان معتقد بودند اين جشن تا ابديت ادامه خواهد يافت. باور عميق مصريان به زندگي پس از مرگ، انگيزه اصلي روي هم قرار دادن سنگها و بر پايي چنين بناي تاريخي در اين ابعاد بود."هرم پله اي"  60 متر ارتفاع دارد و هرم هاي بعدي ارتفاع بيشتري پيدا كردند. نكته مهم اين نبود كه هرم حجيم باشد، بلكه مسئله اصلي استحكا م و پايداري آن تا ابديت بود.

 

 

 

(هرم پله اي زوسر)

 

 

                  

 

 

 

     

 

 

 ( مجسمه برنزي ايم حوتپ سر معمار فرعون زوسر از سلسله سوم) 

 

  

 

(هرم سخم خت از سلسه سوم در سقاره)

 

 

 

 

 

(هرم خميده در داشور)

 

 

نمودار فوق نشان دهنده تغييرات در ساخت هرم و مقبره ها در مصر است .

اولين نوع اين مقبره مصطبه mastaba   که ساده ترين نوع مقبره است وجود دارد.

دوم هرم ۴ پلکانی و سوم هرم ۶ پلکانی است.

 

 

 

         اهرام مصر   

مشهورترين آثار باستاني، اهرام هستد كه شمار آنها بالغ بر 90 عدد مي شود و اكنون اكثر آنها به صورت مخروبه در آمده اندو شكل اوليه آنها غير قابل تشخيص است. با كيفيت ترين اهرام در شنزارهاي "جيزه" و گورستانهاي "سقاره" "داهشور" و"ميدوم" واقع در اطراف جيزه قرار دارند. نكته جالب اين است كه همين اهرام، قديمي ترين اهرامي هستند كه توسط فراعنه "پادشاهي"كهن" در طول 500 سال ازسال 2575 تاسال 2134 قبل از ميلاد ساخته شده اند.      

      تعداد انگشت شماري از آثار تاريخي تمدنهاي از ميان رفته وجود دارند كه به اندازه اهرام پادشاهي كهن مصر الهام بخش و مرموزباشند.

 

(اهرام بزرگ جيزه)

                                          

     اهرام بزرگ جيزه

   در جيزه،غرب قاهره امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم _خوفو (خئوپس يوناني)، خفرع( خفرن يوناني)، و منكورع(موكرينوس يوناني) وجود دارد. اين هرمها پس از سال 2700 پيش از ميلاد ساخته شده اند. اهرام جيزه، نقطه اوجي در تكامل آن شيوه معماري است كه با ساختن مصطبه ها آغاز شد.ساختمان اين اهرام زاييده ضرورتي خاص نبود؛ پادشاهان مي توانستند مصطبه هارا تا بي نهايت بر روي هم انباشته و مقبره هايشان را سنگينتر كنند.

   بلكه مي گويند وقتي پادشاهان سلسله سوم اقامتگاه دايمي خود را به ممفيس انتقال دادندتحت تأثیر  هلپو پوليس كه در مجاورتشان بود قرار گرفتند. اين شهر مركز كيش نيرومند "رع" خداي آفتاب بود كه بتش به صورت يك سنگ هرمي شكل به نام بن_بن ساخته شده بود. در دوران سلسله چهارم، فراعنه مصر،خود را فرزندان رع ناميدند و به همين علت از آن پس كوشيدند او را بر روي زمين مجسم كنند. بنابراين فراعنه ديگر فاصله اي با انتقال از اعتقاد به وجود روح و قدرت رع در سنگ هرمي شكل بن بن تا اعتقاد به امكان نگهداري از روح و جسم خداگونه خودشان به همان طريق مشابه در درون مقبره هاي هرمي شكل داشتند.

   از اهرام سه گانه جيزه، هرم خوفو كهنترين و بزرگترين است.  به استثناي راهروها و اتاقك تدفين،توده غول پيكري از بنايي با سنگ آهك يا كوهي از سنگ است كه مطابق همان اصول ساختماني هرم پله دار پادشاه زوسر در سقاره ساخته شده است،فضاي دروني موجود در كف و بالاتر از آن نسبتأ كوچكند، گويي در اثر فشار تنهاي سنگ در نقسه اصلي ايجاد شده اند. 

       سنگ آهك از صخره هاي شرق نيل به دست مي آمد وبا استفاده از طغيان هاي سالانه نيل به ساحل غربي آن انتقال داده مي شد. پس از آنكه سنگتراشها كار تراش سنگ ها را به پايان مي رساندند، براي آنكه جاي هر قطعه سنگ را در بنا مشخص كرده باشند آن را با مركب قرمز علامت گذاري مي كردند. آنگاه گروهاي بزرگي از كارگران، دست به دست هم مي دادندو سنگها را از روي خر پشته هاي موقتي بالا مي كشيدند(چرخ تا ان زمان اختراع نشده بود) و رج رج روي هم مي نهادند. سر انجام، نماي هرم با پوششي از سنگ آهك سفيد مرواريد رنگ پوشيده مي شد؛ اين سنگها رابا چنان ظرافتي مي تراشيدند  كه درزهاي ميانشان را به سختي مي شدبا چشم تشخيص داد.

      عظمت هرم خوفو را مي توان از روي برخي از ابعاد آن به عدد درست نشان داد: طول ضلع قاعده هرم 227 متر، طول هر يالش 217 متر، ارتفاع كنونيش 138 متر است و قاعده اش بيش از پنج هكتار زمين را در بر گرفته است. مطابق نظر فليندرز پتري، اين ساختمان از حدود 2 ميليون و 300 هزار قطعه سنگ ساخته شده است كه وزن متوسط هر يك به 2/1 2 تن مي رسد؛ بنا به يك محاسبه، با اين مقدار سنگ مي شود ديواري كوتاه به گرداگرد فرانسه كنوني كشيد.

 

(هرم خوفو در جیزه)

       

 اما هنر سازندگان اين هرم فقط به عظمت كار و مهندسي موفقيت آميزشان محدود نمي شود بلكه طراحي صوري_ تناسبهاو ابهت بيكران آن كه اين چنين با كاركرد تدفيني و مذهبي اش سازگار بودو با محيط جغرافيايي اش جور در مي آمد_ را نيز در بر مي گيرد. چهار گوشه قاعده هرم به سوي چهار جهت قطبنماست و مقبره و توده ساده سنگ، بر چشم انداز گسترده افق مسلط است.نتيجه طنز آلود اين تلاش طاقت فرسا را مي توان از روي مقطع عمودي هرم مشاهده كرد.در تصوير صفحه بعد خطوط نقطه چين موازي در قاعده هرم، نقبهايي را نشان مي دهد كه دزدان عصر باستان براي ربودن اشياي گرانبهاي داخل مقبره حفر كرده اند.دزدها كه نتوانسته بودند به راه ورودي بسته و كور شده مقبره برسند، از نقطه اي به ارتفاع تقريبأ 10 متر نقب تازه اي زدند و آن قدر پيش رفتند تا به راهروي صعودي آن رسيدند.بسياري از مقبره هاي سلطنتي تقريبأ بلافاصله پس از پايان مراسم تدفين غارت شده بودند؛از همه طرف پيدا بودن هرم خود انگيزه اي بود كه دزدان را به يغماگري فرا مي خواند. جانشينان هرم سازان پادشاهي كهن،از اين وقايع ناگوار عبرت گرفتند؛آنها به تعداد كمتري هرم ساختند،كه اندازه شان كوچكتر بود واز همه طرف ديده نمي شد.

 

 

1-نیمرخ سیاه با روکار سنگ اصل/ 6 - به اصطلاح اتاق ملكه                                                               

2- نقبهاي دزدان / 7  - اتاق كاذب مقبره

3- راه ورود / 8 - سنگهاي كمكي

4 - راهروي بزرگ / 9- ميله هوا 

 5- اتاق پادشاه

 

( هرم خفرع در جيزه)

 

 

 

  پیکره نشسته خفرع یکی از چندین پیکره مشابه بود که برای معبد ابوالهول خفرع تاشیده شده بودند.این پیکره ها که یگانه شکلهای ارگانیک در درون ساختمان خشک و هندسی معبد بودندبا تیرهای عمودی و افقی تخت شان، فضای گیرایی از ابهت شاهانه به آن می بخشیدند. خفرع بر اورنگی نشسته است که بر قاعده اش نقش در هم بافته ای از دو گیاه پاپیروس و نیلوفر آبی مصری- نماد مصر متحد- حکاکی شده است.بالهای محافظ شاهین – نماد آفتاب – پشت سر او را پوشانده است و این نشانه ای از پایگاه خدایی خفرع به عنوان پسر رع است.او دامن ساده مرسوم در دوره پادشاهان کهن را به تن کرده است و یک روسری کتانی بر سرش دارد که پیشانی او را پوشانده و با چین های ریز تا روی شانه اش رسیده است. چهره پادشاه از فردیتی نیرمند برخوردار است و در همان حال آرامشی خونسردانه از آن ساطع است که بازتابی از نیروی ابدی فرعون و مقام پادشاهی به طور اعم به شمار می رود.پیکره خفرع از فشردگی و یکپارچگی نیرومندی برخوردار است و چند نقطع برآمده و شکستنی نیز دارد؛شکل هدف را که ماندن تا ابدیت است بیان می کند. بدن خفرع به تخته سنگ پشتی اش چسبیده است، دستهایش نزدیک بالاتنه ورانهایش قرار گرفته اند، پاها تنگ هم هستند و با پرده های سنگی به اورنگ شاهی متصل شده اند.

   حالت پیکره مانند تندیسهای بین النهرین، از روبه رو جدی، و قرینه دار است.این الگوی قابل تکرار، بخشهای بدن را چنان در کنار هم قرار می دهد که تمامأ با نمای رو به رو یا تمامأ بانمای نیمرخ نشان داده می شوند.

 

همچنان که پیکره مطابق نقشه تراشیده می شد، تناسبهای آن نیز پیشاپیش تعیین می شد. قانون تناسبهای کمال مطلوب، به عنوان قانون بازنمایی عظمت شاهانه ، کاملأ مستقل از واقعیت بصری پذیرفته و به کار بسته شده بود.نمایش کلی اندامهای بدن در هنر پیکر تراشی مصری حتی تا عصر بطالسه دوام آورد،و در آن زمان این احتمال پدید آمده بودکه نفوذ پیکر تراشی یونانی بتواندپیکر تراشی مصری را به سوی رئالیسم هدایت کند.پیکر تراش مصری ظاهرأنسبت به نمایش رئالیستی بدن بی تفاوت بوده و ترجیح می داده است در جهت وفا داری به طبیعت در هنر چهره سازی که مصریان را رقیبی در این رشته بود گام بردارد.

 

   در تاریخ هنر، مخصوصأ در تاریخ چره سازی،تقریبأ پذیرفته شده استکه هر گاه موضوع کار یک شخصیت پر اهمیت نباشداز شدت شخصیت کاسته و بر درجه واقع نمایی افزوده شود.تندیس چوبی معروف به شیخ البلدیکی از این موارداست.

این تندیس، بازنمایی زنده گونه مردی است که وظیفه اش خدمت به پادشاه در جهان روح – مانند خدمت به او در جهان خاکی – بود.چهره به طرز حیرت انگیزی زنده نماست، و چشمان سنگ بلوریش بسی بر قدرت این تأثیر می افزاید. شیخ به شیوه سنت رو به بیننده ایستاده و پای چپش را جلو گذاشته است. هیکل پرش فاقد تناسبهای قهرمانانه و مطلوبی است که در شبیه سازی از اعضای خاندان سلطنتی و اشراف به چشم می خورد؛ زیرا شیخ مزبور یک مأمور دون پایه بوده است. چوبی بودن ماده کار ، به هنرمند امکان داده است که سنگ تکیه گاه پشتی را حذف کندو حالت آزادانه تری به این پیکره ایستاده بدهد. در واقعین آنچه ما می بینیم ، مغز چوبی است که در اصل با پرده یا گچ رنگ آمیزی شده پوشانده شده بود؛این روش زمانی به کار گرفته می شد که پیکر تراش از چوب نرم یا پست استفاده می کرد.پیکر تراش مصری که نسبت به زیبایی ذاتی ماده کارش حساسیت نشان میداد،چوب سخت را همچون سنگ سخت از کار در می آورد. این گونه چوبها را صیقل می داد ولی رنگ نمی زد

 پس از مرگ خوفو  پسر او خفرع و نوه اش منكورع دو هرم كوچكتر از هرم خوفو در فلات جيزه ساختند. در كنار اهرام مزبور، معابد، سنگ فرشها، و گورهاي مكمل نيز بر پا شدند.

 

(مجسمه فرعون منكورع و ملكه اش بعد از 3500 سال از زير خاك خارج شدند.اين مجسمه از زيباترين مجسمه هايي است كه تا كنون كشف شده است.)

                      (فرعون منكورع وهمسرش از پادشاهان سلسله هشتم)               

ابوالهول برزگ

 

   در كنار راه خاك ريز و مشرف بر معبد خفرع مجسمه ابوالهول بزرگ قرار داردكه به نشانه بزرگداشت فرعون از يك صخره طبيعي تراشيده شده است.اين مجسمه به دستور شاه خفرع ساخته شد. اين مجسمه 17 متر طول و 20 متر ارتفاع دارد. سر ابوالهول را غالبأ تجسمي از چهره خفرع تلقي كرده انذ،ولي برجستگيها و خطوط سيمايش به قدري عام هستند كه فرديت خاصي در آن قابل تشخيص نيست. تنه مجسمه ياد آور يك شير در حالت نشسته است.

 

 

                                                                                                               

 

 

   مصريان باستان معتقد بودند اين حيوان افسانه اي از اماكن مقدس نگاهباني مي كند.ممكن است جنبه هاي مهم ديگري نيز براي سازندگان مجسمه عظيم ابوالهول وجود داشته باشد كه بر ما پوشيده است. "لنر" مصر شناس آمريكايي نظر داده كه مجسمه ابوالهول همان خفرع است كه به صورت "حوروس"خداي سلطنت تغيير شكل داده است ودر حال تقديم هدا

دوران تاريكي

 

 

   تقريبأ چهار صد سال پس از مرگ خوفو، اشراف جسور مصر چنان قدرتي يافتندكه سرانجام قدرت مركزي در مصر فرو پاشيدو آن سرزمين به دوراني از هرج و مرج گام نهاد كه تقريبأ صد سال طول كشيد و به دوران تاريكي شهرت گرفت.

   دره نيل بر ضد خودش به پيكار بر خاست و تكه تكه شد. فرعونهاي كوچك در امتداد نيل بر قلمروهاي جداگانه خويش حكومت مي كردندو به خاطر كسب زمين و قدرت با همسايگان خود به نبرد مي پرداختند. شبكه هاي آبياري كه براي كشور حياتي بودرو به خرابي گذاشت،و قحطي به تناوب دره نيل را فلج مي كرد.تا اينكه شاهزاده اي از روستاي كوچك تبس سرانجام نظم را به دره نيل باز گرداند.او به قلمروي شاهزادگان ديگر لشكر كشيد و يك يك آنها را سر كوب كرد.آنگاه خود را فرعون سرزمين دوباره وحدت يافته اعلام كرد.و پايتخت را از ممفيس به شهر خود در مصر عليا انتقال داد.اما شاهزادگان حاضر نبودند قدرتي را كه سالهاي طولاني در دست داشتند به سادگي از دست بدهند.آنها دره را بارها وبارها به جنگ وخونريزي كشيدند. فقط زماني كه يكي از فرزندان كوچك تبس به نام آمنمحت تاج و تخت را در ربود و دودمان مقتدر دوازدهم را تأ سيس كرد،سرزمين مصر بار ديگر از آرامشي طولاني و پر دوام برخوردار گرديد.دودمان دوازدهم 200 سال حكومت كرد. اما بار ديگر مصيبت روي آورد.اين بار دشواري از بيرون مرزهاي مصر پديدار شد.مهاجماني از تبار نامعلوم از سمت مشرق به اين سرزمين حمله كردند.اين مهاجمان از تبار نامعلوم، همان قوم"هيكسوس" سوريه بودند.

   چون مصر سپاه ثابت و منظمي نداشت بدون جنگ به دست مهاجمان افتاد. همچون بار پيش يك بار ديگر مردي نجات بخش از شهر تبس واقع در نيل عليا بر پاخاست.اين مرد شاهزاده نيرومندي به نام كاموس بودكه ناوگاني به وجود آورد و در رود نيل پيش راند، در جنگي كه در پي آن روي دادكاموس كشته شد و برادرش شاهزاده آهموس جنگ را ادامه داد. همين آهموس بود كه سرانجام نيروي فاتحان منفور را در هم شكست.

   آهموس خود را نخستين فرعون سلسله هجدهم اعلام كرد. پايتخت بار ديگر به تبس انتقال پيدا كرد. آهموس اعلام كرد كه از آن پس "آمون" بايستي به عنوان "پادشاه خدايان"مورد پرستش قرار گيرد، زيرا به اعتقاد آهموس، آمون بود كه او را بر هيكسوس ها پيروزگردانيد.  

    تحوطمس(توتموس)جوانترين پسر آهموس در حدود 1524 پش از ميلاد به فرعوني رسيد، او بيشتر ايام سلطنت خود را صرف لشكركشي هايي كرده بود که  به منظور تنبيه شاهزادگان سوري صورت گرفت.

    وقتي تحوطمس اول جان سپرد او را در دره متروكي كه پشت بلنديهاي مقابل تبس قرار داشت مدفون كردند .اين نقطه وهم آور كه به "دره شاهان" معروف شد، طي قرنهاي بعدي گورستان پادشاهان مصر بود. روزگار هرم سازي ديگر به سرآمده بود.

 

      

   ملكه حتشپسوت

 

    در ساحل غربي نيل، در برابر محل تبس باستان، ويرانه هاي زيباترين معبد مصر به چشم مي خورد.اين معبد كه امر.زه به" دير البحري"معروف است. اين معبد كوچك را دختر تحوطمس اول،عليا حضرت ملكه حتشپسوت،براي انجام مراسم ويژه مردگان بنا كرد.وقتي باستانشناسان ماجراهاي زندگي حتشپسوت را به هم پيوند مي دادند،به يكي از مهيج ترين داستانهاي تاريخ مصر باستان پي بردند.زيرا به واقع سرگذشت زن زيبايي است كه تخت سلطنت مصر را از دست پسر بچه اي ربود و بيست و يك سال با آرامشي آميخته با دلهره سلطنت كرد.

   ماجرا چنين آغاز مي شود كه تحوطمس اول از ملكه بزرگ دربارش چهار فرزند داشت. همه آنها به جز شاهزاده خانم خردسال،حتشپسوت،در كودكي مردند.تحوطمس پسري هم از يكي از همسران ديگرش داشت، در مصر باستان برادران و خواهران خانواده سلطنتي نيز بنا بر سنت با يكديگر ازدواج مي كردند. شايد بتوان گفت كه ازدواج با محارم تخت و تاج را در ميان خانواده شاهي نگه مي داشت و پاكي و خلوص دودمان سلطنتي را تضمين مي كرد.اما حتشپسوت برادر تني نداشت وهمين امر براي او بهترين پيشامدها را در پي داشت.وقتي تحوطمس اول پايان زندگيش را نزديك ديد حتشپسوت را به ازدواج برادر ناتني او، پسري كه از همسر ديگرش داشت در آورد.پس از مرگ تحوطمس اين مرد با نام تحوطمس دوم، فرعون مصر و حتشپسوت، ملكه مصر شد.

 

 (ملكه حتشپسوت)

 

 

 

    حتشپسوت وشوهرش صاحب دو دختر شدند.تحوطمس دوم علاوه بر آن هم پسري از يكي از زنان حرمش داشت.وقتي اين پسر نه ساله بود پزشكان دربار به تحوطمس دوم گفتند كه چيز زيادي به پايان عمرش باقي نمانده است. براي اينكه خاندان شاهي بار ديگر بدون وليعهد نماند، تحوطمس دختر بزرگش را به ازدواج پسرش در آورد. بعد از مرگ تحوطمس دوم اين پسر بچه به عنوان تحوطمس سوم بر تخت نشست و همسر خردسالش ملكه بزرگ مصر شد. حتشپسوت اكنون مي بايست نقس ملكه مادر را باز مي كند، او در تمام مراسم رسمي فروتنانه پشت سر فرعون خردسال گام بر مي داشت،اما در تمام اين مدت ظاهرأ زمام امور را درپنجه هاي خود مي فشرد.

   اما حكومت بر مصر زير نام تحوطمس سوم خردسال حتشپسوت را راضي نمي كرد.بنابراين احتمالأ يك روز حتشپسوت خود را همچون پادشاهان قديم با مقدسترين جامه و علامتهاي رسمي فرعون آراست، و در حالي كه ريش مصنوعي چهار گوشي به چانه خود چسبانده بود، بر تخت سلطنت نشست وخود را فرعون مصر اعلام كرد.حتشپسوت نخستين زني بود كه با يك كودتاي بدون خونريزي به فرمانروايي دره نيل رسيد.

   حتشپسوت هماندم كه سلطنت را به چنگ آورد، دستور داد تحوطمس سوم را به صحن وسيع وتاريك داخل معبد آمون تبعيد كنند.آنگاه حتشپسوت كاهن بزرگ و وفادار آمون را به مقام صدراعظمي نشاند و به كمك او بازسازي معابد مصر را آغاز كرد.معابد مصر در دوران فرمانروايي طولاني هيكسوس ها به طرز غم انگيزي رو به خرابي رفته بود.

   در اين ميان حتشپسوت كار ساختمان دير البحري،معبد ويژه پس از مرگ خودش را را هم در تبس آغاز كرده بود. معبد او توسط سر معمارش سنموت طرح ريزي و ساخته شد،سنموت تنها مردي بود كه حتشپسوت در تمام عمر دوستش مي داشت.سنموت در زماني كه بر كار ساخنمان ديرالبحري نظارت مي كرد دستور داد كه يك آرامگاه مخفي هم براي خودش در زير محراب داخلي معبد حتشپسوت بسازند. 

 

                                                                                                                                            

(ديرالبحري  نيايشگاهي براي مردگان كه به فرمان ملكه حتشپسوت در دامنه ارتفاعات غربي مقابل شهر تبس ساخته شد)

 

 

     حتشپسوت بيست و يك سال با كارداني بر مصر حكومت كرد. سلطنت او به رغم خصومتها و          توطئه هايي كه در پشت پرده جريان داشت،حد فاصلي بود ميان مصر قديم محصور در دره نيل          كه در صلح و صفا با همسايگانش  دادوستد مي كرد، و مصر جديد كه رفته رفته به امپراطوري          جنگ طلب و سلطه گر با ثروتي فوق تصور مبدل مي گشت.

   زندگي حتشپسوت به طرز ناگهاني و اسرار آميز به پايان رسيد. تحوطمس هنگامي كه از نو به      سلطنت رسيد.سي و يك ساله بود.خواه حتشپسوت را او به قتل رسانده باشد يا نه، واقعيت اين است كه كوشش كرد تا تمام يادبود هاي او را در مصر نابود كنند.

     

(ستون ملکه حتشپسوت واقع در معبد کارناک آمون واقع در شهر تبس)

 

 

 

 

 

                            

 

  

                                                                                                                                                                                           

 

   

 

فرعون تحوطمس سوم (حدود 1441 تا 1461 پيش از    ميلاد)

 

تحوطمس سوم در سالهاي اوليه سلطنتش به عنوان يك فرعون، بارها و بارهامجبور شد كه با سوري هاي طغيان گر جنگ كند. اما آن دولتشهر هاي مستقل و كوچك سوري سوري در واقع همسنگ و حريفي براي مصر متحد و نيرومند محسوب نمي شدند. تحوطمس طي سالها تمام فلسطين، تمام سوريه، و شهرهاي بازرگاني سواحل فينقيه را به تصرف در آورد.

با اين متصرفات، تحوطمس به صورت فرعون امپراطوري وسيعي در آمد كه از سرچشمه هاي دجله و فرات آغاز مي شدو تا منطقه چهارمين آبشار بزرگ نيل واقع در جنوب مصر امتداد مي يافت.

   تحوطمس بر امپراطوري وسيعش ماهرانه حكومت مي كرد. او در سرتاسر زمينهاي به تصرف در آمده پادگانها و مراكز اداري مصر را مستقر كرد. او در اواخر دوره نظاميگري اش به چنان قدرت و اعتباري دست يافته بودكه نبرد هاي هر ساله اش با رژه هاي نظامي چندان تفاوتي نداشت.

همسر تحوطمس سوم، دختر خردسال حتشپسوت در اوايل نوجواني در گذشت. از اين رو فرعون با خواهرش ازدواج كردو همسر جديدش پسري سالم و زيبا به دنيا آورد. وقتي تحوطمس به شصت سالگي نزديك شد،اين پسر را كه بيست و يك سال داشت در سلطنت بر مصر با خود شريك كرد.يك سال بعد تحوطمس درگذشت.

   تحوطمس سوم،همچون پدر بزرگش، در همان دره متروكي كه دره شاهان نام گرفت،در آرامگاهي زير زميني مدفون شد. تحوطمس نخستين فرمانده نظامي بزرگ تاريخ بود.

 

 

 

 

 

      فرعون آخن آتون

   چهل و پنج سال پس از مرگ تحوطمس سوم،امپراطوري مصر به اوج ثروت و قدرت رسيده بود.در آن زمان آمنحوتپ سوم، فرعون وقت بود. او مدت ده يا پانزده سال از دره نيل خارج نشد. ودر عوض خود را وقف اجراي برنامه هاي وسيع ساختماني در وطنش كرد،و چنان باشكوه و جلال مي زيست كه باستان شناسان او را "آمنحوتپ مجلل"نام داده اند.

   تبس در آن زمان نخستين شهر دنياي باستان و در حقيقت مادر شهري پر جمعيت و مملو از مردم سرزمينهاي گوناگون بود.آمنحوتپ سوم براي گريز از سر و صدا و ازدحام پايتخت،محل مناسبي را در ساحل غربي نيل،در برابر شهر برگزيده و حريم سلطنتي تازه اي در آنجا بنا كرد. فرعون آمحوتپ و ملكه تي صاحب چند دختر كوچك شده بودند،اما هنوز پسري نداشتند. از اين رو هنگامي كه ملكه در حدود سال 1386 پيش از ميلاد پسري به دنيا آورد تمام دره نيل غرق در شادماني شد.نام پدرش آمنحوتپ را بر او نهادند.

   زماني كه آمنحوتپ سالهاي نوجواني را مي گذراند نبردي در دربار و در پشت صحنه جريان داشت. حريم سلطنتي چنان كه ظاهرأ به نظر مي رسيدآرام نبود. پدر آمحوتپ و كاهن بزرگ آمون براي كسب قدرت درگير نبردي خاموش بودند.

   طي اين سالها خداي جديدي به نام آتون در دربار اهميت و اعتبار يافته بود. اين خداي جديد خود خورشيد بود.(آتون يك واژه قديمي مصري براي نشان دادن ذات واقعي و فراگير خورشيد بود. مثلأ گفته مي شد كه رع، خداي بزرگ آفتاب در آتون زندگي مي كند.)آمنحوتپ در حريم سلطنتي معبدي براي آتون بنا كرد.

   هنگامي كه وليعهد تقريبأ بيست و يك ساله بود، با نفريتي ازدواج كرد. سه سال بعد آمنحوتپ سوم كه ديگر بيمار و سالخورده شده بود او را نايب السلطنه مصر اعلام كرد.در مراسم باشكوه تاجگذاري در هرمونتيس، نزديك تبس، وليعهد جوان به عنوان آمنحوتپ چهارم تاج بر سر گذاشت.

   فرعون جديد مي خواست در پايين دست رودخانه شهر بزرگ جديدي بنا كند.او ديگر نمي توانست تبس را كه زير تسلط آمون و معبد عظيمش قرار داشت تحمل كند.قرار بود شهر جديد آمنحوتپ به آتون اختصاص يابد.

   هنگامي كه ساختمان شهر جديد پابان مي گرفت، روزي فرعون بي مقدمه اعلام داشت كه نام خود را تغيير داده است.او ديگر آمنحوتپ به معناي" آمون راضي است"نام نداشت و آخن آتون ناميده مي شد، يعني"او كه براي آتون سودمند است".   

     

اين كار به منزله مرگ آمون بود.نام فرعون در مصر باستان اهميت و تأثير زيادي داشت، زيرا غالبأ بيانگر سياست دولت نسبت به امور مذهبي بود. پادشاه با تغيير نامش به آخن آتون به مردم سراسر مصر و امپراطوري اخطار كرد كه آتون به عنوان نخستين خداي مورد حمايت شاه جانشين آمون شده است.

   انتقال دربار به شهر جديد،ويراني و تباهي تبس را درپي داشت.باراندازهاي سنگي بزرگ شهر عملأ در زير آفتاب متروك مانده بود،زيرا خراجها و كالاهاي بازرگاني در باراندازهاي پايتخت جديد تخليه مي شد.

   در زمان وحدت مصر همواره مقررات مذهبي و هنري خشكي بر شيوه تصوير كردن انسانها حاكم بود. هر بخشي از اندام انسان به صورتي نشان داده مي شد كه مصريان آن را بهترين حالت آن اندام مي دانستند، به عنوان مثال،سر را به صورت نيمرخ شانه ها و كمرگاه را از روبه رو، وساقها را از نيمرخ تصوير مي كردند در نتيجه چهره انسانها به قدري خشك و بي حالت از كار در مي آمد كه تشخيص چهره اي كه در زمان آخن آتون ترسيم مي كردنداز چهره اي كه طي دوران خوفو ترسيم كرده بودند مشكل مي نمود. از لحاظ پيكر تراشي يا نقاشي از شخص فرعون مقررات خشكي حاكم بود.

   آخن آتن تمام اين مقررات را تغيير داد. او به نقاشان آموخت البته به شكلي ابتدايي و ناقص،كه چگونه در تصويرها و  نقاشي هايشان از عامل بعد (پرسپكتيو)استفاده كنند.و اصرار داشت كه آنها تصوير و پيكره افراد را به همان صورتي كه واقعأ بودند بكشند وبسازند.

 در سالهايي كه آخن آتون در شهر افق زندگي مي كرد، تي قاعدتأ مي بايست از رفتار و رهبري پسرش هراسان و خشمگين شده باشد، زيرا ملكه مادر به چشم مي ديد كه مصر به علت فقدان رهبري صحيح از سوي فرعون  بيشتر و بيشتر در بي نظمي و آشفتگي غوطه ور مي شد.                                                                                                                   

 

   حارمحاب، فرمانده كل قوا ،و آي، مشاور اعظم، كه مردي سالخورده بود  به نيل عليا سفر كردند تا با ملكه مادر مذاكره كنند. احتمالأ آن دو به ملكه مادر قبولاندند كه به عنوان ميانجي به سراغ پسرش برود. شايد هم ملكه تي شخصأ به اين نتيجه رسيده بود كه وقت آن رسيده است كه سر رشته امور را خود به دست گيرد.

احتمالأ بحث و مشاجره چندين روز بين ملكه مادر و فرعون آخن آتون به طول انجاميد،و در پايان ملكه تي برنده شد حال مزاجي آخن آتون بسيار وخيم شده بود. او ديگر نه روحيه داشت و نه توان مبارزه.نفريتي اندكي بعد از پيروزي ملكه مادر مغضوب واقع شد. و شايد به دليل آنكه از پشت كردت به آتون خودداري ورزيداز كاخ تبعيد و مجبور به اقامت در كاخ شمالي شهر شد.مستخدمان شخصي او و برادر ناتني آخن آتن كه پسر شش ساله اي به نام توت عنخ آتون بود،همراه وي به اقامتگاه جديد رفتند.

   توت عنخ آتون برادر بزرگي به نام اسمنخكار داشت كه با دختر بزرگ آخن  آتون ازدواج كرد. فرعون بيمار اسمنخكار را به عنوان نايب السلطنه مصر برگزيد و او را با  همسرش به تبس اعزام داشت.مقرر شده بود كه آنها معبد كارناك را از نو بگشايندو كاهن بزرگ آمون را به مقام پيشين باز گردانند.

   سه سال بعد اسمنخكار و همسرش هر دو در گذشتند. در همين ايام نيز فرعون آخن آتون در شهر افق    در گذشت. او بيش از چهل و دو سال نداشت.

   مصر اكنون بدون فرعون بود. و گمان مي رود كه نفريتي به عنوان آخرين كوشش براي حفظ كيش آتون عجولانه دست به كار شد و سريعأ ازدواج توت عنخ آتون كوچك را با دختر دوازده ساله اش ترتيب داد. به اين ترتيب توت عنخ آتون نه ساله كه با ايمان به آتوت پرورش يافته بود،فرعون جديد مصر شد.

   توت عنخ آتون مدتي از شهر افق بر مصر حكومت كرد، اما بعد به وسيله كاهنان پيروز و به قدرت باز گشته آمون به تبس برده شد. كاهنان او را مجبور كردند كه نامش را از توت عنخ آتون به توت عنخ آمون تغيير دهد. او در بقيه زندگي كوتاهش همچون عروسكي در دست كاهن بزرگ بر مصر حكومت مي كرد.

   وقتي توت عنخ آمون در سن هجده سالگي درگذشت، مشاور اعظم، آي، كه در اين موقع مردي بسيار سالخورده بود،حدود پنج سال به عنوان فرعون بر مصر حكومت كرد.آنگاه او هم درگذشت و حارمحاب،فرمانده كل قواي آخن آتون قدرت را به دست گرفت.حارمحاب به عنوان فرعون،سلطنت طولاني خود را وقف بازگرداندن نظم و امنيت به دره نيل و تجديد شكوه گذشته مصر كرد.

   به هنگام حكومت حارمحاب بود كه حذف خاطره آخن آتون آغاز شد. كاهنان آمون با فرعون مرده به جنگ برخاستند،همانطور كه او زماني با كاهنان به جنگ برخاسته بود. نام آخن آتون از تمام بناهاي يادبود ستونها و معابد زدوده

شد.

 

 

 

 

( قالب طلاي و لعابداري كه صورت چروكيده جسد موميايي شده توت عنخ آمون را پوشانده بود )

 

 

 

 

          فرعون رامسس

 

 

   با مرگ حارمحاب،دودمان درخشان و طولاني سلسله هجدهم نيز به پايان رسيد.پس از سالهاي طوفاني سلطنت آخن آتون، مصر دوباره به شرايط گذشته، به شيوه هاي هنري قديم و به خدايان كهن روي آورد.

   حارمحاب بدون وارث مرد و تاج و تخت به وزیرش رامسس، كه نخستين فرعون از سلسله نوزدهم است، رسيد.او و  پسرش  بيشتر اوقات خود را وقف امور خود دره نيل كرده بودند.اما وقتي پسر رامسس اول به نام رامسس دوم بر تخت سلطنت نشست، مصر بار ديگر به امپراطوري چشم دوخت.رامسس دوم در حدود سال 1291 پيش از ميلاد تاج فراعنه را بر سر گذاشت.

 

           

 

 



(مجسمه هاي رامسس دوم در معبد ابوسمبل )

 

 

   رامسس دوم خود را آماده كرد تا امپراطوري وسيع مصر را ، كه به هنگام حكومت آخن آتون به طرز غم انگيزي پاره پاره شده بود، مجددأ به تصرف در آورد.

او در چهار سال اوليه سلطنتش در امتداد سواحل شرقي مديترانه جنگها كرد وتمام شهرهاي ساحلي را كه به عنوان پايگاه لازم داشت باز پس گرفت.

او اندكي پس از جلوس بر تخت سلطنت پايتخت جديدي در دلتا بنا كرد و آن را تانيس ناميد.او پي در پي معبد مي ساخت و سنگهاي مورد نياز را غالبأ از بناهاي فراعنه پيشين بيرون مي كشيد.او حتي خرافات را ناچيز شمرد و دليرانه به ويرانه هاي شهر افق دستبرد زد و قطعه هاي سنگ مرمر و خاراي آن را براي ساختن معبد جديد به آن سوي نيل حمل كرد.

 

(چهار مجسمه غول آساي رامسس دوم، هر يك تقريبأ به بلندي 22 متركه در آستانه دروازه معبد ابوسمبل در مصر عليا به نگهباني نشسته اند)

 

  رامسس دوم پس از شصت وهفت سال سلطنت در سن هشتاد و پنج سالگي در گذشت.                                                                                                                 

 

 سقوط امپراطوري بزرگ مصر          

 

   يكي از عوامل عمده سقوط مصر اقوام سرگرداني بودند كه در اين دوران به دنياي باستان روي آوردند.اين قبايل در تاريخ به اقوام هند و اروپايي معروفند، اما مصريان قديم به آنها"شمالي هاي جزاير" يا "مردمان دريا" مي گفتند.

   سر انجام ،هفتاد و پنج سال پس از مرگ رامسس دوم، اين اقوام سرگردان از پشت دروازه هاي مصر سر در آوردند.رامسس سوم در خشكي و دريا با اين مهاجمان جنگيد و آنها را از حمله به اراضي ثرتمند دلتا باز داشت. اما تا پايان سلطنت او، يعني تا سال 1147 پيش از ميلاد، مردمان دريا آخرين متصرفات مصر در فلسطين را از چنگش بيرون كشيدند.مردم دره نيل كم كم به پشت مرزهاي كشورشان پس نشستند.آن روزگاري كه آنها بزرگترين ملت دنياي باستان بودند براي هميشه به سر آمده بود.

   تجزيه مصر بسيار سريع صورت گرفت، به طوري كه هفتاد و پنج سال پس از مرگ رامسس سوم، دره نيل از نو به دو پادشاهي جداگانه تقسيم شد.

   در سال 670 پيش از ميلاد آشوري هاي خونخوار دره نيل را مورد تاخت و تاز قرار دادند. در پي آنها به سال 525 پيش از ميلاد سپاهيان پارسي به انجا هجوم بردند.و سپس نوبت به اسكندر مقدوني رسيد. در سال 322 پيش از ميلاد، او در رأس سپاه جهانگشاي مقدوني_ يونانيش به مصر لشكر كشيد، پارسيان را بيرون راند و مدعي مالكيت دره نيل شد.با ورود اسكندر كبير كتاب تاريخ مصر، به عنوان يك سرزمين مستقل، براي هميشه بسته شد.

   اسكندر يكي از سردارانش را كه از اشراف مقدونيه بود و بطلميوس نام داشت به فرمانداري مصر برگزيد تا در ايامي كه او براي فتح دنياي شرق به دور دستها مي رود به جاي او بر آن  سرزمين حكومت كند.چند سال بعد وقتي اسكندر درگذشت ، بطلميوس خود را پادشاه خواند، اعقاب او تا سيصد سال بعد به نام فراعنه يونان يا بطلميوسان بر دره نيل حكومت كردند.

   اين بار نوبت به روم رسيد. ملكه كلئوپاترا كه آخرين فرد از دودمان بطلميوسان بود در آن هنگام كه قيصر آگوستوس همراه با لژيون هاي رومي سهمگينش در سال 30 پيش از ميلاد وارد دلتا شد دست به خودكشي زد. در طول هفتصد سال، مصر همچون انبار غله امپراطوري روم عمل مي كرد.

   سپس دوران اقتدار روم هم به پايان رسيد. در سال 641 پس از ميلاد اعراب به نام الله به سراسر خاور نزديك تاختند و مصر راهم متصرف شدند. در سال 1517 مصر بار ديگر و اين بار به دست تركهاي بنيانگذار امپراطوري عثماني مسخر شد. دره نيل زير تسلط تركان باقي ماند تا آنكه ناپلئون بناپارت در رأس سربازان فرانسوي به سال 1798 در اسكندريه از كشتي پياده شدند.

   آن زمان بود كه ناپلئون و دانشمندانش سرزمين باستاني فرعونها را دوباره كشف كردند.

 

 

 

چرا مصریان هرم می ساختند    

حفظ بدن پس از مرگ برای مصریان از اهميتي کليدي برخوردار بود. چون اين تنها راه براي رسيدن درست به زندگي پس از مرگ آنان بود. درنتيجه فراهم کردن مقدمات زندگي ابدي براي فرد مرده هم اهميت زيادي داشت. زندگي پس از مرگي که آنها درصدد رسيدن به آن بودند، نسخه اي بزرگتر و بهتر از همين زندگي دنيايي شان بود که انتظار داشتند در آن هم در کنار دوستان و خانواده خود باشند.

بايد بدانيد که هرم تنها بخشي از آن ماشين جادويي بود که فرعون را بين دو دنياي زندگان و مردگان حرکت مي داد . مجموعه هرم و ساختمانهاي خاکسپاري اطرافش براي سالم نگه داشتن جسد موميايي شده و تقديم هدايا و نذورات به کار مي رفتند تا حوايج شاه مرده را در آن دنيا هم تأمين کنند. در ابتداي ورود به اين مجموعه قايقي بزرگ و مجلل مانند همين عکس پایین دفن مي شد تا فرعون را به مراسم پيمودن آسمان برساند که نمادي از طلوع و غروب دايمي خورشيد بود. مکان اصلي تدفين اتاقکي درون هرم بود که سعي مي کردند تا حد امکان مخفي بماند و با انواع طلسمها و اوراد حفاظت شود. فرعونهاي بيچاره حتي همان وقت هم از هجوم دزدان مقبره می ترسیدند.
مصريان فکر مي کردند که سرزمين مردگان در همان جايي قرار دارد که خورشيد فرو مي رود براي همين هميشه از دري شرقي به هرم وارد مي شدند و فرعون را در محلي رو به غرب دفن مي کردند تا راحت تر به خانه ابديش برسد . به هر حال با کشف عجايب دنياي مصر قديم همه جور بلايي به سر اجساد فراعنه آمد و معلوم نيست الان روحشان مطابق آن اعتقادات چه وضعي دارد . شايد هنوز سرگردان است و باعث اتفاقات عجيبي مي شود که نفرين فراعنه اش مي خوانند!

 

 

 


 ( رع خدای خورشید در سفر شبانه اش از گور رامسس اول در دره شاهان)
يايي به رع خداي خورشيد است. براي اثبات نظريه خود،او به اين نكته اشاره دارد كه كه مصريان در زمان حكمفرمايي خفرع به پرستش خورشيد روي آورده بودند.

 

مصریان چگونه هرم می ساختند

 اکتشافات جديد در هرم بزرگ نشان داده است که هنوز اسرار بسياري درباره بناهاي باستاني وجود دارد. يان شاو در اين مقاله به بحث راجع به ساختار هرم بزرگ و روشهاي به کار رفته در ساخت آن مي پردازد.

 

 

 

 

 

 

 

 

(صحنه  بازسازی ساخت اهرام توسط کارگراني که يک بلوک ساختماني را حمل مي کنند)

   

 

 

 

بحثی بزرگ

لااقل از زمان يونانيان باستان ، بحث قابل ملاحظه اي در باره اينکه مصريان دقيقا" چگونه هرم بزرگ خوفو در جيزه را ساخته اند، جريان دارد.

 

متوني راجع به روشهاي مهندسي مصريان در طول قرنها به جا مانده است در سالهاي اخير هم باستان شناسي تجربي، ابزار اصلي کشف روشهاي ساخت بناها گشته است . با وجود اين سؤالات بسياري در مورد استخراج، تراش و حمل بلوکهاي سنگ ساختماني بي جواب مانده؛ سوالهای ديگری نيز می توان به اين مجموعه اضافه کرد سوالهايي مانند  اين  که چگونه سنگها به اين دقت در جاي خود نصب شده اند و چگونه اين ستونهاي عظيم، روي يک سطح کاملا" افقي برافراشته گشته و با محل ستارگان تنظيم شده اند .

 

 

 

 

 

 

 

(صحنه بازسازي شده: کارگري که در يک معدن سنگ با اسکنه کار مي کند)

 

 

 

 

هموار سازي

 

 

  (فليندرز پتري بيرون گوري در جيزه، که به مدت دوسال در آن مي زندگي کرد(

بين سالهاي 1880تا 1882 فليندرز پتري، که اولين باستان شناس علمي اي است که در مصر به کار پرداخته است، بررسي دقيقي در ناحيه جيزه به عمل آورد. جيزه همان منطقه اي است که مجموعه اهرام خوفو، خفرع و منکورع، از فراعنه بزرگ مصر که همه به سلسله چهارم تعلق داشتند در آن واقع است  .


در اثراين مطالعات، پتري به اين نتيجه رسيد که مصريان ناحيه مورد نظرشان را براي ساخت هرم بزرگ  با کندن حفره هايي در بستر خاک، پرکردن آنها با آب و کاهش دادن "جزايرسنگي" پديد آمده به ارتفاع مناسب، هم سطح و هموار کرده اند.


"...
در سالهاي دهه هشتاد مصرشناس آمريکايي، مارک لنر، نقشه دقيق اين ناحيه را تهيه کرد."
پس از اين و در اکثر سالهاي سده بعد، باستان شناسان اندکي بر روي اهرام جيزه کار کردند تا اينکه در سالهاي دهه هشتاد مصرشناس آمريکايي، مارک لنر، شروع به تهيه نقشه دقيق اين ناحيه کرد، که شامل سوراخها و حفره هاي کنده شده در صخره در اطراف اهرام نيز مي شد.بر پايه اين پروژه، لنر چنين نظر داد که مصريان تمام ناحيه مورد نظر براي اهرام را هموار نکرده اند، بلکه صرفا" مطمئن شده اند که محيط باريک اطراف گوشه هاي هرم تا حد امکان افقي قرار گرفته است.

 

تراز کردن

مي دانيم که معماران، مساحان و سازندگان مصري از دو ابزار خاص مساحي استفاده مي کرده اند: مرخت (يعني "ابزاردانستن" که شبيه اسطرلاب بود) و بي (يک ابزار رويت که احتمالأ از رگبرگ برگ نخل درست شده بود). اين امر به کارگران ساختماني اجازه مي داد تا خطوط راست و زواياي قائمه را رسم کنند و ضلعها و گوشه هاي ساختمان را هماهنگ با جهت گيري ستارگان قرار دهند.

کاملا" روشن است که مصريان از آغاز دوره فراعنه(يعني از 3100-332 سال قبل از ميلاد) از دانش خود در ستاره شناسي براي پروژه هاي ساختماني استفاده مي کرده اند، زيرا مراسم پج شس (يعني"کشيدن ريسمان")، که اولين مرحله تعيين مکان هرم است و به ستاره شناسي مرتبط است، براي اولين بار روي يک بلوک گرانيتي از زمان سلطنت خاسه خم وي از سلسله دوم، (2650 سال قبل از ميلاد)تصوير شده است.

اين مراسم پج شس که برپايه رصد صور فلکي دب اکبر و جباراستوار بود،تنظيم دقيق پي ريزي اهرام و معابد خورشيدي را درجهات شمال،جنوب،شرق و غرب ممکن مي ساخت

. "مصريان معمولا" اين کار را با خطايي کمتر از نيم درجه انجام مي دادند. در دوره هاي بعد، شرح و تصوير فرايند کشيدن ريسمان در متون و نقوش برجسته معابد،مانند معبد هوروس در ادفو، ادامه يافته است اما به نظر مي رسد که اين کار به تدريج به يک عمل آييني تبديل شده باشد، زيرا معابد با دقت کمتري نسبت به معابد    قديمي تر جهت گيري شده اند و گاهي صرفا" به سادگي در جهت جريان رودخانه بنا شده اند.
اين مساحي اخترشناسانه در عمل چگونه انجام مي شد؟ ادواردز مصرشناس بريتانيايي عقيده دارد که مشخص کردن شمال حقيقي با تعيين محل برآمدن و فرورفتن يک ستاره خاص در شرق و غرب و سپس رسم نيمساز زاويه بين اين دو نقطه ، صورت مي گرفته است. هرچند اخيرأ کيت اسپنس، مصرشناسي از دانشگاه کمبريج تئوري قابل قبولي به اين شرح ارائه کرده است که معماران هرم بزرگ، دو ستاره (b دب اصغر و z دب اکبر) را رصد و از مکان آنها استفاده مي کردند که در واقع، به دور قطب شمال مي چرخند،و اين دو ستاره در زماني که احتمالا"زمان ساخت هرم خوفو يعني 2467 قبل از ميلاد بوده است، درست در جهت شمال قرار داشته اند. عدم دقت در هرم هاي جديدتر اين نظريه را تقويت مي کند زيرا مي توان اين بي دقتي را به انحراف زاويه دو ستاره مذکور نسبت به شمال حقيقي نسبت داد.

 

 

(بازسازي صحنه اي از مراسم رسمي جهت دادن هرم در مسير ستارگان)

 

سطوح شيبدار

... حتمأ سيستمي از سطوح شيبدار براي کشيدن ميليونها بلوک سنگ تا مکان قرار گرفتنشان در هرمهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته است."
اغلب باستان شناسان توافق دارند که حتمأ سيستمي از سطوح شيبدار براي کشيدن ميليونها بلوک سنگ تا مکان قرار گرفتنشان در هرمهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.البته چنين سطح شيبداري در هرم بزرگ برجا نمانده است، ولي اطراف ساير اهرام پادشاهي قديم مي توان آثاري را مشاهده کرد که نشان مي دهند که استفاده از لااقل پنج سيستم شيبدار متفاوت ممکن بوده است.

آسانترين روش، سيستم شيب خطي است که احتمالأ در هرم سخم خت از سلسله سوم در سقاره مورد استفاده قرار گرفته است. البته ،احتمالاً از چنين شيبهايي به ندرت استفاده مي کردند چون مي بايست آنها را بسيار عريض مي ساختند. يک روش ديگر "شيب پله اي" بود، مجموعه اي از پله هاي باريک و شيبدار که روي وجه هرم بالا مي رفتند، و آثار چنين شيبي دراهرام سينکي،ميانه، جيزه، ابو غروب و ليشت ديده مي شود.

در مورد " شيب مارپيچ" (که احتمالا" در پاپيروس آناستازي سلسله نوزدهم توصيف شده است)، اين سؤال وجود دارد که اين شيب بر روي چه چيزي قرار داشته است و چگونه محاسبات اصلاحي براي گوشه ها به عمل مي آيد." شيب برگشتي" ، تعدادي پله زيگزاگ روي يک وجه هرم، هم احتمالا" استفاده مي شده است اما متأسفانه هيچ اثري از آن در هرمهاي

سقاره،سينکي و ميانه به دست نيامده است.
"...
راههايي که از اهرام تا معبد دره کشيده شده است احتمالا" به عنوان شيبهايي براي کارگران از اسکله تا محل ساخت و ساز مورد استفاده قرار مي گرفته است..."
آثار" شيبهاي داخلي " درون ويرانه هاي اهرام ساهورا، نيسورا و نفريرکارا در ابوزير؛ و هرم پپي دوم در سقاره باقيمانده است ، اما در هر حال نوعي شيب بيروني هم مورد نياز است.ماهيت طبقه اي هسته هرم آن را براي استفاده از مجموعه اي از شيبهاي کوچکتر  در طول اضلاع هرم از پله اي به پله ديگر، مناسب مي سازد.
بقاياي اينها بي شک در هنگام پوشش دهي بيروني از بين رفته اند. همچنين احتمال مي رود که راههايي که از هرم تا معبد دره کشيده شده است در اصل به عنوان شيبهايي براي استفاده کارگران که از اسکله تا محل ساخت وساز کشيده شده، به کار رفته باشد(اسکله توسط کانال به نيل متصل بوده است).

بالا بردن بلوکها

متخصصان درباره روشهاي بالا بردن هر بلوک و نهادن آن در جاي خود نيز گفتگوي بسيار کرده اند.
از آنجا که مصريان از روشهاي قرقره و قلاب يا جرثقيل استفاده نمي کرده اند، معمولا" چنين فرض مي شود که از اهرمهاي چوبي يا برنزي براي کارگذاشتن بلوکها استفاده مي شده است.
"...
معمولأچنين فرض مي شود که از اهرمهاي چوبي يا برنزي براي کارگذاشتن بلوکها استفاده  شده است.
سطح مهندسي ساختاري در اتاقهاي داخلي هرم بزرگ به طرزي حيرت انگيز بالاست.البته سقف آنچه گالري بزرگ خوانده مي شود نخستين تلاش مصريان در طاق زني پيش آمده در مقياس بزرگ است.معماران به خصوص بر مشکلات لجستيک در خلق راهرويي که به سوي اتاق اصلي تدفين در هرم بزرگ بالا مي رود(و اتاق شاه خوانده مي شود) فائق آمده اند. راهروهاي ساير اهرام همه يا هم سطح و يا داراي شيبي رو به پايين هستند، در حالي که اين راهرو شيب تندي رو به بالا دارد که در زمان بستن آن با سنگ گرانيت پس از قرار گرفتن جسد فرعون در آن، ايجاد مشکل مي کند.

حفاري معدن سنگ

 

از اين حقيقت ، که بلوکهاي گرانيتي اين راهروي سربالا حدودأ يک اينچ پهن تر از سنگهاي ورودی

هستند روشن است که نمي توانسته اند آنها را مانند معمول از بيرون به آنجا بياورند بلکه آنها را از انباري درون خود هرم (شايد در گالري بزرگ)تأمين کرده اند. در ضمن مي توان دريافت که طراحي به نحوي است که به کارگران حامل سنگ اجازه مي دهد تا از راهرويي فرعي که از گالري بزرگ به "راهروي سرپايين" مي رسد خارج شوند. اتاق شاه به کلي از سنگ گرانيت آسوان درست شده است. از زمان سلسله دوم، گرانيت مرتبا" براي ساختن گورهاي سلطنتي مورد استفاده قرار گرفته است. اتاقهاي تدفين و راهروهاي اهرام بسياري از سلسله سوم تا دوازدهم ، با گرانيت صورتي پوشيده شده است و بعضي اهرام حتي روکش بيروني گرانيتي دارند(مثلا" اهرام متعلق به خفرع و منکورع در جيزه) يا اصلا" گرانيتي هستند.


"...
در طول پادشاهي قديم در حدود 45000 متر مربع سنگ از معادن آسوان استخراج شده است..."
معادن آسوان تنها معدن سنگ سخت مصريان است که تا کنون مورد بررسي دقيق قرار گرفته است. برپايه حجم بناهاي باقيمانده چنين تخمين زده مي شود که در طول پادشاهي قديم در حدود 45000 متر مربع سنگ از معادن آسوان استخراج شده است.


به روشني معلوم نيست که ابزارهاي حفاري مورد استفاده درزمان فراعنه کدامها بوده اند. از آثار به جامانده بر روي سنگهاي نرمتر مي توان حدس زد که از نوعي تيشه، تبر يا چکش نوک تيز از آلياژ مس در طول پادشاهي ميانه استفاده مي شده است.

 

 

(گرانيت صورتي از هرم خفرع در جيزه)

بريدن بلوکها درباره نحوه از کار درآوردن بلوکهاي سنگي بزرگ هم بحث و گفتگوي بسياري وجود دارد.هيچ اثري از ابزارهاي مته يا اره واقعي برجانمانده است که به مصرشناسان در فهم روشهاي مته و اره کردن کمک کند هر چند که آثار اين کار بر روي اشيايي گرانيتي مانند مجسمه ها وجود دارد.
"...
مته ها يا اره هاي آلياژمس در اثر استفاده براي بريدن سنگ گرانيت و بدون وسيله اي کمکي به سرعت از بين مي رفتند."


براي همين در يک آزمايش از پودر کوارتز در نوک ابزار استفاده کردند و ديدند که اين روش کاربري دارد.
هنوز اسرار زيادي راجع به معماري اهرام وجود دارد . يکي از آنها يافتن تونلهاي فرعي هواست که نمي توان وجود آنها را توضيح داد.به هر حال به نظر مي رسد که تلفيق مطالعه دقيق با کار تجربي و همکاري مصرشناسان با مهندسان، زمين شناسان و منجمان بهترين راه گشودن اين معماها باشد.

 

 (کف يک معدن که نشانه هاي حفاري ايجاد شده توسط مصريان باستان را نشان مي دهد.)

    گوشه هایی از عجایب داخل هرم


كتي هيل گياهي را به مدت پنج روز بدون آب در هرم نگهداري كرد زماني كه گياه را كه كاملا تازه و شاداب بود از هرم خارج كرد بلافاصله پژمرده شد.

اگر بزر گوجه فرنگي داخل هرم كشت شود و سپس نشاي آن در بيرون كاشته شود محصول آن چند برابر بوته هاي مشابه مي شود.

لازم به ذكر است كه هرچه نزديكي گياه به راس هرم بيشتر باشد رشد گياه تسريع پيدا مي كند
شير كه به سرعت فاسد مي شود بيش از شش هفته در هرم سالم باقي مي ماند اما در غلظت آن تغييراتي حاصل مي شود و اين امر باعث شد كه دو شركت بزرگ فرانسوي و ايتاليايي پاكت هاي شير را به صورت هرم به بازار عرصه كنند

اگر مقداري آب در هرم به مدت چند هفته قرار گيرد به آبي فعال و با خواص عجيب تبديل مي گردد براي مثال اگر آب آلوده باشد بعد از اين مدت كاملا ضد عفوني مي شود و دست دختر چهارده ساله اي را كه در حادثه اي به شدت مجروح شده بود بعد از سي دقيقه قرار كرفتن در اين آب از درد افتاد و بعد از دو روز بهبود پيدا كرد
خانمي به نام پتي با استفاده مکرر از این آب چهره ای جوان تر و شاداب تر یافته است. گوشت در داخل هرم هایی با ابعاد اهرام مصر و متناسب با آنها، با وجود اینکه دو سوم آب خود را از دست می دهد هرگز فاسد نمی شود. آزمایشات مکرر نشان داده که تیغ صورت تراشی در داخل هرم تیز می شود چنان که گاه تا دویست بار می توان از یک تیغ برای اصلاح صورت استفاده کرد. ممکن است برای شما خوانندگان عزیز این سوال پیش بیاید که چر از خواص هرم بهره ای نمی گیرند؟ در پاسخ به چند نمونه اشاره می کنیم: بعضی کشورها ساختمان های هرمی شکل برای هدف های متفاوت ساخته اند

1. بیمارستان هایی برای بهبود سریعتر بیماران روانی

 2. انبار های آذوقه برای برای نگهداری مواد فاسد نشدنی

 3. کلیسا برای تمرکز معنویت بیشتر

4. اتاقهایی در دانشگاهها برای استراحت و تمرکز اندیشه و فعالیت بهتر مغز.

 

 

+ نوشته شده در  2006/12/9ساعت 16:18  توسط دریا دل   | 

كاوش‌ باستان‌شناسان در دو كيلومتري جنوب تپه قلعه كوچك جيرفت، منجر به كشف دومين گور دخمه‌اي متعلق به هزاره سوم پيش از ميلاد شد. باستان شناسان همچنين با يك مقبره صخره‌اي مواجه شدند كه احتمال مي دهند گورستان سلاطين و پادشاهان منطقه باشد. 

 پيش از اين عمليات حفر كانال آب توسط شركت آب و فاضلاب روستايي به كشف اتفاقي يك گور  حاوي ظروف سفالي و متعلق به نيمه اول هزاره سوم پيش از ميلاد منجر شده بود. اين آثار مشابه اشياء كشف شده از تپه كنارصندل جنوبي بودند.
 
"يوسف مجيد‌زاده"، سرپرست كاوش‌هاي باستان‌شناسي جيرفت در گفت و گو با ميراث خبر از كشف دومين گور دخمه‌اي خبر داد و  گفت: «شواهد نشان مي‌دهد با يك مقبره صخره‌اي روبرو هستيم.اهالي اين منطقه در هزاره سوم پيش از ميلاد در دل اين تپه فضايي مثل يك اتاق راست‌گوشه را حفر كرده‌اند كه داراي ابعاد دو نيم در دو نيم ‌متر است ، اما سقف ندارد. اين فضا از طريق پله‌هايي پايين مي‌رود كه در اطراف آن دو دخمه مثل غار دهان باز مي‌ كنند . دخمه‌ها نيز شبيه اتاق‌هاي راست‌گوشه، داراي درگاهي ورودي و سقف هستند.»
 
مجيدزاده از احتمال تعلق اين گورها به سلاطين و پادشاهان خبر داد : « حفر اين گورها در دل صخره به دليل دارا بودن مواد سنگي ساده نيست بنابراين احتمال مي‌دهيم اين گور متعلق به پادشاهان منطقه باشد. اين گور از لحاظ معماري بسيار زيبا و قابل توجه است و مطالعات زيادي نياز دارد.»
 
وي همچنين از احتمال دستبرد به اين گورستان در دوره‌هاي گذشته خبر داد و افزود: «از آنجايي كه اسكلت گور اول خرد شده بود، قطعات استخوان دست در نقاط مختلف گور به دست آمد و احتمال مي‌رود اين گور در دنياي باستان مورد دستبرد قرار گرفته‌ باشد.»
 
تپه قلعه كوچك در روستايي به همين نام در هشت كيلومتري تپه‌هاي كنارصندل شمالي و جنوبي جيرفت قرار دارد. 
+ نوشته شده در  2006/11/12ساعت 12:29  توسط دریا دل   | 

نوعي بيماري نادر استخواني مربوط به 3 هزارسال پيش در سمنان شناسايي شد
نوعي بيماري نادر استخواني در گورستان سه‌هزار ساله گنداب شناسايي شد . تحقيقات نشان مي دهد اين بيماري پيش‌از مرگ اقوام ساكن در اين منطقه باعث نابودي آرواره‌هاي فوقاني و در نهايت از بين رفتن و فرو ريختن دندان‌هاي بالايي فرد بيمار مي‌شده است.
گزارش تصويري از گورستان باستاني گنداب

اسكلت مردي كه بر اثر بيماري نادر عفوني دندان‌هاي خود را قبل از مرگ از دست داده بود
سمنان – خبرگزاري ميراث فرهنگي _سومين فصل كاوش‌هاي باستان‌شناسي گنداب‌ در استان سمنان منجر به شناسايي نوعي بيماري نادر عفوني استخوان شد كه سه‌هزار سال پيش مردم اين منطقه را پيش‌از مرگ از داشتن دندان‌ها و آرواره فوقاني دهان محروم مي‌كرد.
 
 «فرزاد فروزانفر»، رئيس گروه انسان‌شناسي پژوهشكده باستان‌شناسي و انسان‌شناس هيات باستان‌شناسي گنداب با اعلام اين خبر افزود: «كشف بقاياي 19 گور و تدفين انساني حاصل تلاش هيات باستان‌شناسي در سومين فصل گنداب بود.»
 
 همچنين در اين كاوش ها با توجه به گستردگي گورستان 19 گور كشف شد به اين ترتيب كه در چهارنقطه از گورستان 4 ترانشه زده شد كه حاصل آن كشف گستردگي گورستان و كشف شيوه‌هاي متنوع تدفين بود.
 
كشف دو نمونه بيماري نادر استخواني از جمله يافته‌هاي بسيار مهم اين فصل باستان‌شناسي بود.
 
فروزانفر در توضيح اين مطلب به ميراث خبر گفت: «دو نوع بيماري عفوني كه يكي تخريب آرواره‌هاي فوقاني و ديگري تخريب استخوان است در منطقه ديده شده كه به‌نظر مي‌رسد جزء بيماري‌هاي خطرناك سه‌هزار سال پيش بوده است. دراين‌ بيماري فرد پيش‌از مرگ آرواره‌هاي بخش‌ فوقاني دهان خود را از دست مي‌دهد و در نهايت عامل بيماري منجر به ريزش دندان‌هاي بالايي فرد بيمار مي‌شده است.»
 
به گفته وي اين نوعي بيماري عفوني نادر است كه احتمال مي‌رود سه‌هزارسال پيش در منطقه رايج بوده است.
 
نخستين نمونه به دست‌آمده از اين بيماري به مردي مربوط مي‌شود كه در 45 سالگي فوت كرده و پيش‌از آن تمامي بخش‌هاي استخواني آرواره‌هاي بالايي را از دست داده اما نكته جالب آن‌است كه اين فرد همچنان تا لحظه مرگ دندان‌ها و آرواره‌هاي پاييني خود را حفظ كرده است.
 
نمونه ديگر يافت شده از نوع بيماري عفوني استخوان مربوط به اسكلت يك زن مي‌شود كه با اندكي تغيير، بيماري مشابه مرد داشته است.
 
فروزانفر دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «اسكلت زن نشان مي‌دهد وي پيش‌از آنكه به سرنوشت مرد دچار شود فوت كرده است، ولي شواهد نشان مي‌دهد سرنوشتي مشابه سرنوشت مرد در انتظار او بوده است. ميان بيماري زن و مرد تفاوتي وجود دارد كه آن را مي‌توان در مورد نوع تخريب استخواني بررسي كرد. در نمونه پيدا شده از زن، استخوان‌هاي فك‌بالايي در حال تخريب است كه احتمالا منجر به تخريب آرواره‌هاي فوقاني مي‌شود. اين زن يك عارضه استخواني داشته است.»
 
به گفته انسان‌شناس هيات باستان‌شناسي زن بين 25 تا 35 سالگي مرده است و احتمال مي‌رود در صورتي كه تا 45 سالگي عمر مي‌كرد همچون مرد دندان‌هاي بالايي خود را از دست مي‌داد.
 
رايج بودن بيماري در سه‌هزار سال پيش از جمله احتمالاتي است كه هم‌اكنون روي آن مطالعات انسان‌شناسي انجام مي‌شود.
 
منطقه باستاني گنداب در 50 كيلومتري سمنان واقع شده و يكي از گورستان‌هاي مهم دوره عصرآهن (1350 تا 550 پيش‌از ميلاد مسيح) است.
 

براي نخستين‌بار هيات باستان‌شناسي موفق شد بقاياي معماري و گورستان را كنار هم در محوطه باستاني گنداب كشف كند.

+ نوشته شده در  2006/11/4ساعت 12:6  توسط دریا دل   | 

این روزا اصلا" حوصله ندارم ولی با این حال دوستان کم وقلیل من سلام

 من چیز تازه ای برای ریختن ندارم چون مطالبم رو تایپ نکرده ام  ولی با این همه دلم می خواست بگم که من همیشه با مرمت زندگی می کنم هر چند که بهش کمتر سر بزنم راستش این روزا دارم عکاسی در بنا های تاریخی رو هر چه بیشتر تجربه می کنم ومی دونم که می تونم به بهترین درجاتش برسم

 البته اینو برا دل گرمی خودم ودست گرمی کارم گفتم و.... می دونید بنای سعد السلطنه بودم امروز دلم برای مرمت ایران سوخت البته به قول یکی از دوستان که ما چه چیزمون درسته که بنا های تاریخی مون   درست با شه ولی من ایمان دارم که یه روزی همه چیز درست می شه ..... نمی دونم ولی به خودم می گم ببین با این همه بنا های تاریخی چی کردن همش سر این که فلانی با فلانی قوم وخویشه وفلانی آقا زاده فلانیه گند زدن تو هر چه تاریخ وبنا های تاریخیه ....؟از سقف مرمت شده آب بچکه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ولی با همه این ها دکتر سلیمی مدتی قبل می گفت ما هنوز نتونستیم اشیاء تاریخی مون رو از داشگاه شیکاگو پس بگیریم واین یعنی فاجعه ؟!

 نمی دونم ؟!با این مسئولینی که ما دایم نمی دونم کجای این دنیا رو باید فتح کنیم ....که طرف موقعه قرار داد متن انگلیسی شو نخونه وبعد این همه فاجعه برای ما مرمتی های تاریخی

  

+ نوشته شده در  2006/10/30ساعت 17:26  توسط دریا دل   | 

مقدمه

كشور اسلامي ايران به دليل موقعيت هاي خاص جغرافيايي در گذشته و حال همواره پلي بوده ميان شرق و غرب ، مبادلات بازرگاني از شرق به غرب و بالعكس مي بايستي در عرصه كشور ما انجام مي شد به همين جهت است كه راه ابريشم از ايران مي گذشت . نتيجه اين مبادلات تنها موارد اقتصادي نبود بلكه تأثير هنر هاي شرق و غرب در ايران آميخته اي از هنر و فرهنگ و تمدن بوجود مي آورد كه شايد نظير آن را در كشور هاي ديگر نتوان يافت . نفوذ معماري و هنر هاي دستي كشور هاي همجوار به وضوح در آثار ايران مشهود است اما هرگز ما هنري را مستقيماً تقليد نكرده ايم بلكه بر آن افزوده و يا زشتيهاي آنرا كاسته ايم . مطرح شدن ايران در زمينه هاي مختلف موجب مي شد كه ايران همواره مورد تاخت و تاز اقوام شرق و غرب قرار گيرد ، با نگاهي به تاريخ مشاهده مي كنيم كه اين تهاجمات غارتگرانه و ويرانگر در طول تاريخ ما به صورتهاي گوناگون ادامه داشته و البته نتيجه اين تاخت و تازها جز ويراني و تخريب و انهدام و قتل و غارت نبود و لذا از بسياري از آثار ارزشمند ايران ديگر اثري نيست و ما فقط با نام آنها در سفر نامه ها آشنا مي شويم اما با وجود تمام اين نابسامانيها كشور عزيز ما همچنان استوار باقي است و گذشتگان ما تا پاي جان در حفظ و حراست يادگاري گرانبهاي گذشته ما تلاش كرده اند اكنون اين وظيفه ماست كه همچون پدران خود از ميراث هاي جاويدان كشورمان پاسداري نماييم . نسخه حاضر بر مبناي آنچه از معماري سنتي ايران در زمان ساسانيان مي باشد اما براي آن كه بتوان از حجم كتاب كاست ناچار گزيده اي از آثار هر فصل را معرفي كرده ايم .

 

 

 

 

 

 

 

1-كاخها و قلعه ها

ساسانيان خود را از اعقاي پارسي ها مي دانستند و همواره به عظمت و اعتلاي ايران و قدرت و اعتبار حكومت خود توجه داشتند هر چند كه به علت جنگهاي متوالي كه با روميان همسايه غربي ايران داشتند قادر به احداث ساختمانها ، كاخهاي بزرگ مانند پارسيها نشدند ليكن سعي كردند كه بنا هاي با ارزشي را با استفاده از مصالح ساختماني اطراف هر كاخ به وجود آورند كه خوشبختانه بسياري از اين آثار در ايران كنوني باقيمانده است .

1-1كاخ فيروز آبادفارس 

 اردشير اول ، نخستين فروانرواي ساساني ، هنگامي كه هنوز خراجگزار پادشاه اشكاني بود  كاخ خود را در فيروز آباد ساخت و آن را (رام اردشير ) ناميد .(تصوير شماره 1)


 او در ساختن اين كاخ انگيزه سياسي داشت و از همين كاخ بود كه عليه اردوان پنجم شورش كرد . اردشير با ادعاي انتساب به دودمان كهن هخامنشي ميخواست رابطه خود را

 

 

با آن دولت تثبيت كند . طول نماي كاخ فيروزآباد حدود 60 متر و دهانه طاق ايوان بزرگ مركزي 13 متر است . پشت ايوان مركزي كه در هر سمت آن دو ايوان مستطيل قرار دارد ، سه اطاق چهار گوش گنبد دار واقع است اين گنبد ها ، قديميترين گنبد هاي

شناخته شده ايراني است كه بر روي ديوارها يي به قطر 4 متر قرار گرفته اند . ديوارها ي كاخ فيروزآباد از سنگهاي ناصاف و به كمك ملات ساخته و روي آن سفيد كاري شده است . جزئيات تزيينات از كاخ هاي هخامنشي در تخت جمشيد اقتباس گرديده است .

 

 

1-2 قلعه دختر

قصر برج و بارودار كوچكتري بنام قلعه دختر چند سال پيش از آن به فرمان اردشير ساخته شده بود .(تصوير شماره 2)

 


 

از لحاظ نقشه ، ظاهرا اين بنا بر گردان ساده شده اي از قصر بعدي در فيروزآباد بوده است . يك ايوان بزرگ طاقدار كه در پشت آن اتاق چهار گوش گنبد داري قرار دارد . اين نقشه  در كاخ فيروزآباد ، نه تنها با چهار ايوان جانبي در دو طرف ايوان مركزي و سه اتاق گنبد دار به جاي يكي ، بلكه با حياط اندروني داراي دو ايوان كه 16 اتاق كوچك آن را احاطه كرده ، به دو برابر مجموعه گسترش يافته است .

 

1-3 كاخ نيشابور

كاخ بزرگ بيشابور هم كه شاپور آن را پس از پيروزي اش بر والريان امپراتور روم (260 ) بنا كرد ، نمونه كاملتري از بناي ايواندار است .(تصوير شماره 3)

 


 

تالار بار عام كه اتاق بزرگي به وسعت 500 متر مربع است ،گنبدي  به ارتفاع 25 متر دارد . در هر ضلع اين اتاق ، سه ايوان تعبيه شده كه انها را از سنگ و آجر با ملات ساخته اند . آرايش وسيع گچبري اين قصر ، بهترين نمونه موجود از تزئينات داخلي يك قصر ساساني را نشان مي دهد . در ديوار هاي تالار بارعام شصت و چهار طاقچه ، به شكل استادانه ساخته شده است . بسياري از نقش برجسته هاي آرايشي آن از هنر هاي يونان و روم اقتباس شده است . به ياد آوريم كه شاپور ، مقارن همين ايام ، هزاران اسير رومي را در اختيار داشته است .

 

1-4 تخت سليمان

يكي از آثار مهم و با ارزش دوره ساساني ، مجموعه «تخت سليمان  » است . اين مجموعه كه در 45 كيلومتري شمال شرقي بخش «تكاب » از شهر هاي آذربايجان غربي و در نزديكي روستاي «تازه كند نصرت آباد » قرار گرفته است ،(تصوير شماره 4)


در قرن هفتم ميلادي به دست روميان (رم شرقي ) منهدم گرديده و بعدها با تغييرات و اضافاتي به عنوان كاخ تابستاني ايلخان مغول در قرن هفتم هجري مورد استفاده واقع شده است . مجموعه تخت سليمان بر روي صفه و يا تخت گاهي طبيعي به ارتفاع 20 متر از سطح دشتهاي اطراف بنا شده است و حصاري بيضي شكل كه مصالح آن از سنگ لاشه و ساروج است با 28 برج دفاعي مخروطي شكل به ارتفاع 14 متر اطراف آن را فرا گرفته و داراي دو دروازه شمالي و جنوبي است . درياچه اي نسبتاً عميق با آبي صاف و زلال در وسط اين مجموعه واقع است كه آب آن از كف درياچه مي جوشد . در جبهه شمال غربي درياچه و در زاويه يك طرح مربع شكل كاخ خسرو دوم ساساني با ايوان رفيع آن كه به ايوان  خسرو معروف است از آجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده است .

 

 

2-آتشكده ها

از آنجا كه دين رسمي كشور در زمان ساسانيان دين زرتشتي بوده لذا براي آتش احترام خاصي قائل بودند و آنرا مقدس مي شمردند و براي نگهداري و نگهباني از آتش پرستشگاه يا جايگاه هاي مخصوص مي ساختند كه برخي در معرض ديد ، واقع بودو به پرستش همگاني اختصاص داشت و برخي ديگر تنها در دسترس موبدان و كاهنان بود و براي نگهداري آتش مقدس به كار مي رفت . شكل آنها يكسان بود . گنبدي بر روي گوشواره هاو بر بالاي چهار پايه اي بزرگ واقع بود كه طاقنما هايي ، آنها را به يكديگر مي پيوست . گاه معبد هاي داخلي را دالاني احاطه مي كرد و براي آن حالت حفاظ داشت 2-1-آتشكده نياسر


چند بناي باقي مانده ، جز به ندرت ، حالت ويرانه دارد يك استثناي مهم در مورد وضعيت ويراني اين چهار طاقيهاي كوچك ، آتشكده بسيار قديمي ساسانيان ، آتشكده نياسر در نزديكي كاشان مي باشد .(تصوير شماره 5)

2-2 آتشكده آذر گشسب

از ديگر آتشكده هاي دوره ساساني مي توان به آتشكده آذرگشسب در شمال كاخ تخت سليمان اشاره كرد اين آتشكده شامل يك سالن مربع شكل با 4 پايه قطور و گنبد آجري آن بر روي اين چهار پايه بنا شد (چهار طاقي ) و تعداد زيادي بنا هايي كه اطراف آتشكده است و احتمالاً محل زندگي شاهان ساساني بوده است .

 

ايوان

استفاده از ايوانهاي رفيع از زمان پارتيهاشروع، در عهد ساسانيان تكامل يافته (ايوان مدائن ) و در دوره هاي اسلامي متداول بوده است .

3-1 ايوان مدائن (طاق كسري )

 برجسته ترين يادگار شاهنشاهي ساساني ايوان مدائن در تيسفون (در عراق امروزي ) واقع است . اين ويرانه با وقار كه احتمالاً در زمان شاهپور اول ، در نيمه دوم سده سوم ساخته شده نمونه جالبي از ايوان ساساني ست . (تصوير شماره 6)

 

 


بخشهاي باقيمانده همچون صخره اي خاكستري بر بالاي دشت سر بر افراشته است ، ايوان آن ، دهانه اي به قطر 25 متر بزرگتر از هر طاق اروپايي بلندايي به ارتفاع 30 متر و عمقي نزديك به 50 متر دارد . زماني بر بالاي اين طاق ديواري به بلندي 7 متر وجود داشت . در اين نما چند رديف طاقنماي كم عمق باستونچه هايي به وجود آمده است .

3-2 طاق بستان

 طاق بستان  نمونه اي از معماري بناهاي صخره اي در دوره ساساني مي باشد . در طاق بستان كه جايگاه چشمه هاي مقدس در نزديكي كرمانشاه است دو ايوان تو رفته وجود دارد .(تصوير شماره 7)


 

 

 تو رفتگي سمت راست در قرن چهارم كنده شده و تو رفتگي سمت چپ كه بزرگتر است به قرن پنجم مربوط مي شود و احتمالاً در آن هنگام آن را به صورت ايواني اضافي براي ايوان آخري سمت چپ در نظر گرفته بوده اند . بنابراين طرحي را بر اساس نماي سه ايواني تشكيل مي دهد . در ديوار انتهايي طاقچه ايوان نيز ، حجاري شده است . در بالاي آن نقش اعطاي تاج به يك پادشاه و در پايين ، پيكره سواره يك شاه ديد مي شود . اين شاه را خسروپرويز دانستند . اطراف اين طاقچه را با اجزاي معماري ، از قبيل ستونچه ها و قرنيز گچبزي كرده اند . بر ديوارهاي جانبي حجاريهايي از شكارهاي شاهانه ديده مي شود . در دو گوشه طاقنما ، دو تصوير انسان بالدار تاجهايي در دست دارند كه معرف تاج شاهي ا ست .

3-3 ايوان خسرو

كـاخ خسـرو دوم نيـز داراي ايوانهاي رفيع مي باشد كه اين كاخ به ايوان خسرو مشهور مي باشد .اين ايوان با آجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده است .

 

4- طاقها و گنبد ها

مهمترين و مؤثرترين دستاوردهاي ساساني در زمينه معماري در توسعه گنبد و قرار دادن آن بر روي گوشواره و ساختن طاقهاي عظيم بدون قالب بوده است تقسيم موقتي وزنهاي زياد به قالبهاي ساختماني تمركز دادن بار ، روي نقاط ثابت جداگانه  و استفاده عالي از طاقهاي عرضي هم ، زمينه مناسب را براي پيشرفتهاي بعدي فراهم ساخت و بعد ها در زمينه معماري اسلامي كاملاً به كار گرفته شد .

قديميترين گنبد هاي شناخته شده ايراني مربوط سه اطاق چهار گوش گنبد دار واقع در كاخ اردشير اول بنيان گذار سلسله ساساني مي باشد كه بر روي ديوار هاي به قطر 4 متر قرار گرفته اند از ديگر نمونه هاي اين گنبدها مي توان به گنبد تالار بارعام كه در كاخ تيسفون بر روي  اتاق بزرگي به وسعت 500 متر مربع است ، اين گنبد 25 متر ارتفاع دارد . همان طور كه قبلاً اشاره شد ساسانيان در ساخت طاق و گنبد مهارت بسزايي داشتند و توانسته بودند آن را به توسعه برسانند . در ايوان مدائن با طاق بزرگ هلالي قسمت مركزي را مي پوشاند در طرفين بخش مركزي كه محور اصلي بنا را تشكيل مي داد راهروها اتاقها و تالارها باپوشش گنبدي و گهواره اي قرار داشتند طاق بزرگ ايوان مدائن بر روي ديوار هاي سرتاسري و بدون ستون بنا شده است در كاخ سرو ستان كه به دستور بهرام در سده پنجم در سرو ستان ساخته شد دو اتاق باريك طاقدار واقع است كه هر يك راهرويي با سقف نيم قوسي دارد . كاخ سروستان به دليل گنبد رفيع آن از نظر معماري بسياري حائز اهميت است . (تصوير شماره 8)

 

 

 

 


5 پلها

قديمي ترين پلي كه امروز ايجاد آنرا به اورارتوها نسبت مي دهند بر روي رود ارس كه رود مرزي بين ايران و شوروي است بسته شده . پس از پل مذكور وگذشت چند قرن در دوران هخامنشي تعدادي پل كشف شده است كه تعدادي از اين پلها در محدوده كاخها و باغ هاي پاسار گاد در قرن هاي چهارم و پنجم قبل از  ميلاد بنا شده است . در دوره ساساني كه به سرعت براي آباداني ايران كوشش به عمل مي آمد پلهاي متعددي در ايران ساخته شد  كه بعضي از آنها تا كنون باقي مانده اند . مانند پل و سد بيستون كه منظور آبياري نيز ايجاد شده بود و ديگري بند قيصر (پل والرين ) در شوشتر از شهر هاي خوزستان است اين پل ، تركيبي از سد و يك پل به ارتفاع 2 متر مي باشد . با توجه به نام اين پل ، احتمال مي دهند كه اين پل بدست اسرا و مهندسان رومي در عصر والرين كه در اسارت شاپور اول بودند ساخته شده باشد .

5-1 پل كشكان

 پل كشكان نيز از جمله پلهاي بزرگي است كه ساسانيان احتمالاً آن را براي برقراري ارتباط بين همدان و شوشتر بر روي رود كشكان در 52 كيلومتري خرم آباد كشيده اند طول اين پل حدود 300 متر و جهت ان شرقي غربي مي باشد . ارتفاع پاطاق ها از سمت
شرق بيشتر بوده و با شيب كمي به طرف غرب ادامه يافته است .(تصوير شماره9 ) 

 

5 2 - پل دختر

پل عظيم و معتبر موسوم به دختر در منطقه ملاوي جايدر در يكصد و ده كيلومتري جنوب خرم آباد بر سر راه امروزي خرم آباد انديمشك واقع شده و چشمه طاق آن بر روي اين راه سايه انداخته است . اين پل يكي از آثار تلاش پند آموز مردمان سخت كوش اين سرزمين در گلوگاه تنگه جايدر و بر فراز رودخانه پر  نوسان كشكان است . اهميت فني و عظمت عناصر معماري آن يادآور دست يافته هاي فني و معماري نياكان ما در عمران اين مرز و بوم و ايجاد ارتباط بين سرزمين هاي دور در قرون گذشته است . بروز حوادث طبيعي و فرسايش اين پل طي قرون متمادي موجب انهدام بيش از نيمي از مهمترين بخشهاي آن در بخشهاي مياني شده است . هر چند كه بقاياي موجود آن در سمت غرب بستر رودخانه حائز اهميت زيادي ميباشد ،لكن كليد شناسايي مشخصات فني بخشهاي از ميان رفته را ميتوان در باقيمانده هاي بخش شرقي پل (طاق رفيعي كه جاده امروزي از زير آن ميگذرد) جستجو كرد. سطح مقطع پايه غربي اين چشمه تاق كه كوچكترين پايه از پايه هاي پل ميباشد ،9×13×60/20 يعني بالغ بر 200 متر مربع است . قطعات شكسته  پايه هاي واژگون شده به صورت جزيره هايي در آب و يا روسوبات كم عمق رود خانه غوطه ور ميباشد . حجم بعضي از اين قطعات بالغ بر 1000 متر مكعب است . وزن پايه هاي بر پاي پل متفاوت و بين 11200 تا 12000 تن در نوسان است ابعاد اين پايه ها 11×13×60/20 متر ميباشد . با محاسبه پوشش طااقها ارتفاع پايه ها بين 22 تا 30 متر از سطح آب است .چشمه تاق وزين و برپاي پل حدود 18 متر از سطح اسفالت و قريب 30 متر از سطح آب رودخانه ارتفاع دارد . عرض اين چشمه تاق 30/11 و طول آن در سطح مقطع ، نزديك به 13 متر مي باشد .

وجود بقاي يك ستون نماي تزئيني درارتفاع 8 متري از سطح جاده به ارتفاع چهار رديف سنگ قواره شده كه خود مبين بافت معماري بناست. انجام تعميراتي در اين بنا در دوره هاي بعد را در قسمتهاي فوقاني ثابت مي كند . تعميم اين تزئينات مي تواند نشانه احداث پل در دوره ساساني باشد .( تصوير شماره 10)

 


اين پل معتبر تاريخي به شماره 1678/3 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است . اين پل به گويش محلي پل «كرودت » و به گويش لري «كرودختر » به معناي پسر و دختر ناميده مي شود . محل برپايي پل را «جاي در » نيز مي نامند . معناي نام پل به گويش لكي و لري ريشه در اسطوره ها دارد و با آئين گسترده  مهر در اين سرزمين ارتباط مي يابد . ممكن است بنا به يكي از معابد آئين مهر منسوب بوده يا از محل نذورات آن برپا شده باشد .

 

5-3 - طاق پيل

طاق پيل (طاق پل ) نام پلي است در انتهاي خيابان خير آباد كه در دو كيلومتري غرب مناره آجري بر روي رودخانه خرم آباد بنا شده است .


اين بنا را به گويش محلي «پيل اشكسه » (پل شكسته ) نيز مي نامند . جهت پل شرقي غربي و داراي حدود 230 متر طول است . پهناي هر يك از پايه هاي موجود 5 متر و عرض هر چشمه 50/7 متر است . از بناي قبلي پل ، در حال حاضر ، تنها 5 چشمه باقي مانده و بقيه چشمه ها فرو ريخته . (تصوير شماره 11 )

مهمترين خصوصيات اين بنا عبارتند از :

الف يكپارچگي پي پل ، كه علاوه بر تأمين استحكام پاطاقها و حتي چشمه هاي پل و اتصال سراسر بنا به هم ، در جهت برخورد جريان آب با پل و عبور از آن نيز به طول تقريبي 10 متر با شيب ملايم بسوي عمق ادامه داشته و آب را به راحتي دريافت و بدرقه نموده است . سد نيز مفيد بوده است . دليل عمده سد پل بودن اين بناد ، كاسه هي بودن ادامه پي (كف چشمه ها )بين پايه ها در چند چشمه از چشمه هاي شرقي و غربي و يكسان بودن عرض چشمه هاي پل است .

ب- از ديگر ويژگيهاي معماري بنا ، ساخت و ساز موج شكنهاي پل به شكل شش ضلعي كشيده است . رئوس تند اين شش ضلعيها (موج شكنها) طوري در جهات برخورد با آب و در امتداد جريان آب قرار گرفته اند كه آب را به راحتي و بدون كمترين برخورد ويرانگر ، دريافت و به آرامي از خود عبور ميدهند . ارتفاع چشمه هاي موجود پل از سطح زمين تا سطح پل ، حدود 80/10 متر است و عرض اين گذر 40/4 متر و ارتفاع موج شكنهاي پل از سطح زمين 30/2 متر ميباشد . مصالح بنا ملاط و سنگ ، سنگ بكار رفته در بنا از فشردگي و استحكام خاصي برخوردار است . اين بنا تحت پوشش حفاظتي ميراث فرهنگي قرار دارد و به شماره 1051/2 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است . 

 

6 -گرداب سنگي (آب انبار )

اين بنا احتمالاً در دوره ساساني گرداگردچشمه اي فصلي در شمال غرب شهرستان خرم آباد ساخته شده است .( تصوير شماره 12)

 


ديواره ضخيم و استوانه اي شكل بنا كه با سنگ و ملات ساخته شده و محدوده چشمه را محصور مي سازد ، بدون احتساب ضخامت ديوار حدود 20/30 متر قطر و از داخل تا كف حدود 30/10 متر ارتفاع دارد . پيرامون ديواره بنا چند دريچه توزيع و خروج آب با ابعاد متفاوت و در سطح ارتفاعات مختلف و در جهات گوناگون تعبيه شده است . مرتفع ترين اين دريچه ها ، دريچه واقع در غرب بناست كه آب آن به نهري نسبتاً بزرگ سرازير مي شده است . سبب تعبيه اين دريچه ها احتمالاً توزيع و هدايت آب آشاميدني بين محله هاي مختلف شهر ، مشروب نمودن اراضي مزروعي و بهره برداري از آسيابهاي آبي بوده است بعضي از اين آسيابها گاه تا 12 كيلومتر از محل گرداب فاصله داشته اند .

 

7- آسيابها

آسياب بابا عباس در جنوب دره بابا عباس ، واقع در غرب دره خرم آباد ديوار و باقيمانده بناي آسياب نسبتاً بزرگي برجاست .

طول ديواري كه براي نهر آب آنذ ساخته شده 80 متر و پهناي آن سه متر است .

جهت آن از شمال به جنوب و ساختمان آن طوري است كه در امتداد شمال با زمين همسطح مي شود .

انتهاي جنوبي آن ، ديوار چهار گوشي است كه هر ضلع آن 6 متر مي باشد . در وسط آن ، محل تنوره يا ناوداني آسياب قرار دارد .

تمام بناي ان از سنگ و ملاط است . چنانكه قبلاً توضيح داده شد ، آب اين آسياب ، به وسيله نهري از «گرداب سنگي » واقع در شمال غربي خرم آباد تا اين محل آورده شده . ساختمان آن نيز شبيه به آثار بناي آسيابي است كه در جنوب شرقي بناي شهر «شاپور خواست »واقع شده است .

8- خندق ها ، برج و باروها

 يكي از عواملي كه به عنوان مانع دفاعي در برابر حملات دشمنان به قلاع و شهر ها از دوره هخامنشي تا دوره اسلامي از آن استفاده شده است خندق و برج و باروها مي باشد .

 خندق ها با توجه به ضروريات هر منطقه در ابعاد مختلف ايجاد مي شدند و در كنار خود برج هاي ديدباني و دفاعي نيز داشتند كه مدافعان را قادر مي ساخت دشمنان را سركوب نمايند همچنين  برج و باروها از اجزاي تشكيل دهنده قلاع قديمي بوده كه بنا به درجه و اهميت قلعه ها و به تناسب به كاربري آنها ساخته مي شدند .

 

9- مصالح و ملاتهاي بكار رفته در بناها

در دوره ساساني براي ساخت بنا ها بيشتر از مصالح ساختماني اطراف بنا در دوره ساساني براي ساخت بنا بيشتر از مصالح اطراف بنا براي ساخت آن استفاده مي شد . از آثار به جا مانده از دوره ساساني مي توان بنا ها را با مصالح متفاوت مشاهده كرد (آجر پخته خشت خام ، سنگ لاشه ) طاقهاي به كار رفته در بعضي از اين بنا ها ساروج1 مي باشد و در بعضي نيز آهك و گچ بكار رفته است .

 

10- حجاريها و گچ بريها

ستونچه هاي جانبي طاقنما ، عبارت از يك درخت مجلل عجيب است كه با شادابي فراوان شكفته و نمادي از فراواني ست . طرحهاي گياهي ، در خواستي ست براي باروري . ساير بنا ها هم به همين ترتيب آرايش يافته است . در بدنه سمت راست ديوار ايوان بزرگتر حجاري بسيار زيبا و دقيق از صحنه شكار با تمام جزئيات ان به نمايش در آمده است . بسياري از بناهاي ساساني آثار معماري آن عصر را از نقاشيهاي روي ظروف فلزي ، همچنين از قابهاي گچبري متعددي كه باقي مانده و زماني زينت بخش نماي ساختمانها و داخل آنها بوده است مي توان دريافت . تلاشهايي براي كشف ارتباط ميان ساختمان و تزئينات آن صورت گرفته است . ولي غالباً قابهاي گچبري عالي ، مانند ساير تزئينات ساساني صرفاً به ديوار چسبانده شده و آن را به صورت بخش پيوسته اي از ساختمان در نظر نگرفته اند .(تصوير شماره 13 ) (الف ، ب )

 

 



1 ساروج ملاتي است كه با مخلوط آهك خاك رس تهيه مي شود .

+ نوشته شده در  2006/10/9ساعت 17:48  توسط دریا دل   | 

سلام یکی از دوستان لطف کردند واین مطالب رو فرستاند

 من هم با کمال میل اونو برای شما می نویسم

-مروري اجمالي بر پيشينه باستاني

جبال برافراشته زاگرس كه از شمال غرب ايران آغاز و به جنوب شرق ختم ميشود‏‏‏،محدوده اي وسيع از سرزمين ايران را محصور ميسازد. در دشتهاي كم وسعت و دره هاي قرار گرفته در لابلاي اين رشته كوهها ي موازي و در برخي غارهاي دامنه هاي اين جبال آثاري از پيشينه كهن استقرار انسان يافت شده است . عصر يخبندان در اين محدوده حدود يكصد و پنجاه هزار سال پيش به پايان رسيده و پس از اتمام اين دوره تدريجا بذر زندگي بر اين بستر غني جوانه زده است . اين سرزمين از قديم الايام مسكن اقوامي بوده است كه به آسيانيكوس يا آزتيك مشهورند. از بازماندگان شناخته شده اين اقوام ميتوان به لولوبيها ،گوتيها‌ ،كوسيها (كاسيها،اكسي ها) اشاره كرد كه در كردستان، لرستان،و بختياري سكني داشته اند . مسكن كوسيها و اكسيها شمال و شمال شرق ايلام قديم يا خوزستان فعلي بوده است . هوش سرشار ساكنين سخت كوش اين سرزمين باستاني و بهره وري مناسب آنها از مواهب زيستگاه خود از دير باز سبب گرديده است كه در مقاطع مختلف تاريخي دستاورد هايي هنرمندانه و گرانبها به عرصه فرهنگ جهاني تقديم دارند.  كه ما در اين مجال به معماري دوره ساسانيان در اين زمين ميپردازيم علاوه بر اشياء هنري مكشوفه ، تاكنون نزديك به ششصد و پنجاه اثر فرهنگي در لرستان شناسايي و تحت پوشش حفاظتي قرار گرفته است . اين تعداد آثار شناسايي شده تنها يخشي از ياد ماندهاي حيات انسان طي تاريخ طولاني بر پهنه اين استان است و ميتوان از آن جمله به قلعه ها ، گردابها ، آسيابها ، پلها  و مقبره ها اشاره نمود .

 

دژ شاپور خواست يا «قلعه فلك الافلاك »

در مركز شهر خرم آباد، مشرف به رودخانه اي كه از شرق آن مي گذرد ، قلعه معروف و تاريخي « فلك الافلاك » ساخته شده است از زير تپه ، چشمه بزرگي جاري است كه نزديك به هفت سنگ آسياب ، آب دارد . پايه هاي قلعه ، بر روي تيغه هاي سنگي و بناي سنگ قلوه اي استوار است . در مجاورت تپه و قلعه تاريخي غارهاي مسكوني پيش از تاريخ كه در دره خرم آباد محل زندگي بشر اوليه بوده مي باشد . به طور كلي تاريخ بنا و نام سازنده اصلي آن معلوم و مشخص نيست . ولي در گذشته به نام قلعه «شاپور خواست » مشهور بوده است . مورخين اسلامي اغلب نيز آن را به همين نام در آثار خود ذكر كرده اند . با اين توضيح ، بي شك قلعه اي كه اكنون به فلك الافلاك موسوم است ، همان است كه در كذشته با نام شهر قديمي «شاپور خواست » مشهور بوده است . .( تصوير
شماره 14 )

 

 بنابراين ،اين ادعا كه گفته مي شود ، قلعه در زمان اتابكان لر كوچك ساخته شده ، نمي‌تواند درست باشد . احتمالاً امراي اين سلسله در تعمير بناي ان كوشش داشته‌اند كه براي اين مطلب نيز سندي در دست نيست . اصولاً اتابكان ، نقطة اصلي و مركز حكمراني خود را بيشتر در دژهاي دور افتاده ‌اي كه دسترسي به آنها دشوار بوده مانند «دژ منگره» و يا «چنگري» انتخاب كرده‌اند .

 

 

مشخصات قلعه

بر اساس سوابق و مدارك تاريخي كه بدست آمده بناي اوليه اين دژ مربوط به دوره ساساني بوده و در منابع مكتوب به نامهاي دز بز ، خرم آباد ، قلعه سفيد، سلاسل ، كاخ، قصر ، كوشك ، قلعه سياه  ، دژ شاپور خواست يا سابر خواست در زمان رضا شاه وقتي ارتش وارد خرم آباد شد اين دژ و محوطه وسيع پايين  و اطراف تپه و حصار دوازده برجي محل استقرار نظاميان شد كه به تدريج به سرباز خانه تبديل شد . كنگره هاي اطراف بام قلعه نيز در اين زمان ساخته شدند .  سر انجام قلعه فلك الافلاك نام گرفته و هم اكنون به موزه تبديل شده است . وسعت محوطه باستاني كه محل واقعي تحولات تاريخي بنا ست حدود 400×300 متر مربع و مساحت آن در حال حاضر فقط 5300 متر مربع مي باشد كه عمارت ديواني و توپ خانه و سرباز خانه و به اصطلاح توپ خانه و چاپار خانه آسياب و بعضي از اراضي كه اكنون مخروبه شده است در ميان اين مساحت مي باشد .  قلعه فعلي داراي هشت برج و محيط كلي آن حدود 60/228 متر ميباشد . مصالح مورد استفاده در بناي فعلي خشت آجر و سنگ ميباشد . ارتفاع تپه با احتساب ارتفاع ديوار هاي بنا از سطح خيابانهاي مجاور حدود 40 متر ميباشد . ارتفاع بلند ترين ديوار آن تا سطح تپه 5/22 متر ميباشد كه اين ديوار خارجي در قسمت شرقي صحن دوم با آجر هاي قرمز بنا شده است .

 

1- ورودي قلعه

در ورودي قلعه با دو ستون نماي برجسته و طاق نماكه  در قسمت شمال غربي بنا واقع شده و نماي آن ورودي هاي دوره قاجاريه را تداعي مي كند .  اين در برج جنوب غربي تعبيه شده است پهناي آن 10/2 و بلنداي آن 3 متر است ( تصوير شماره 15 )

اين در به يك راهروي سرپوشيده منتهي مي گردد و راهرو نيز با شيب كمي پس از يك پيچ به سمت شرق ، به اولين صحن مي رسد.  در اين راهرو هشتي و سپس راهرويي است كه با گردش به سمت چپ به صحن حياط اول راه دارد .( تصوير شماره 16 )  در دو طرف هشتي ورودي فضاهايي وجود دارد كه احتمال مي رود جايگاه


 

 


 

نگهبانان و اطاق كوچكي در پس جايگاه سمت راست راهرو ، فضايي كه حدوداً 70 سانتيمتركف آن پايينتراز راهرواست وجود داردكه كاربري آن نامشخص است .  و احتمالاً محل خواب  سربازان بوده بخش ورودي قلعه متشكل از هشتي ، اطاق هاي نگهباني و دالان ورودي همراه با برج شماره يك (در سمت راست ورودي ) تنها قسمت قلعه است كه در دو طبقه ساخته شده است. طبقه دوم متشكل از چند اطاق با جهت غربي شرقي است كه به راه ورودي قلعه از بيرون نيز مشرف بوده است .( تصوير شماره 17 )

 


 

 

 

 

 

 

2-صحن اول

2-1 چاه آب قلعه

صحن اول5/22×31 متر و طول آن شمالي جنوبي است ، وهشت اطاق دارد در شمال شرقي  صحن اول ، راهرويي است با هفت پله به محوطه اي منتهي مي شود كه چاه قلعه در آن واقع شده است. ( تصوير شماره 18 )


 

 

 

عمق اين چاه 40 متر و تا انتهاي تپه ارتفاع دارد . اين چاه آب پر از سوخته سلاحها ، خاك و سنگ بود كه تخليه و دوباره به چشمه آب دسترسي پيداد شد . در انتهاي اين چاه چشمه اي است كه زير تپه جاري است در گذشته آب مورد نياز ساكنين قلعه از اين چاه تأمين مي شده است . دهانه آن چهار گوش و هر ضلع آن 75/2 و ديوار آن تا اندازه اي كه پيدا است يعني تا عمق 30/10 با آجر ساخته شده و در اين عمق ، دهانه چاه را مسدود كرده اند و طوري ديواره آن ساخته شده كه در هر چند متر مي توانسته اند روي آن را بپوشانند بخش اعظم اين چاه با برش صخره اي به چشمه گلستان راه يافته است آب مورد نياز دژ در گذشته از اين چاه تامين ميشده و درحال حاضر نيز قابل بهره برداري ميباشد .

( تصوير شماره 19 ) 


 

در باره اين چاه ، افسانه هاي گوناگوني در ميان مردم رواج دارد . از جمله گفته ميشود در گذشته براي رصد كردن ستارگان و براي ستاره شناسي مورد استفاده قرار مي گرفته است ولي در اين مورد ماخذي و مدركي بدست نيامده است گرداگرد اين قلعه بارويي بوده كه بوسيله 12 برج به هم متصل ميشده است  بنا به گفته يكي از معمران ، هر برج اين بارو در هر ماه شاخص نيم روز بوده است .

 

 

اكنون از اين بارو اثري نيست ولي دومورگان تصويري از اين قلعه و باروي آن در كتاب خود چاپ كرده است . امروزه خيابان غربي قلعه هنوز بنام 12 برجي مشهور است.

 ( تصوير شماره 20 ) 

 


 

2-2 - حمام ، آب انبارو دهليزهاي دفع آبهاي سطحي و زائد

مورخين و سياحان دوره قاجاريه به وجود حمامهايي در داخل قلعه اشاره كرده اند . در كتاب جغرافياي لرستان به قلم يك نويسنده ناشناس (در حوالي 1300 هجري ) در توصيف چاه نوشته است كه از آب آن براي مصارف سكنه قلعه و باغچه و حمام استفاده شده است .

معين السلطنه چاغروند نيز در سال 1334 نوشته است كه اندروني و بيروني و حمام و طويله و محبوس خانه در ميان محوطه قلعه مهيا بوده . حاج عبد الغفار نجم الملك نيز در سفرنامه خوزستان به حمام و چند عمارت قلعه اشاره كرده است . ادموندز كه تصوير روشن تري از عمارت هاي قلعه ارائه داده است ضمن توصيف اندروني قلعه به  حمام زنانه اشاره ميكند كه در طرف ديگر سراي خواجه باشي ها قرار داشته است . حمام مورد اشاره در محدوده حصار واقع بوده است.در دوره صفويه در اين قلعه حمامي ساخته شد كه هم اكنون نيز سالم باقي مانده است وبه چاي خانه موزه تبديل شده است .( تصوير شماره 21 )  



 

2-3-  آب انبارو دهليز هاي دفع آبهاي سطحي و زائد

در حين عمليات مرمتي در قسمت شمالي حياط اول قلعه در پايين دست چاه ، يك ديوار قديمي سنگ چين با جهت غربي شرقي كشف گرديد كه گرديهاي به عمل آمده به دشف دريچه يك دهليز قديمي كه به كانالهايي در زير زمين منتهي ميگردد منجر شد . بررسيهاي به عمل آمده نشان ميدهد كه ديوار مذكور بخشي از صخره تپه تشكيل ميداده و در اين قسمت با روكش سفيد رنگي كه احتمال ميرود گچ يا آهك بوده است كف و بدنه مخزن را پوشانده اند . عمق اين مخزن بر اساس آثار باقيمانده 130 سانتيمتر بوده است . 3-صحن دوم

3-1 راهرو ورود به صحن دوم

در جنوب بناي وسط قلعه ، راهرويي است قرينه با راهرو منتهي به چاه كه به صحن دوم ميرسد در ابتدا و انتهاي اين راهرو دو راه فرعي ديگر نيز وجود دارد ، يكي به قسمت تاريكي كه قبلا زندان بوده (بعدا مفصل توضيح داده ميشود ) و ديگري به پله هايي كه براي رسيدن به پشت بام ساخته شده منتهي ميشود .( تصوير شماره 22 ) 

 

 


 


طول اين راهرو 22 متر است و در سمت چپ راهرو ، آبريزگاه قلعه ساخته شده . ( تصوير شماره 23 )

 

 

صحن دوم قلعه مستطيل شكل و مساحت آن 21×29 متر و طول آن شرقي غربي و داراي 16 اطاق و 11 كفش كن بين اطاقهاست . ( تصوير شماره 24 )

 

 


 

كف اطاقها 5/1 متر بلند تر از كف حياط است كه اين بلندي بوسيله 4 پله پر شده است .

در قسمت جنوبي ، سه اطاق ساخته شده است كه طول و عرض هر يك 80/3×80/10 متر و سه كفش كن كه درازا و پهناي هر يك 90/1×80/10 متر است اطاقهاي وسط و غربي ، درازاي بيشتري دارند چون منتهي به 2 برج جنوبي هستند .

در سمت شمال ، 4 اطاق و 4 كفش كن است كه بزرگتر از همه ، اطاقي است كه سه ستون دارد اطاق ديگر دارا ي دو ستون است و اندازه قطر هر ستون 97×97 سانيمتر و هر اطق دو پنجره شمالي و دو در جنوبي دارد. ( تصوير شماره 25 ) 

 


 

 

 

 

 

3-2 - راه گريز اظطراري

در زير يكي از اطاقهاي اين مجموعه دو اطاق كوچك به ابعاد 3×4 متر وجود دارد كه بوسيله كانالي به تونل افقي مانند به عمق تقريبي 12 متر به سمت پايين از جهت جنوبي قلعه راه مييابد عملكرد اين دريچه و كانال خرطومي كه دهانه آن 70×70 سانتيمتر است  تاكنون مورد مطالعه واقع نشده است اما به نظر ميرسد به منظور راه گريز اضطراري كاربرد داشته است زيرا كه اين كانال به محوطه باز پايين قلعه منتهي ميشود.

3-3 زندان قلعه فلك الافلاك 

پس از سقوط دولت ملي دكتر محمد مصدق در 28 مرداد 1322 خورشيدي گروهي از رهبران سياسي و سياستمداران و روز نامه نگاران و شاعران و نويسندگان و افراد ديگر از دستگير شدگان در تهران و شهرستانها ،به اين دژ منتقل و زنداني شدند در آن روزگار و به همين دليل ، نام« فلك الافلاك »مشهور خاص و عام شد . و در ذهن همگان اين نام با نفرت همراه بود . به علت نداشتن امكانات زيستي در زندان، پس از مدتي زندانيان را آزاد و يا به نقاط ديگر مي فرستادند. يك بار ديگر نيز در سالهاي 1343 تا 1346 گروهي چند نفره از مخالفان زير نظر سرباز خانه و سربازان نگهداري شدند به هر صورت تا سال 1349 اين دژ در اختيار پادگان نظامي بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3-4 هواكش و نورگير ها

قلعه فلك الافلاك همان طور كه توضيح داده شد در بالاي تپه اي بلند قرار گرفته داراي برخي ويژگي ها و امتياز ها نسبت به بسياري از بنا هاي ديگر چه در اين دوره و چه در دوره هاي قبل و بعد خود مي باشد (برطرف كردن نياز آب ، ساختن حمام ، مشرف بودن بر تمام شهر در هر زاويه اي و ………) يكي از كار هاي اساسي و مفيد در اين بنا تعبيه هواكش ها و نورگير هايي است كه  تقريباًدر هر 12 متر مربع يك هواكش تعبيه شده كه هم كار نوردهي ،وهم ورود نور طبيعي را به داخل اتاقها دارد . ( تصوير شماره 26 )

 

 


 

 

 

 

 

 

 

4- ويژگي هاي معماري بنا قلعه

4-1 -پيروي هندسه بنا از وضعيت زمين محل ساخت بناي قلعه كه قلعه بر روي آن احداث شده است با طول شرقي غربي موجب گرديده كه بناي قلعه به صورت كشكولي و پنج ضلعي نا منظم ساخته شود . اين وضعيت همچنين بر روي برجهاي هشت گانه تأثير گذار بوده و به همين جهت بعضي از آنها حجيم و برخي ديگر داراي ابعاد كوچكتري هستند . از طرف ديگر اين موضوع موجب گرديده كه بناي قلعه پلان و نقشه متقارن نداشته باشد .

4-2-استفاده از شيوه وامال در ساخت برج و بارو . اين فن را مي توان بارزترين مشخصه قلعه محسوب كرد . اين فن با توجه به تصاوير باقيمانده از دوره قاجاريه در ساخت حصار دوازده برجي و برجهاي آن نيز به كار رفته است .

4-3-استفاده از دريچه هايي كه نقش توزيع فشار را ايفاءكرده اند :

در قسمتهاي فوقاني قلعه در زير پوششهاي طاقي و گنبد در بدنه بنا دريچه هايي تعبيه شده كه بررسيهاي به عمل آمده نشان مي دهد كه عملكرد توازن بنا يا نقش توزيع فشار را ايفاءنموده اند .

4-4-دفع رطوبت . صخره اي كه قلعه بر روي آن واقع است از نوع آهكي بوده و آب و رطوبت را در خودش نگهداري مي نمايد . در داخل فضاهاي شمالي و جنوبي حياط اول چند چاه و نقب زير زميني كه از آنها تحت عنوان راههاي گريز نام برده شده وجود دارد كه علاوه بر عملكردهاي ويژه خويش مانند دفع آبهاي زائد ، و گريز اضطراري ، خود به خود عملكرد در خصوص چاه قلعه نيز مصداق پيدا مي كند . اين شيوه سواي شيوه دفع آبهاي سطحي است كه پيشتر بدان اشاره شد .

4-5-استفاده از كلاف بندي چوبي ، در بخشهاي جنوبي قلعه كه صخره حدود 10 متر پايينتر از بخشهاي شمالي قلعه بوده است براي ايستايي ديواره ها و بنا از روش كلاف بندي چوبي استفاده شده است . در اين روش تير هاي چوبي به صورت افقي در بدنه ديوارها و برجها به كار رفته است به طوري كه تعداد اين تير ها فرضاً در برج شماره 4 بالغ بر 50 تير چوبي است .

4-6-شيوه معماري بنا . در معماري بناي قلعه از دو نوع پوشش گنبدي استفاده شده است :

الف)كنبد هاي چهاربخشي رگ چين يكي از شكلهاي عمومي به كار رفته در هندسه قلعه استفاده از گنبد هاي چهار بخشي است كه بنابر وضعيت و پلان بنا در بعضي قسمتها از حالت دايره خارج شده و به طرز زيبايي به شكل بيضي تبديل گرديده است . اين گنبد ها در بعضي نقاط بر ديواره هاي آجري بنا نهاده شده اند . و در قسمتهايي كه نياز به فضاي وسيع تري وجود داشته است بر جرزهاي آجري (ستون آجري ) استوار گرديده اند .

 

تالار شمال شرقي قلعه و شاه نشين شمالي و جنوبي و بخشهاي شمال غربي قلعه و همچنين تالار جنوب شرقي (حياط دوم ) قلعه به اين شيوه ساخته شده اند .( تصوير شماره 27 )


 

 

 

 

ب)طاقهاي آهنگ

اين نوع طاق به روش ضربي اجرا شده و در قسمتهاي غربي (حياط اول ) و شمال شرقي و جنوبي (حياط دوم ) به كار رفته است . جهت طاقهاي آهنگ ، شمالي جنوبي ، و شرقي غربي  ختم شده است . و بدين وسيله سنگيني فشار پوششهاي گنبدي و طاقي بر ديوارهاي خارجي خنثي شده است . نوع ديگر از گنبد هاي چهار بخشي در تالار حد فاصل حياط اول و دوم قلعه استفاده شده است كه به سبب در امتداد هم واقع شدن چندين گنبد چهار بخشي ، و استفاده از جرزها پيش آمده (حمال ) اين بخش به شكل طاق و تويزه نزديك شده است . ( تصوير شماره 28 )

 

 


 

4-7-شالوده برجهاي قلعه . شالوده برجهاي قلعه به ارتفاع 5/5 متر از سنگ همراه با آهك ساخته شده كه 5/2 متر آن را پي بنا و 3 متر قسمت فوقاني آن را سنگهاي نماكم تراشيده از نوع آهكي(سنگ باباعباس)1تشكيل مي دهد .

4-8-از ديگر ويژگي هاي قلعه فلك الافلاك عدم استفاده از تزئينات گچبري و كاشيكاري است . هر چند كه در دامنه قلعه قطعاتي از كاشي هفت رنگ و تك رنگ به دست آمده است اما معلوم نيست كه آيا مربوط به خود قلعه بوده ، يا محصول بررسيهاي باستانشناسي سطح استان است كه مدتي در قلعه نگهداري شده و سپس در دامنه قلعه دور  ريخته شده است . تمام تزئينات قلعه به آجر كاري برجسته در بدنه برج منسوب به دوران سلجوقي و آجر كاري ساده اي در ازاره ديوارهاي صحن اول و دوم و همچنين آجر كاري به كار رفته در تالار حد فاصل صحن حياط اول و دوم قلعه محدود مي شود كه عبارتند از :

آجر كاري به شكل لوزي خفته راسته و در تالار مذكور آجر كاري به صورت برجسته كار شده است .( تصوير شماره 29 ) 


 

از تزئينات قديمي قلعه يك طرح آهكبري در ديواره قديمي واقع در غرب صحن اول متعلق به يك حمام قديمي باقي مانده است كه پيشتر بدان اشاره شد . اين طرح عبارت از يك طرح اسليمي ، هندسي در وسط دو نوار ساده است كه نوع ملاط آن خاكستري تيره است و به نظر مي رسد كه ساروج باشد .

با اين حال علي رغم صلابت ظاهري و فقدان تزئينات ظريف در معماري قلعه ، بناي آن از توازن و تناسب خوبي برخوردار است هر چند كه بالا آمدن كف حياطها و اطاقها تا حدودي اين تناسب را مخدوش كرده است . اين اثر فرهنگي پر صلابت كه تناسب ابزار جنگ در گذشته از استحكام نيرومندي برخوردار بوده است به شماره 883 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده و عنوان فلك الافلاك را به خود گرفته است . 



1 باباعباس نام بخشي از سرزمين سر سبز لرستان

+ نوشته شده در  2006/10/9ساعت 17:47  توسط دریا دل   | 

قزوین عصر صفویه :

مقدمه

در تاریخ ایران پس از اسلام تنها در دوره صفویه است که ایران به کشوری قدرتمند و مستقل در شرق اسلامی تبدیل می شود .و با در دست داشتن ضریب امنیت اجتماعی و اقتصادی بالا زمینه برای آبادانی و شکوفایی علوم و هنرها از جمله معماری فراهم می شود  که  رونق فرهنگی بیان نمادین خود را در معماری و شهر سازی اینگونه بیان می کند که معماری باید آئینه تمام نمای قدرت و امنیت حکومتی و شیوه حکومت باشد و معماری به عنوان چکیده هنر ها و پایتخت به عنوان مرکز تجمع هنر ها از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود . از 951 ﻫ . ق  به بعد معماری شیوه آذری از تبریز به قزوین منتقل و سرانجام مکتب اول شیوه اصفهان به وجود می آید لازم به ذکر است که بعد از انتقال پایتخت به اصفهان همچنان قزوین یکی از بزرگترین ایالات کشور بوده به طوری که (در تذکره الملوک درباره تقسیمات کشوری در زمان شاه عباس دوم آمده که در این عهد کشور به 13 بیگلر بیگی نشین عمده تقسیم می شود که قزوین یکی از آنها ست )(1) که در آن دوره اصول مکتب اصفهان دوم بر آن حاکم می شود .

 

 


شهر سازی در قزوین عصر صفوی :

(در دوره صفویه  اولین مفاهیم از شهر آمانی در ذهن به وجود آمد و اولین بازتاب این مفاهیم به هنگام حکومت شاه طهماسب در پایتخت بروز می کند مجموعه میدان و بازار عالی قاپو و ... در قزوین نشانه های روشن از این حکومت است . اصل مهم در شهر سازی این دوره به وجود آمدن مفهوم خیابان در مقابل بیابان است که یا راه  به میدان اصلی شهر می برد و یا اینکه به موازات آن کشیده می شود که با توجه به شرایط اقلیمی در کناره های خود درختان بی شماری دارد و باغات و عمارات حکومتی در پیرامون آن قرار دارد .

در این روش طراحی شهری تلفیق دو روش طراحی اندامین (ارگانیک) و خرد گرا                ( راسیونل) در هم آمیخته می گردند و مفهوم جدیدی را به عنوان مرکز شهر –  یعنی میدان –  معرفی می کنند .)(2)

در این مکتب هدف معماری شهری است نه تک بنای صرف . زیرا دولت صفوی در مقابل دربار دولت عثمانی و دولتهای نوخاسته اروپایی قرار دارد ومعماری باید نماد قدرت دستگاه حکومتی باشد در این مکتب با بازسازی شهر کهن و یا منهدم کردن آن شهر جدید به وجود نمی آورند بلکه در کنار بافت قدیمی، شهر جدید را بنا می کنند و همزمان عرفان اسلامی از نقطه نظر منظر شهری با به کار گیری مفهوم عالم همه منظر اوست  از ایجاد نقطه گریز دید و توجه تام و تمام به یک نقطه حذر می کند از ویژگی های دیگر شهر سازی این مکتب این است که خواهان دست یابی به وحدت است .

(کل مفهومی جدا از اجزا دارد و مجموعه اجزا متشکله خود نمی باشد جز در نوع خود کامل است و در کثرت خود وحدت را می رساند .

به علت دیدگاه عرفانی وشیعه در مکتب صفویه  قزوین، انسان به عنوان مرکز ثقل عالم صغیر در پی رسیدن به اوج می باشد و معماری بهترین وسیله برای نشان دادن این عروج است که در سیمای شهری به صورت اصول تعادل ، توازن ، ترکیب ، تکرار ، انقطاع ، تداوم ، یکسانی ، تباین و .... در آمده است و به گونه ای در کنار همدیگر قرار گرفته اند که از ایجاد فضاهای بیهوده و مسلط و سلطه گر در سیمای شهری پرهیز می کند و با به کار گیری هر یک از اصول فوق در ایجاد فضایی با شکوه و در عین حال مردم وار                می کوشد .)(3)  (علاوه بر اینکه معماری حالت تیپ و یکنواخت پیدا می کند و ساخت و ساز در جهت کمی و کیفی در سطح بالایی قرار می گیرد .)(4)  

(در این نظام نما به ترتیبی است که نمودی از نحوه شکل بندی فضای داخلی در نمای خارجی دیده نمی شود و ویژگی کلی نما در سیمای شهر :

1-      سطوح یکدست سنگ ، خشت ، آجر یا کاه گل

2-      ورودی با حضوری مشخص

3-      وجود تزئینات بسیار در نمای داخلی و طاق نما ها : اعم از گچ بری – آئینه کاری و انواع کاربندی و مقرنس و ....

4-       عدم نمود ویژگی های درونی در بیرون نما

5-      وجدت در نظام ساختمانی

6-      استفاده از عناصر مشابه در ترکیب نما و ترکیب یکسان

7-      استفاده از پیمون و ابعاد و تناسبات یکسان) (5)    

 

خصوصیات معماری مکتب اصفهان :

(  آرتور یوپ می گوید در دوران صفویه  نقشه کشی و طرح حائز اهمیت است و هر اثر معماری با توجه به نقشه و طرح با رعایت ترکیب و تناسب خلق می شود .

خصوصاً معماری صفوی در 3 عنصر نمود می یابد :

1-      شهر سازی ( که شرح آن گذشت )

2-      ساخت و ساز یا افزیر

3-       آمود (تزئینات سنتی و الحاقات غیر سازه ای )

 

ساخت و ساز یا افزیر

الف ) ایوان : به عنوان فضایی در حد فاصل فضای درونی و بیرونی که علاوه کارکرد اتصال نقش ایجاد ریتم را هم بر عهده دارد .

ب) ته رنگ ها_ تغییرات در پلان ها : ساده تر شدن پلان که اغلب طرح ها یا چهارگوش یا هشت ضلعی و یا هشت و نیم هشت ( طرح هندسی شکسته ) دارند .) (6)

( خصوصیات دیگر از جهت نیارش بوده که زبره و نما  - سفت کاری و نازک کاری – را جداگانه می ساختند و با همدیگر هشت و گیر نبودند که در کیفیت بنا تاثیر می گذارد . همچنین در این شیوه از همه گونه طاق و گنبد استفاده شده از جمله گنبد گسسته میان تهی که در اغلب بناها شاهد آن هستیم ) (7) . ضمن اینکه (دیوار های بابر یا ستون در طبقه فوقانی به جای آنکه در امتداد دیوار باربر یا ستون طبقه زیرین باشد . مستقیماً روی تیزه پوشش طبقه زیرین قرار گرفته و با اینکه تیزه نسبت به سایر قسمت های بنا از مقاومت بیشتری برخودار است . اما از جهت نظام ساختمانی نادرست است. در اکثر کاخ ها از جمله کلاه فرنگی ما شاهد آن هستیم . گوشه سازی در این مکتب خلاصه تر شد . و ساقه گنبد نسبت به اربابه ( گریو گنبد ) بلندتر شد . به 2 علت :

1 ـ عظمت بخشیدن به بنا ( که در این دوره بسیار حائز اهمیت بوده است )

2 ـ ایجاد نور بیشتر برای فضاهای داخلی از طریق روزن های روی ساقه گنبد

این روزن ها هم از باربنا می کاستند و هم نور کافی و غیر مستقیم در اختیار بنا قرار می دادند . نورگیرهای این دوره اکثراً گلجام اند و یا گاهی برای جلوگیری از اشراف خارج به داخل بنا از شبکه های چوبی یا آجری به نام فخرمدین استفاده کرده اند .) (8)  

مکتب اصفهان حالت تیپ و یکنواخت پیدا می کند و انواع کاشی کاری اعم از تراش و خشت و انواع گره چینی و گچ بری در آثار ابنیه این دوره به چشم می خورد و از کاشی هفت رنگ استفاده زیادی بردند . نقاشی بر روی دیوار – نورپردازی – آئینه کاری – گچ بری – آمود های چوبی – آجر چینی و ...

کاشی هفت رنگ دوام و ارزش کاشی معرق را ندارد اما دلیل استفاده از آن ساخت و ساز زیاد بوده به طوری که با یک نوع کاشی قادر به پوشاندن کل بنا نبودند .

(و دیگر اینکه کاربرد چوب هم به همین جا ختم نمی شود بلکه گاهی قسمتی از بنا را از چوب می ساختند که در پیش آمدگی های جالب چوبی به شکل ستون سازی و طره بندی و گاهی تزئینات سقف ها از چوب بهره گرفته اند علاوه بر آن در گره سازی و انواع مشبک کاری و گره درودگران بر روی درها و پنجره ها در اکثر بناها استفاده می کردند . ) (9)

 

معرفی اجمالی کلاه فرنگی

شاه طهماسب در 951 هجری قمری به دلیل حملات ترکان عثمانی تصمیم به انتقال پایتخت از تبریز به قزوین گرفت در همین سال بود که شاه  معماران برگزیده ترک را فراخواند تا باغی به شکل مربع بسازند و در میان آن عمارت های عالی ، تالار ، ایوان ها و حوض ها بنا کنند . کلاه فرنگی _996 قمری_ با پلان هشت گوش ودر دو طبقه ساخته شد به مساحت تقریبی500 متر مربع، رواقی با ستون های آجری و قوس های نیم دایره بنا را در بر گرفت که بر بالای آن ایوانی با ستون های چوبی قرار دارد . نقشه بنا صلیبی برونگرا است   و سقف طبقه اول از مقرنس و سقف طبقه دوم خنچه پوش است در این بنا تالارهای بزرگ طبقه دوم ، با ارسی های پنج چشمه در جهار جهت اصلی به محوطه غلام گردشیِ بالا می پیوندد .

(تهرنگ عمارت پا جفت است ( در ظاهر متقارن به نظر می رسد اما در واقع نامتقارن است ) . حتی در درون اتاق ها هر گوشه آن با دیگری متفاوت است . و آسمانه اشکوب دو طبقه با همدیگر متفاوت است که ذکر آن گذشت . ) (10 ) (علاوه بر این در نما هم همین گونه تفاوت را شاهد هستیم یعنی تفاوت آشکاری بین نمای ظریف ( به اصطلاح پروَزَن ) و حجمی که پشت آن قرار دارد شاهد هستیم .

کاخ های صفوی به نوعی کاخ و باغ با همدیگرند و هدف اصلی تقریباً این است که تمامی محوطه به عنوان نوعی کاخ به حساب آید که ساختمانهای واقع در آن تنها جزئی از کاخ هستند .

ایوان باز و سبک ستوندار در اینجا با فاصله های نامناسب است ، که مکتب ،مکتب اصفهان اول است که در متب اصفهان دوم ( زمان شاه عباس ) فاصله ها مساوی اختیار شدند . دیوارهای باربر به حداقل ممکن رسیده اند و یا به شکل دیگری در آمده اند و سطوح آنها با پنجره های بزرگ ، طاقچه ها ، مشبک های چوبی و یا ایوان پوشیده شده است . البته یاد آور می شویم که معماری کاخ کلاه فرنگی نمود معماری سازگار با چوب در ساختمان های آن دوره است که نقطه عطفی در معماری ایران پس از اسلام می باشد – به علت نزدیکی به منابع چوب جنگلی – ) (11)

 

بررسی تحلیلی عمارت کاخ کلاه فرنگی :

1 ـ استفاده از اشکال منظم و کاملاً هندسی / اصل سادگی – اصل زیبایی شناختی

2 ـ در طبقه اول استفاده از 16 ستون و در طبقه دوم 32 ستون / نظم مقدس – ( مضرب 8)- اصل تکامل – اصل تداوم

3 ـ استفاده از ارسی های 3 لنگه نمادی از 3 عنصر عقل ، جسم و روح در عرفان اسلامی / نظم مقدس و اصل تکرار .

4 ـ تعبیه ورودی به صورت مشخص – ایوان به عنوان اتصال عنصر بیرونی به درونی / اصل اتصال / اصل سلسله مراتب / اصل زیبایی شناسی .

5 ـ استفاده از اعداد و نمادهای مقدس / جلوه در عالم مثال / نظم مقدس .

6 ـ استفاده از آب به شکل حوض و نهر / نظم منفی / نظم آب .

7 ـ استفاده از گیاه به صورت درخت و نقش و نگار گیاهی / نظم منفی ، نظم گیاه .

8 ـ قرار گیری ورودی در میانه یک ضلع / اصل اتصال

9 ـ استفاده از فضای نیمه باز و بسته / اصل اتصال و سلسه مراتب

10 ـ استفاده از اصل تقارن ظاهری / اصل تباین _که در اصل  نامتقارن اند .

 

مقیاس در بنا :

پیمون پایه برای اکثر کاخ های صفوی یک طبقه بین 4 تا 6 متر اما با این حال عامل مهمی به نام منظر یا محل قرار گیری کاخ هم حائز اهمیت است و در حالت کلی بین 9-15 متر می باشد لازم به ذکر است که مقیاس کاخ انسانی است و در فرد احساس مقهور شدن را برنمی انگیزد .

 

 

درجه تلفیق :

الف) درجه اتصال یا جدایی از فضاهای اطراف ، کاملاً مجزا و مستقل از بناهای اطراف است و در مقابل تلفیق با فضای سبز حالت باغ و کاخ به آنها بخشیده است .

 

ب) عناصر اتصال : چون این کاخ محل بار عام ملاقات های شاه بوده از این رو عنصر اتصال به گونه ای طراحی شده است و در آن قسمت از کاخ قرار دارد که ضمن جلب توجه و تمرکز بیننده جلال و شکوه دربار صفوی را باز نمایاند از همین رو است که این دسته از کاخ ها در وسط باغ قرار می گیرند و اجزاء طوری طراحی شده است که بیننده را به ایوان و از آنجا به فضای داخلی راهنمایی می کنند .

 

روش ساخت :

الف ) ارتباط با اعداد مقدس :  کاخ به عنوان شاخص ترین جلوه معماری حکومتی باید نماینده تمام عیار باورهای الهی عصر خود باشد . عدد 8 در عرفان اسلامی نشأت گرفته از این باور است که 8 ستون یا پایه های بهشت بر دوش 8 ملک حمل می شود و یا نمایانگر تمایل به زندگی جاودانه بهشت است .

ب) ارتباط با نظم گیاه : استفاده از انواع نقوش گیاهی و درختان و سبزینه های در اطراف کاخ در باغ که آن هم یادآور بهشت خواهد بود .

ج )نظم آب : نما آب نیز تاکیدی دیگر بر آرزوی زندگی جاودان است .

د) نظم هوا : عمارت کاخ در میان باغ و گشوده شدن پنجره ها و جبهه های مختلف آن رو به باغ – سر سبزی – ارتباط مستقیمی با اقلیم خرد  دارد که باعث ایجاد هوای معتدل و لطیف می شود.

 

معرفی اجمالی کاروانسرای شاه عباس آوج – 1040 قمری –

این بنا بر سر راه قدیم تجاری قزوین همدان قرار دارد و دارای طرحی مستطیلی شکل است که از طرح های رایج دوره صفویه  می باشد . کاروانسرا دارای حیاطی به ابعاد 31.70×30.80 متر بوده که در چهار طرف آن 26 حجره به همراه ایوانچه های خود قرار گرفته اند ارتفاع در ورودی کمی بلند تر از بقیه اتاق ها ولی در بی نهایت ارتفاع این حجره ها به دلیل اقلیم سرد منطقه کوتاه در نظر گرفته شده است . در پشت حجره ها راهروی مسقف با طاق و تویزه قرار دارند که محل بستن چهار پایان و بارانداز بوده اند و توسط 4 راهرو در گوشه های پنج حیاط به حیاط راه دارند . شالوده بنا توسط سنگ های لاشه و قلوه سنگ ساخته شده است . در سه قسمت شمالی،شرقی و غربی دیواره های خارجی از سنگ و در قسمت جنوبی که در اصلی ورودی، در آن قرار دارد از مصالح آجری برای ساختن جرزها و پوشش ها استفاده شده است . ( به اعتقاد بسیاری از محققین کاروانسرا بزرگترین نوع ساختمان اسلامی استاندارد است که اغلب ساده و بی آلایش و از دنیای کاخ و تزئینات درباری کاملا" مجزا می باشد و آنقدر کارکرد عملی دارد که درواقع هیچ گونه تزئینات اضافی نمی تواند از صلابت و خلوص آن بکاهد .) (12)  از آنجائی که ما با اطاقهایی روبه رو هستیم که ( یک ایوان کوچک مشرف به حیاط دارند . در این حالت به علت محدود بودن مدول انتخابی از طول اتاق ها کم می شود و از سطح حیاط نیز بلاتر قرار دارند . نکته دیگر اینکه این کاروانسرا 2 ورودی دارد که نشان از امنیت اجتماعی حاکم در آن دوره است . ) (13)

 

بررسی تحلیلی کاروانسراری شاه عباس آوج :

1-                  استفاده از اشکال هندسی و منظم – مربع و هشت / اصل زیبایی شناختی / سادگی

2-                  تعبیه ورودی در وسط بنا / اصل سلسله مراتب / اصل اتصال .

3-                  ورودی جزئی از بنا است به علت کارکرد عملی و خاص / اصل سادگی .

4-                  استفاده از فضای باز ، نیمه باز و بسته / اصل اتصال / سلسله مراتب .

5-                  بسته بودن کاروانسرا  در مقابل بادها با سبک حیاط مرکزی / نظم منفی / نظم هوا/ اصل انطباق .

6-                  ( استفاده از نورگیرها علاوه بر کاهش گرما ) (14)جهت ایجاد مسیرهای حرکتی / ایجاد توقف ومکث/ اصل خوانایی / نظم مقدس : ورودی با هشتی آغاز و با راهنمایی دالان روزن دار به حیاط و روشنایی ختم می شود .

7-                  چیده مان حجره ها در کنار همدیگر / اصل تقارن /اصل تکرار /    ریتم .

8-                  قرار گیری بر سر راه تجاری / اصل کارآیی

9-                  قرار گیری شکل های ساده هندسی در مجاورت همدیگر برای ایجاد ترکیب کلی بنا / اصل ترکیب / اصل هماهنگی / زیبایی شناسی .

10-             همرنگ بودن مصالح و هم خوانی آنها با بیابان / جهت عدم توجه راهزنان / اصل هماهنگی.

11-             طرح حیاط مرکزی و دیوارهای اطراف کاروانسرا  / نظم هوا.

12-             ریتم متقارن اتاق ها یا غرفه ها به نسبت 2 یا 4 در چهار طرف حیاط / اصل تقارن / ریتم / تناسب / اتصال .

13-             تغییر مصالح جبهه ورودی اصلی / اصل تباین

 

مقیاس :

نسبت طول و عرض تقریباً 1 به 1 است و طرح شکل مربع دارد .

درجه تلفیق :

الف) درجه اتصال یا جدایی از فضاهای اطراف : کاروانسرای فوق خارج از شهر است و مستقل از بناهای شهری می باشد .

ب) عناصر اتصال : عنصر اتصال را از در ورودی تا رسیدن به حیاط و از آنجا با ایوانچه هایی که به عنوان فضای نیمه باز ورود به حجره ها را ممکن می سازد – سلسله مراتب

 

روش ساخت :

1-            (ارتباط با اعداد مقدس : عدد 4 در شکل کلی بنا و 8 در شکل حیاط که توضیح آن گذشت ( 4 نماد جهان مادی است ) . ) (15 )

2-            ارتباط با نظم هوا : فضای کاروانسرا  که طرح حیاط مرکزی است از وزش باد های سرد کمی تا حدودی به داخل بنا جلوگیری می کند .

3-            ارتباط اندرونی و بیرونی : ایوانچه ها با سکویی به ارتفاع 1.5 متر به عنوان فضای نیمه باز ارتباط بین فضای داخلی و حیاط را میسر می سازند .

 

بقعه آمنه خاتون   (   معرفی اجمالی بنا )

طرح اصلی بنا 8 ضلعی است اما سنگ های نما آن را در نمای بیرونی مدور کرده اند . اما طرح داخلی آن همچنان 8 ضلعی است ورودی اصلی از جبهه شرقی است که در دوره های قاجاریه در جهت دیگری هم ورودی  ای بدان افزوده شده است . گنبد دو پوشش گسسته است و دارای تزئینات مقرنس و کاربندی می باشد مزار  فوق در گوستان قدیمی پنبه ریسه قرار دارد.

( آرامگاه اهمیت خاطره فردی را که بدین جهت گرامی داشته شده است را یادآوری می کند و در آرامگاه های اسلامی جنبه قداست و آسمانی بودن به بنا افزوده شده است ( باز هم شکل 8 )

در دوران صفویه  که شیعه مذهب بوده اند اهمیت می یابد و آرزوی بهشت برای شخص متوفی البته لازم به ذکر است که گسترش و احیای آرامگاه ها کمک عمده صفویه  به معماری تدفینی ایران است .) (16) ( اغلب مزارهای منفرد را به شکل برجی یا گنبد خانه می ساختند که دارای نقشه چند ضلعی منتظم است ورودی بنا از یک درگاه – سر در و گاه پیش طلاق تشکیل شده است . ) (17)

بررسی تحلیلی بقعه آمنه خاتون :

1-            استفاده از شکل منظم هندسی / اصل سادگی / زیبایی شناختی

2-            استفاده از قابندی 2 قسمتی در ورودی اصلی / اصل سلسله مراتب

3-            قرار گیری در فضای باز در کنار قبرستان قدیمی / اصل اتصال

4-            نورگیرهای سقفی / نظم مقدس /

5-            درگریو گنبد ، شباک های گچی قرار دارد / اصل زیبایی شناختی / نظم مقدس

درجه تلفیق :

به عنوان تک بنا – برونگرا – اجزا درآن طوری قرار دارند که شخص را به ورودی هدایت     می کند . زیرا عنصر اتصال در آن دوره و آماده کردن روح از فضای باز به فضای نیمه باز و از آنجا به فضای بسته حائز اهمیت بوده است .

 

 

روش ساخت :

ارتباط با اعداد مقدس : استفاده ازعدد 8 در تهرنگ و کاربندی سقف که روی پایه 8 قرار دارد .

ارتباط با نظم هوا : قرار گرفتن در فضای باز و ارتباط هوا به داخل بنا از طریق پنجره ها و شباک  ها .

ارتباط اندرونی و بیرونی : مانند سایر بناها از اصل سلسله مراتب استفاده شده است .

ضمایم :

1-            سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین / پرویز ورجاونددفتر دوم  / نشر نی

2-            مکتب اصفهان اعتلاء و ارتقاء مفهوم دولت / سید محسن حبیبی / مجموعه مقالات کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران / جلد نخست / سازمان میراث فرهنگی کشور .

3-            مکتب اصفهان در شهر سازی / زبان شناسی عناصر و فضاهای شهر ی واژگان و قواعد دستوری / مهندس زهرا اهری / دانشگاه و هنر .

4-            هنر و معماری اسلامی ایران / یادنامه ابولقاسمی / علی عمران پور / سازمان عمران و بهسازی شهری

5-            زبان طراحی شهری در شهر های کهن / عناصر و قواعد ترکیب نماهای شهری اصفهان /زهرا اهری ، سید محسن حبیبی /  / مجموعه مقالات کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران / جلد نخست / سازمان میراث فرهنگی کشور .

6-            شیوه اصفهانی / زهره بزرگمهری / مجموعه مقالات کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ....

7-            سبک شناسی معماری ایرانی / محمد کریم پیرنیا / نشر معمار .

8-            شیوه اصفهانی / زهره بزرگمهری / مجموعه مقالات کنگره تاریخ ومعماری ..............

9-            معماری ایران / مصالح شناسی سنتی / حسین زمرشیدی / انتشار زمرد .

10-       سبک شناسی معماری ایرانی / محمد کریم پیرنیا / نشر معمار .

11-       معماری اسلامی / رابرت هیلن براند ترجمه دکتر اعتصام / شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری

12-       معماری اسلامی /  رابرت هیلن براند ترجمه دکتر اعتصام / شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری

13-       روند شکل گیری کاروانسرا  های برون شهری / سیمون ایوازیان / مجموعه مقالات کنگره تاریخ معماری و شهر سازی ایران / جلد نخست / سازمان میراث فرهنگی کشور .

14-       معماری اسلامی / رابرت هیلن براند .

15-       فضای چهارگوش یا مربع نمادی از جهان مادی است و افراشتن پوشش گنبدی بر فراز آن یا طاق .... که منحنی اند نمادی از جهان آسمانی و روحانی است ، که ارتباط انسان را با جهان آرمانی روشن می سازد .

16-       معماری اسلامی /  رابرت هیلن براند ترجمه دکتر اعتصام / شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری

17-       فضاهای ورودی در معماری سنتی ایران / حسین سلطان زاده .

 

*************************************

منابع و مآخذ :

1-            تاریخ هنر و معماری ایران / در دوره اسلامی / محمد یوسف کیانی / انتشارات علمی و فرهنگی

2-            سرزمین قزوین / پرویز ورجاوند

3-            سیمای تایخ و فرهنگ قزوین / پرویز ورجاوند – دفتر دوم / نشر نی

4-            مجموعه مقالات کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران / جلد نخست /سازمان میراث فرهنگی کشور .

5-            مکتب اصفهان در شهر سازی / زبان شناسی عناصر و فضاهای شهر سازی واژگان و قواعد دستوری / مهندس زهرا اهری / دانشگاه و هنر .

6-            هنر و معماری اسلامی ایران / یادنامه ابولقاسمی / علی عمران پور / سازمان عمران و بهسازی شهری

7-            سبک شناسی معماری ایرانی / محمد کریم پیرنیا / نشر معمار .

8-            معماری ایران / مصالح شناسی سنتی / حسین زمرشیدی / انتشارات زمرد .

9-            معماری اسلامی /  رابرت هیلن براند ترجمه دکتر اعتصام / شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری

10-       فضاهای ورودی در معماری سنتی ایران / حسین سلطان زاده .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


                                                 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/9ساعت 17:30  توسط دریا دل   | 

بعد از پشت سر گذاردن یک فصل دوباره سلام دلم می خواد از همه کارهایی که دلم می خواد انجام بدم حرف بزنم ولی نمی شه تو این مجال کم از اون همه حرف زد ولی با این همه می خوام از کارهایی که تو ۱.۵ ماه گذشته کردم بگم من تو همایش قزوین عصر صفوی شرکت کردم با گرایش معماری وشهر سازی قزوین عصر صفوی  ودر مورد چغازنبیل که به اون ارادت خاصی دارم ...... به زودی براتون می نویسم ووبلاگم رو به روز می کنم دوستتون دارم وبرای همه مرمتی ها آرزوی بهروزی دارم

+ نوشته شده در  2006/10/8ساعت 13:25  توسط دریا دل   | 

+ نوشته شده در  2006/7/8ساعت 15:11  توسط دریا دل   | 

جاذبه های طبیعی و تاریخی 24 استان کشورمان
به امید روزی که همه ما بتونیم به همه جای ایران سفر کنیم همزمان با 13 فروردین ماه، ایرانیان در آغاز فصل بهار به دامان طبیعت می روند تا روح و روان خود را در آغوش سبزی و طراوت جلا بخشند.

به گزارش خبرگزاری "مهر" به نقل از معاونت اطلاع رسانی ستاد تسهیلات نوروزی کشور، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با شناسایی روستاهای هدف گردشگری که دارای جاذبه های طبیعی و تاریخی هستند و اختصاص تسهیلات برای توسعه مراکز اقامتی، پذیرایی و تفریحی در این روستاها، گردشگری روستایی را توسعه می دهد.

بنا براین گزارش، روستاهای هدف گردشگری در 24 استان کشور بدین شرح است:

1)   استان کردستان: روستاهای صلوات آباد، اورامان تخت، پالنگان، خسرو آباد، گروس، نگل، اوینگ، نوره

2)   استان قم: روستاهای گیو، دره قاهان، وشنوه

3)   استان کرمانشاه:  روستاهای شالان، خانقاه، شمشیر، پیران، چرمله علیا، سمنگان علیا، کلانتر

4)   استان قزوین: روستاهای جرندق، فارسجین، حصار، محمدآباد، هجیب، رودک، شکرناب، زرجه بستان، زرشک، موشقین

5)   استان فارس: روستاهای قلات، مارگون، دشتک، جیزرزار، پاقلعه، تنگ براق، بندامیر، سر مشهد

6)   استان سیستان و بلوچستان: روستاهای سه کوهه، لادیز، تمین، آبادان، ناهوک، کجور، بریس

7)   استان آذربایجان غربی: روستاهای سوله دو کل، سهولان، احمدآباد تکاب، شلماش، حسنلو

8)   استان کهکیلویه و بویر احمد: روستاهای مختار، دلی بهرام بیگی، کریک، چشمه بلقیس چرام، دیشموک، مارین

9)   استان لرستان:  روستاهای بیشه، ونایی، درب گنبد، ولی عصر، کمندان، حشمت آباد، دره تنگ علیا، شول آباد، دیماندول، میربک شمالی

10)  استان بوشهر: روستاهای طاهری(سیراف)، نایبند، رود فاریاب

11)  استان سمنان: روستاهای شهر مجن، قلعه نو خرقان، فرو مد، دیباج، رامه و قالیباف، ملاده، ده صوفیان

12)  استان همدان: روستاهای سیمین ابرو، ورکانه، خاکو، حبشی، علیصدر

13)  استان اردبیل: روستاهای ماجولان، کزج، برندق، انار، برزند

14)  استان خراسان شمالی: روستاهای رویین، اسفیدان، درکش

15)  استان خراسان جنوبی:  روستاهای مافونیک، چنش

16)  استان خراسان رضوی: روستاهای عمرانی(عزیز آباد)، اخلمد، ابرده سفلی، مزینان، باغستان، بار، دیزبادعلیا، بزد

17)  استان زنجان: روستاهای خوین، قروه، شاه نشین(ده بهار)، منطقه حفاظت شده انگوران و کلیسای تک آغاج، گلابر(قلابر)

18)  استان گیلان: روستاهای سراوان، چاف، امیر کلایه، بالارود، قلعه رودخان، آق اولر و مریان، امامزاده ابراهیم و امامزاده اسحاق، امامزاده هاشم، سفیدآب

19)  استان مرکزی: روستاهای انجدان، هزاوه، وفس، جاسب، کاروانسرا

20)  استان مازندران: روستاهای جواهر ده، جنب رودبار، دو هزار برسه، سه هزار درجان، کلاردشت، کردیچال، کلمه، کجور، میخساز، لاویج رییس کلا، کرچی، جوربند

21)  استان یزد: روستاهای باجگان، قطروم، شادکام، ده بالا، طرزجان، اسلامیه، توران پشت، سانیچ، کرخنگان، سر یزد، منشاد

22)  استان کرمان: روستاهای سیرچ، کوهپایه، بیدخوان، دلفارد، خبر، طرز، هنزا، لاله زار

23)  استان تهران: روستاهای جلیزجند، شهرستانک، گچسر، دیزین، دریاچه تار، کرکبود، گیلیرد، هیو، قلعه عظیم آباد، حاجی آباد عربها، رودافشان، ازبکی

24)  استان چهار محال و بختیاری: روستاهای چشمه، یاسه چا، هوره، امام قیس، شیخ علیخان

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در این گزارش به معرفی مشروح روستاهای استانهای کشور به شرح ذیل پرداخته است:

الف) روستاهای هدف گردشگری در استان کرمان و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای سیرچ، شهرستان کرمان، بخش شهداد، دارای طبیعت زیبای کوهستانی و آب و هوای مناسب

2-  روستای کوهپایه، شهرستان کرمان، بخش مرکزی، دارای طبیعت زیبای کوهستانی و آب و هوای مناسب

3-  روستای بید خوان، شهرستان بردسیر، بخش مرکزی، منطقه خوش آب و هوای کوهستانی با درختان کهنسال

4-  روستای دلفارد، شهرستان جیرفت، بخش مرکزی، دارای دره خوش آب و هوا

5-  روستای خبر، شهرستان بافت، بخش مرکزی، دارای طبیعت زیبای کوهستانی و منطقه حفاظت شده حیات وحش و زیارتگاه شاه ولایت

6-  روستای طرز، شهرستان راور، بخش مرکزی، دارای آب و هوای مناسب در حاشیه کویر و سروهای بسیار قدیمی

7-  روستای هنزا، شهرستان بافت، بخش رابر، دارای دره کوهستانی و درختان کهنسال گردو

8-  روستای لاله زار، شهرستان بردسیر، بخش مرکزی، دارای منطقه گردشگری  خوش آب و هوا

 ب) روستاهای هدف گردشگری در استان فارس و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای قلات، شهرستان شیراز بخش مرکزی، دارای جاذبه های طبیعی – تاریخی

2-  روستای مارگون، شهرستان سپیدان، بخش مرکزی، دارای جاذبه های طبیعی

3-  روستای دشتک، شهرستان مرودشت بخش درودزن، دارای جاذبه های طبیعی، بافت با ارزش

4-  روستای جیزرزار، شهرستان مرودشت، بخش کامفیروز، دارای جاذبه های طبیعی، بافت با ارزش

5-  روستای پا قلعه، شهرستان ممسنی، بخش دشمن زیاری، دارای جاذبه های طبیعی  - تاریخی

6-  روستای تنگ براق، شهرستان اقلید، بخش سده، دارای جاذبه های طبیعی و تاریخی

7-  روستای بندر امیر، شهرستان مرودشت، بخش مرکزی، دارای جاذبه های طبیعی – تاریخی بندر امیر

8-  روستای سرمشهد، شهرستان کازرون، بخش بالاده، دارای جاذبه های تاریخی

پ) روستاهای هدف گردشگری در استان لرستان و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای بیشه، شهرستان خرم آباد، بخش سپید دشت، دارای آبشار بیشه، رودخانه سزار، بازارچه محلی، کمپ چادری، جنگل

2-  روستای وفایی، شهرستان بروجرد، بخش اشترنیان، دارای رودخانه، باغات میوه، سرچشمه، جنگل

3-  روستای درب گنبد، شهرستان کوهدشت، دارای مقبرة امامزاده شاه محمد (ع)، بازارچه محلی، رودخانه

3-  روستای ولی عصر، شهرستان پلدختر، بخش مرکزی، دارای تالاب های سه گانه، پارک مصنوعی

4-  روستای کمندان، شهرستان ازنا، بخش مرکزی، دارای رودخانه، باغات میوه، زندگی عشایری

5-  روستای حشمت آباد، شهرستان دورود، بخش مرکزی، همجوار  رودخانه، چشمه، جنگل

6-  روستای دره تنگ علیا، شهرستان الشتر، بخش مرکزی، همجوار رودخانه، جنگل، درختان گردو، بیشه

8-  روستای شول آباد، شهرستان الیگودرز، دارای آبشار آب سفید، رودخانه، ایستگاههای پیک نیکی

 ت) روستاهای هدف گردشگری در استان قزوین و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای زرآباد، بخش رودبار الموت، دارای بافت سنتی، همجواری با درخت خونبار زرآباد، امامزاده علی اصغر و نزدیکی به دریاچه اوان

2-  روستای آتان، بخش رودبار الموت، دارای معماری خاص روستایی

2-  روستای گازرخان، بخش رودبار الموت، همجوار قلعه الموت و طبیعت زیبا

3-  روستای اندج، بخش رودبار الموت، همجوار با صخره های عظیم و دره اندج رود و طبیعت زیبا

4-  روستای گرمارود، بخش رودبار الموت، همجوار با قلعه نویزرشاه، دارای بافت سنتی و آبشار گرمارود

5-  روستای شمس کلایه، بخش رودبار الموت، همجوار با قلعه میمون دژ، دارای بافت سنتی و چنار کهنسال 12 تن

6-  روستای تلاتر، بخش رودبار شهرستان، دارای بافت سنتی، باغهای فندق و امامزاده افضل

7-  روستای سوگا، بخش رودبار شهرستان، دارای طبیعت زیبا

8-  روستای هیر، بخش رودبار شهرستان، دارای طبیعت زیبا

9-  روستای سیردان، بخش طارم سفلی، همجوار مجموعه تاریخی شمیران و درخت چنار هزار ساله

10-  روستال کلج، بخش طارم سفلی، دارای باغهای درهم تنیده زیتون

11-  روستای زیتک، بخش طارم سفلی، همجوار آبگرم معدنی یله گنبد و غار انگول

12-  روستای جرندق، بخش مرکزی تاکستان، همجوار قزقلعه

13-  روستای فارسجین، بخش ضیاء آباد، همجوار امامزاده عبدالله

14-  روستای حصار، بخش آوج، همجوار برجهای تاریخی خرقان

15-  روستای محمد آباد، بویین زهرا، همجوار کاروانسرای شاه عباسی

16-  روستای هجیب، بویین زهرا، همجوار کاروانسرای شاه عباسی

17-  روستای رودک، بویین زهرا، دارای بافت سنتی و همجوار دریاچه حاجی عرب

18-  روستای شکرناب، بخش بشارات، همجوار امامزاده علی و دارای طبیعت زیبا

19-  روستای زرجه بستان، بخش بشارات، دارای چشم انداز طبیعی

20-  روستای زرشک، بخش مرکزی قزوین، دارای بافت سنتی و چشم انداز طبیعی

21-  روستای موشقین، بخش رودبار شهرستان، دارای بافت سنتی و چشم انداز طبیعی

ث) روستاهای هدف گردشگری در استان سیستان و بلوچستان و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای سه کوهه، بخش شیب آب، همجوار آثار تاریخی سیستان

2-  روستای لادیز، بخش میرجاوه، دارای غار آبی لادیز، همجوار کوه تفتان

3-  روستای تمین، بخش میرجاوه، دارای دریاچه سردریا، همجوار کوه تفتان

4-  روستای آبادان، بخش مرکزی ایرانشهر، همجوار محوطه های باستانی، دارای باغهای میوه گرمسیری

5-  روستای ناهوک، بخش جالق سرادان، همجوار محوطه های باستانی جالق و مجموعه سنگ نگاره های نگاران و دارای باغهای میوه سردسیری

6-  روستای کجور، بخش مرکزی سرباز، دارای کوهستان زیبا و تمساح پوزه کوتاه و باغهای میوه گرمسیری

7-  روستای بریس، بخش دشتیاری چابهار، همجوار ساحل و مرکز تفریحی ماهیگیری

د) روستاهای هدف گردشگری در استان گیلان و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای سراوان، شهرستان رشت، بخش سنگر، دارای پارک جنگلی سراوان، کاروانسرای لات

2-  روستای چاف(پایین) شهرستان لنگرود، بخش مرکزی، دارای مجتمع اقامتی تفریحی چاف، تالاب امیر کلایه

3-  روستای امیر کلایه، شهرستان لاهیجان، بخش رودبنه، وجود تالاب امیر کلایه با جاذبه های بسیار، نزدیکی به ساحل دریا

4-  روستای بالارود، شهرستان سیاهکل، بخش مرکزی، دارای کاروانسرای تی تی، طبیعت جذاب و بکر (جنگل و رودخانه)

5-  روستای قلعه رودخان، شهرستان فومن، بخش مرکزی، وجود قلعه 6/2 هکتاری قلعه رودخان، پارک جنگلی

6-  روستای آق اولو و مریان، شهرستان تالش، دهستان کیش بی بی، دارای طبیعت جذاب، حمام تاریخی، محوطه های تاریخی

7-  روستای داماش، شهرستان رودبار، بخش عمارلو، دارای طبیعت بکر و ییلاقی، وجود گونه گیاهی نادر سوسن چراغ و محوطه های تاریخی

8-  روستای امامزاده ابراهیم و امامزاده اسحق، شهرستان شفت، بخش احمد سرگوراب، وجود زیارتگاه امامزاده ابراهیم، طبیعت ییلاقی، با اقامتگاهها

9-  روستای امامزاده هاشم، شهرستان رشت، بخش سنگر، وجود زیارتگاه از نوادگان حضرت علی(ع)، طبیعت زیبا، رودخانه سفیدرود با مجتمع اقامتی متعلق به اوقاف

10-  روستای سفید آب، شهرستان رودسر، بخش رحیم آباد، دارای جاذبه های طبیعی ، مجتمع اقامتی و تفریحی

 ذ) روستاهای هدف گردشگری در استان نهران و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای جلیزجند، شهرستان فیروزکوه، دارای جاذبه های تاریخی و طبیعی

2-  روستای شهرستانک، شهرستان کرج، دارای آثار تاریخی کاخ – تپه باستانی، قلعه دزدبند، حاشیه دره رودخانه کرج

3-  روستای گچسر، شهرستان کرج، وجود هتل گچسر و قدمگاه آقا سید علاء الدین در نزدیک روستا

4-  روستای دیزین، دارای منطقه کوهستانی، همجوار حاشیه رودخانه، وجود پیست اسکی

5-  روستای دریاچه تار، شهرستان دماوند، دارای جاذبه های طبیعی

6-  روستای کر کبود، شهرستان طالقان، همجوار با امامزاده زید و ابراهیم و دارای حمام تاریخی، آبشار کر، مقبره ملانعیما 7رکبودی

7-  روستای گیلیرد، شهرستان طالقان، همجوار خانه آیت الله طالقانی، دارای حمام عمومی و همجوارحاشیه رودخانه

8-  روستای هیو، شهرستان ساوجبلاغ، دارای آسیاب آبی حضرت عباس و آسیاب آبی حاج رحیم، وجود تپه باستانی گردان و تپه های طبیعی دو برادر، تپه باستانی حاج بیان، غارهای هیو

9-   روستای قلعه عظیم آباد، شهرستان ری، وجود قلعه

10-  روستای حاجی آباد عربها، شهرستان ورامین دارای  بافت صفویه به بعد، همجوار قلعه حاجی آباد

11-  روستای رودافشان، شهرستان کرج، وجود غار رودافشان

12-  روستای ازبکی، شهرستان ساوجبلاغ، همجوار یان تپه، جیران تپه، مارال تپه، گرموش تپه و تپه ازبکی

ج) روستاهای هدف گردشگری در استان آذربایجان غربی و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای سوله دوکل، بخش سیلوانا، دارای آبشار و طبیعت بکر

2-  روستای سهولان، بخش مرکزی مهاباد، دارای غار آبی تاریخی

3-  روستای احمد آباد تکاب، بخش تخت سلیمان، همجوار کوه زندان، آب گرم احمد آباد و محوطه تخت سلیمان(چهارمین اثر ثبت شده جهانی)

4-  روستای شلماش، بخش مرکزی سردشت، دارای آبشار شلماش و چشم اندازهای زیبا

5-  روستای حسنلو، بخش محمدیار نقده، همجوار تپه باستانی و سد مخزنی حسنلو

ح) روستاهای هدف گردشگری در استان کرمانشاه و جاذبه های آنان عبارت است از:

1-  روستای شالان، بخش کرند، دارای جاذبه های طبیعی

2-  روستای خانقاه، بخش مرکزی پاوه، دارای جاذبه های طبیعی و فرهنگی

3-  روستای شمشیر، بخش مرکزی پاوه، دارای جاذبه های معماری و بافت تاریخی

4-  روستای پیران، بخش مرکزی سرپل ذهاب، دارای جاذبه های طبیعی

5-  روستای چرمله علیا، بخش مرکزی سنقر، همجوار منطقه زیست محیطی بدر و پریشان

6-  روستای سمنگان علیا، بخش مرکزی صحنه، دارای طبیعت زیبا

7-  روستای کلانتر، بخش مرکزی قصر شیرین، دارای جاذبه های گردشگری و طبیعی.

+ نوشته شده در  2006/7/8ساعت 14:31  توسط دریا دل   | 

سلام من ترجیح می دم که چیزی نگم ومنتظر بمونم تا ..........................

كشاورزان با آتش زدن ساقه‌هاي گندم مزارع، گاز‌هاي خطرناك مسموم كننده را راهي تخت جمشيد كردند. اين در حالي است که از سوي مسئولان استاني براي جلوگيري از اين كار تا کنون هيچ اقدامي صورت نگرفته است

كشاورزاني كه در اطراف تخت جمشيد به كشت و زرع مشغولند، هرسال پس از پايان فصل برداشت محصول، اقدام به آتش زدن ساقه‌هاي گندم مي‌كنند تا زمين براي كشت بعدي آماده شود. اما اين كار موجب مي‌شود تا غبار بزرگي از آتش ساقه‌هاي گندم راهي تخت جمشيد شود و فضاي اين محوطه باستاني را مسموم كند

مدير مجموعه باستاني تخت جمشيد در اين مورد گفت: «غباري كه دود ناشي از آتش است با وزش باد راهي محدوده تخت جمشيد مي شود. اين دود حاوي گازهاي خطرناك "گازكربنيك"، مونوكسيد كربن و دي‌اكسيد كربن است كه براي گردشگران ايجاد مشكل مي‌كند.»
 
وي افزود: « غلظت اين غبار تا حدي است که از قدرت ديد مي کاهد و وضعيت تنفسي گردشگران را دچار مشكل مي‌كند. همچنين بر اساس اخطار وزارت بهداشت و درمان دود ناشي از ساقه‌هاي آتش باعث مشکل تپش قلب و پوكي استخوان مي‌شود
« فاصله برخي از اين مزراع تا تخت جمشيد كمتر از 500 متر است. اين موضوع بارها در نامه‌نگار‌ي‌هاي متعدد با مسئولان استاني مطرح شده و مصوبه هايي نيز در اين باره ارايه شده است اما متاسفانه اين مصوبه ها قدرت اجرايي ندارد.»
 
تخت جمشيد بنايي ارزشمند از دوره هخامنشي است كه در مرودشت فارس واقع شده است.
+ نوشته شده در  2006/7/5ساعت 15:10  توسط دریا دل   | 



ويژگي هاي باستان شناسي و تاريخي مجسمه هركول در بيستون



از هركول، مشهورترين قهرمان اسطوره اي يونان كه اسطوره آن تا روزگار امروز تداوم يافته، پيكره هاي متعددي در شهرهاي گوناگون يوناني نشين بر جاي مانده است. اما شايد جالب باشد وقتي بدانيم از اين شخصيت اسطوره اي يونان، پيكره اي نيز در ايران و در بيستون به يادگار مانده است. با توجه به اين كه ايرانيان عادت به پيكره تراشي نداشتند، چگونه است كه پيكره اي، آن هم از يك پهلوان اساطيري يونان در ايران ساخته شده و درست در جايي نصب شده است كه بزرگ ترين سنگ نوشته دوران باستان ايران يعني سنگ نوشته داريوش وجود دارد.
«توصيف باستان شناسانه پيكره هركول» عنوان رساله فرزان احمدنژاد، كارشناس ارشد باستان شناسي است كه در اين پژوهش از راهنمايي هاي دكتر مسعود آذرنوش، باستان شناس و رييس پژوهشكده باستان شناسي ميراث فرهنگي، و دكتر ژاله آموزگار، اسطوره شناس و استاد دانشگاه تهران بهره برده است.
براي آشنايي بيشتر با اين يادگار يوناني گفت و گويي با فرزان احمدنژاد در خصوص پژوهش وي انجام داده ايم كه قسمت اول آن را در زير مي خوانيد.

* آن چه در وهله اول جلب توجه مي كند، وجود پيكره هركول يوناني در ايران است. ممكن است در اين مورد توضيح بدهيد.

_ در اين خصوص، بهتر است ابتدا حوادث تاريخي پيش از ساخت پيكره هركول را مرور كنيم. پس از جهانگشايي هاي اسكندر كبير، فرهنگ هلني به سرعت در سرزمين هاي فتح شده، رواج و گسترش پيدا كرد. البته تاثيرات متقابل فرهنگي بين جهان غرب به رهبري يونان و يوناني مآب ها و سارد، و جهان شرق به رهبري مادها و سپس هخامنشيان از مدت ها پيش آغاز شده بود. براي مثال رابطه خاصي بين دولت ليدي و دولت ماد برقرار بود و حتي آخرين پادشاه ماد، اژي دهاك با دختر پادشاه سارد ازدواج كرد. كورش هم پايتخت ليدي، سارد، را فتح كرد. همچنين در خزانه تخت جمشيد مجسمه هاي ساخت خود يونان موجود بود كه از سوي كلوني نشين هاي يوناني آسياي صغير كه زير نظر و جزو ساتراپي هاي هخامنشيان بودند، به عنوان هديه به دربار هخامنشي فرستاده شده بود. اما پس از فتوحات اسكندر، نقش مايه هاي يوناني در ايران خيلي زياد مي شود، براي مثال نقش مئاندر كه نقش كنگره كنگره اي است. اين نقش از اسم رودخانه مئاندر در تركيه گرفته شده است. اين رودخانه پيچ و خم هاي بسيار زيادي دارد و شباهت ميان شكل رودخانه با نقش فوق سبب نام گذاري اين نقش با نام رودخانه شده است.
در هر صورت، اين نقش يك ابداع صد در صد يوناني است اما آن را در دوره هاي اشكاني و ساساني بسيار مي بينيم. ديگر ايزد بانوي نيكه (Nike) يا ايزد بانوي پيروزي است. اين هم در هنر ايران بسيار زياد به چشم مي خورد. درخت مو يا انگور به تاثير از اسطوره ديونيزوس وارد هنر ايران مي شود و حتي در دوران اسلامي هم ادامه پيدا مي كند. يكي ديگر از نقش ها، نقش هركول است كه در خيلي از جاهاي ايران پيدا مي شود و مفصل به آن خواهيم پرداخت. و از همه مهم تر خط يوناني است. الفباي يوناني الفباي راحتي است، راحت نوشته مي شود و كتيبه هاي اولين پادشاهان اشكاني، مثل مهرداد اول و گودرز در بيستون، به خطر يوناني است. همچنين روي سكه هاي اشكاني، خط يوناني و عبارت «فيلوهلن» يعني دوستدار يونان را مي بينيم. البته نه اين كه شاهان اشكاني واقعا يونان را دوست داشته باشند، اين بيشتر به اين جهت بود كه يونانياني در ايران زندگي مي كردند و به خاطر جلب نظر آنان و نيز برقراري صلح با آنان، از اين عبارت استفاده مي كردند. خط يوناني حتي در زمان اردشير و شاپور ساساني نيز رواج دارد و در كنار خطوط پهلوانيگ (پارتي) و پارسيگ (كه در تداول پهلوي گفته مي شود) استفاده مي شده است. در حالي كه اين پادشاهان خودشان از اسكندر به عنوان «الكساندر گجستك اروميك» يعني اسكندر ملعون روي نام برده اند.
البته اين توضيحات بدان معنا نيست كه تاثير يوناني ها بيشتر از تاثير ما بر آنها بوده است. به هيچ وجه اين طور نيست. تاثير آنها ملموس تر است. ما نقش مايه خيلي كمي را توانسته ايم به هنر آنها بدهيم. در مقابل، از لحاظ تفكر، انديشه و سياست يونانيان را تحت تاثير قرار داديم. براي مثال سيستم ساتراپي سيستمي بوده كه هر ساتراپي براي خودش مختار بوده است.
مي توانست سكه ضرب كند، از نظر سياست و ماليات و باج و خراج همه آزاد بوده است ولي بايد تابع حكومت مركزي مي بود. ما امروزه همين شكل را به صورت ايالتي و فدرالي در ايالات متحده و آلمان مي توانيم ببينيم. يا مجلس سنايي كه در حال حاضر در خيلي از كشورها هست، ابداع آن در دوره اشكاني بوده است. يا ميترا در زمان اشكاني و ساساني به يك خداي درجه يك تبديل مي شود. پس اصلا چنين نيست كه تاثير يونانيان بر ما بيشتر بوده است. آنها در چيزهايي كه ملموس تر است و بيشتر به چشم مي خورد، بيشتر تاثيرگذار بوده اند.

* پيكره هركول دقيقا در كجا واقع شده است؟

_ پيكره هركول در بيستون قرار گرفته است. در شمال آن بقاياي دژ مادي و شيب پارتي است. در جنوب آن سراب يا چشمه بيستون است. در شرق، دشت چمچمال و در غرب يادمان هاي داريوش و نقش برجسته هاي اشكاني قرار دارند.

* اين پيكره چه ويژگي هايي از نظر باستان شناسي دارد؟

_ پيكره هركول بر صخره اي از كوه بيستون كه پيش نشستگي پيدا كرده، ساخته شده است. اين صخره يك سازند آهكي دوران سوم زمين شناسي است. نقش هركول بين دو شكاف زمين شناسي (Joint) كه سه متر با هم فاصله دارند، ساخته شده است. علت هم آن بوده كه كمتر صدمه ببيند. چون اگر قرار بود كه پيكره را روي همان شكاف ها بسازند صدمات جبران ناپذيري مي ديد و ممكن بود به طور كامل متلاشي شود. حجار كاملا آگاهانه اين كار انجام داده اند، ضمن اين كه به سراب هم خيلي نزديك است پس بيشتر به چشم مي خورده است. پيكره هركول به صورت كاملا لميده است، دست راست را روي پاي راست گذاشته، پاي چب را هم تكيه گاه پاي راست خود كرده است. در زمينه پشت او نقوشي مانند كتيبه، يك درخت كه كماندان و تيرداني از آن آويزان است و يك گرز به چشم مي خورد. كتيبه در كادري شبيه به معابد يوناني و آرامگاه هاي دوره هلنيستيك آسياي صغير ساخته شده است. كماندان كاملا مشابه نقش كماندان هاي يافت شده روي متوپ هاي نسا، پايتخت اوليه اشكانيان، است. درخت به احتمال خيلي زياد درخت زيتون است. چون زيتون در باورهاي يونانيان درخت بسيار مقدسي است. آنها از اين درخت تغذيه مي كردند و حتي از برگ زيتون تاجي درست مي كردند. كه بر سر فاتحان مسابقات المپيك قرار مي دادند. در اساطير هم داريم كه هركول گرز خود را از تنه يك درخت زيتون در ساحل خليج سارونيك ساخته است. و گرز هم يكي از مشخصات اصلي هركول است. هميشه و در همه حال، در داده هاي هنري هركول همراه با گرزش نشان داده مي شود.

* گفتيد كه اين اثر همراه با كتيبه اي است. در مورد كتيبه و اطلاعاتي كه مي توان از آن به دست آورد، توضيح دهيد.

_ كتيبه كه مهم ترين قسمت و در واقع شناسنامه اين اثر است، به صورت تلگرافي نوشته شده و متن گنگي دارد. البته ممكن است در آن زمان خيلي خوب متن آن را متوجه مي شدند ولي براي زمان امروزي متن گويايي ندارد. كتيبه به خط يوناني و ترجمه آن چنين است: «در سال 164 سلوكي ماه پانموي هركول كالينيكون به وسيله هياكينتوس پسر پانتا اخوس به خاطر نجات كل امن فرمانده بزرگ اين مراسم برپا شد.» در اين كتيبه مي بينيم كه از هركول نام برده و هركول را با لقب كالينيكون كه احتمالا فاتح درخشان باشد، خوانده است. پس بدون هيچ شك و شبهه اي پيكره مربوط به هركول است. از ماه پانموي نام برده كه اين ماه به احتمال خيلي زياد برابر اواخر اوت و اوايل سپتامبر است. و سال 164 سلوكي كه در كتيبه آمده برابر با 153 پيش از ميلاد مي شود. در سال 153 پيش از ميلاد هم اوج درگيري بين اشكانيان به رهبري مهرداد اول و سلوكيان به رهبري ديميتريوس اول بوده است.
جنگ هاي زيادي در اين ساتراپي، ماد بزرگ، صورت مي گيرد و احتمالا هم اين پيكره بازمانده يكي از آن جنگ هايي بوده كه بين سپاه اشكاني و سپاه يوناني (سلوكي) صورت گرفته است و نشان مي دهد سلوكيان به يك پيروزي رسيده بودند كه پيكره هركول را به صورت لميده نقش كردند، چون معمولا هركول زماني به صورت لميده نقش مي شده كه پيروزيي به دست آمده باشد. اين حالت دراز كشيدن و جام شراب را در دست داشتن حكايت از يك آرامش خيال و فراغ بال دارد.
از هياكينتوس (Hyakinthos) پسر پانتا اخوس (Panthaochos) نام برده مي شود. اين شخص مجهول است و به احتمال خيلي زياد حاكمي بوده كه در ساتراپي ماد بزرگ سمتي داشته و چون فرمانده سلوكي به نام كل امن (Kloamen) به پيروزي مي رسد به ياد بود اين پيروزي، پيكره هركول را مي سازند.
اما در پشت هركول نقش يك شير به چشم مي خورد. عده اي همچون شادروان علي حاكمي اعتقاد دارند نقش شير مربوط به همين دوره سلوكي است و نقش خود شير نبوده بلكه پوست شير بوده است. چون طبق اساطير يونان، هركول در خوان اول شيري به نام شير نمه را كه رويين تن بوده از بين مي برد. شير را خفه مي كند و با چنگال خود شير پوست شير را مي درد و آن را همواره مانند لباسي بر تن مي كرده است تا هيچ تير و شمشيري بر او اثر نكند.
بايد اضافه كنم كه در بهمن ماه 1337 هنگامي كه شركت دانماركي كامساكس مشغل ساختن جاده همدان به كرمانشاه بود كه از كنار بيستون عبور مي كرد، به بقاياي اين پيكره سنگي برخورد كردند. ادامه راه سازي متوقف شد. آقاي علي حاكمي به محل اعزام شدند و طي دوازده روز كاوشي كه آن جا انجام دادند وضعيت پيكره را مشخص كردند. اما عده اي هم اعتقاد دارند كه اين پوست شير نيست بلكه نقش شير است و به دوره قبل از پيكره هركول تعلق دارد. اولين بار پروفسور ديويد استروناخ در سال 1966 در بازديدش از بيستون به اين مساله اشاره كرد. استروناخ اعتقاد داردكه از نظر تكنيكي اين دو مربوط به يك دوره نمي توانند باشند. چون پيكره هركول حالت خيلي برجسته دارد، يعني يك نقش تمام برجسته محسوب مي شود، اما مجسمه نيست. چون از قسمت هاي پشت و زير كاملا به كوه متصل است ولي حالت برجستگي دارد. در صورتي كه نقش شير يك نقش كم تر برجسته است و خيلي ها (از جمله خود من) ابتدا متوجه نقش شير زير پيكره نمي شوند. خيلي واضح نيست. ولفرام كلاييس هم علاوه بر تاييد نظرات استروناخ، اشاره مي كند هنگامي كه هركول را ساختند، باعث شده است كه قسمت هاي پشت شير تا حدودي صدمه ببيند و ديگر هيچ قوس و انحنايي نداشته باشد. يعني نقش پشت شير كاملا صاف است. او اعتقاد دارد كه دم شير بالاتر قرار گرفته است. البته من خلاف اين را مشاهده كردم. به عقيده من، دم شير از پشت شير بالاتر نيست بلكه فاصله گرفته است. يعني يك ساخت و نيم بين دم شير و پشت شير فاصله است و احتمالا چهار يا پنج سانتي متر بالاتر دم شير متصل مي شده است.
هنگامي كه در دوره سلوكي اين پيكره را در اين محل كه نقش شير را هم داشت، ساختند، حجار در محاسباتش اشتباه كرده و باعث شده است تا قسمتي از پشت شير تخريب شود و به همين خاطر دم از پشت شير جدا شده است. و اين تنها دليل منطقي براي توضيح فاصله مذكور است؛ دلايل تكنيكي كه برشمردم و همچنين بررسي اثر تيشه حجار دوره سلوكي نشان مي دهند كه ابتدا نقش شير ساخته شده بود و سپس در دوره سلوكي، پيكره هركول روي پشت شير ساخته شد، در قسمت هاي دم، پشت و شكم شير اثر تيشه حجار دوره سلوكي به خوبي قابل مشاهده است كه با خود پيكره هركول و نقوش پشت آن كه قطعا در دوره سلوكي ساخته شده است، همخواني دارد. اما بر قسمت هاي سر و گردن و سينه نقش تيشه حجار دوره سلوكي ديده نمي شود. حتي چهار سانتي متر هم قسمت هاي سر و سينه برجسته تر از قسمت هاي شكم و پاهاي عقب است. ممكن است حجار خواسته باشد حالت يال را تداعي كرده باشد. به هر حال، اين نقش قطعا قبل از هركول بوده، اما بر ما معلوم نيست متعلق به چه دوره اي بوده است. سلوكيان هم به دليل وجود نقش شير، نقش هركول را در اين جا ساختند، ضمن اين كه اين جا از پايين يادمان داريوش، آخرين جايي بوده كه مي شده نقشي را بر سر جاده ساخت. مي دانيم كه از كنار كتيبه داريوش و نقش برجسته اشكاني و نقش هركول، جاده، قديمي هگمتانه به بابل مي گذشته است.

* پس در واقع مي خواستند كه پيكره در معرض ديد باشد؟

_ بله و با توجه به كتيبه آن يك پانل تبليغاتي است. ما مي بينيم كه داريوش مي جنگد، شورشيان را شكست مي دهد و تصوير آنان را هم در حالي كه همگي يك زنجير بر گردن دارند و دست هايشان از پشت بسته شده است. داريوش هيچ وقت با همه آنها در يك جا جنگ نكرده و هر كدام را در جايي شكست داده است، ولي به حالت نمادين همه را يك جا جمع كرده و گفته من اين ها را دستگير كردم و گئوماتا هم به زير پايم افتاده است. اين تبليغي بود كه داريوش براي خود كرد. همين حالا هم ما اگر بخواهيم تبليغي كنيم، پوستر مي سازيم، روي بيلبوردها و روي در و ديوار مي چسانيم. آن زمان بهترين راه تبليغ همين بوده كه مجسمه اي، نقشي بسازند كه نشان دهنده پيروزي باشد.
نقش گودرز هم به همين شكل است. گودرز كه به عنوان گودرز گئوپتروس در نقش برجسته پارتي نام برده شده، دارد شخصي را شكست مي دهد و در واقع صحنه پيروزي اوست. خيلي از نقش برجسته هاي ديگر ساساني هم همين حالت را داشتند. اين ها در واقع پانل هاي تبليغاتي شاهان بودند. معمولا هم دو ويژگي داشتند: اولا در بلندي ساخته مي شدند يا در جايي كه كمتر تخريب شوند و ديگر اين كه جاي مقدسي باشد تا از گزند و آسيب در امان باشند. در پيكره هركول هم اين موارد رعايت شده است: بين دو شكاف ساخته شده كه صدمه نبيند، حالت تبليغاتي دارد. بيستون هم به احتمال خيلي زياد جاي مقدسي بوده است.

* بوميان منطقه در مورد اين نقش برجسته چه فكر مي كنند؟ آيا آن را هركول مي دانند؟

_ خيلي از محلي ها اين را نقش هركول مي دانند، چون از همان ابتدا اين نقش به نام هركول بوده است، عده اي هم مي گويند كه اين نقش رستم است. چون ما در اساطيرمان هركول را نداريم. اما اين قطعا نقش هركول است چون هم كتيبه دارد و هم گرز و نقش شير كه زير آن است. علت حضورش را هم ذكر كرديم. به هر حال، سلوكيان 182 سال بر ايران حكومت كردند و اسكندر هم 12 يا 13 سال، پس از حضور هركول و ساير المان ها و موتيف هاي يوناني در ايران خيلي عجيب نيست.

* مجسمه هركول در ايران با مجسمه هركول در خود يونان، تفاوت هايي دارد يا خير؟

_‌خوب قطعا همين طور است. اين پيكره در دوره هلنيستيك ساخته شده است. از اين دوره، پيكره هايي كه در پرگام ساخته مي شده به جا مانده است كه از نظر زيبايي شناسي مجسمه هاي بي نظير هستند، مانند گالاتي در حال مرگ كه مجسمه بسيار معروفي است. گالاتي كه دارد خودكشي مي كند، شمشير را در قلب خود فرو برده و در جايي كه شمشير فرو رفته، مقداري گوشت مجسمه تورفته و قطرات خون از آن سرازير شده است. يك شاهكار هنري است. به هر حال، اكثر باستان شناسان هميشه تلاش دارند در باستان شناسي، زيبايي را لحاظ نكنند. چون زيبايي شناسي در باستان شناسي آفت است. ولي واقعا بايد زيبايي اين مجسمه هاي هلنيستيك را ستود. اما پيكره هركول از نظر جسمي پيكره بسيار ضعيفي محسوب مي شود. از نظر تكنيك ساخت، پيكره اي است كه تناسبات در آن رعايت نشده است و شكم دارد، اصلا عضلاني نيست. حالت رخوت، سستي، كرختي در اين مجسمه موج مي زند، اصلا هم مظهر زيبايي نيست. در ساخت آن هم ظرافت به كار نرفته است، البته دليل هم دارد. اين پيكره در بيستون ساخته شده، ما نبايد انتظار داشته باشيم يك حاكم محلي مجسمه ساز يا پيكرتراش درجه يكي داشته باشد. اين پيكره از نظر هنري يك اثر درجه دو اس، اثر زيبايي نيست. با همه اين احوال، هركول بيستون با نقوش پشتش تنها با يك نقش برجسته شباهت هايي دارد و آن نقش برجسته هركول مكشوفه از ناحيه الفسيس (Eleousis) يونان است.

+ نوشته شده در  2006/6/27ساعت 17:43  توسط دریا دل   | 

پس از گذشت ماه ها از مصوبه هيات دولت مبني بر تخصيص 30 ميليون دلار اعتبار تسهيلات فاينانس براي بازسازي و ساماندهي بافت قديم شهرهاي استان بوشهر، هنوز مسئولان نمي دانند اين اعتبار بايد از کجا تامين شود.

 بهمن ماه سال پيش، زماني که  هيات دولت واگذاري 30 ميليون دلار اعتبار را براي بازسازي و احياي بافت قديم شهر هاي استان بوشهر به صورت فاينانس تصويب کرد، شايد کمتر کسي تصور مي کرد موضوع واگذاري اين اعتبار به مشکلي جدي و محل اختلاف ميان دستگاه هاي دولتي و اجرايي بدل شود.

 
شهرداري بوشهر بعد از گذشت چند ماه از تصويب اين مصوبه اعلام کرد به اين دليل که توان اقتصادي کردن اين ميزان تسهيلات را نداشته و پيش بيني مي کند در بازپرداخت آن با مشکل جدي برخورد کند، نمي تواند به تنهايي در مورد اقتصادي کردن طرح هاي مورد نظر براي دريافت اين اعتبار متعهد شود.
با همه این ها
عنوان شدن اين مطالب در حاليکه پيگيري براي تصويب اين طرح از سوي نهادهاي استاني مدت ها در دستور کار بوده است به اندازه کافي تعجب برانگيز است اما وقتي  شهردار بافت تاريخي بوشهر حتي از تصويب اين طرح کوچکترين اطلاعي ندارد، تعجب و پرسش ها فزوني مي گيرند.
 
این مطن خبری بود که به جستاری چند درسایت ها به دستم رسید ولی با این همه درد در مورد بناها ومشکلات مدیرتی ایران چه باید کرد ؟؟؟؟؟؟
 
+ نوشته شده در  2006/6/27ساعت 11:21  توسط دریا دل   | 

سومين فصل از کاوش‌هاي باستان شناسي روستاي هخامنشي در تنگه بلاغي منجر به کشف و شناسايي 6 دوره استقرار از پيش از تاريخ تا اواخر دوره فراهخامنشي شد. قديمي ترين سکونت در اين محوطه به 5 هزار سال پيش مي‌رسد.

«تا کنون سه دوره فعاليت باستان شناسي در محوطه 76 و محل قرار گرفتن روستاي دوره هخامنشي انجام گرفته که اين مطالعات نشان مي‌دهد در اين منطقه پيش از دوره هخامنشي نيز سکونتي متعلق به دوره پيش از تاريخي در حدود 5 هزار سال پيش وجود داشته است.»

روستاي هخامنشي در نزديکي سد سيوند واقع شده  و با آبگيري اين سد در درياچه آن غرق مي‌شود. تاکنون باستان شناسان با انجام بررسي‌هاي ژئوفيزيک، بيش از 30 خانه يا اطاق را که اکنون زير خاک مدفون مانده‌اند، در اين محوطه شناسايي کرده‌اند

از ميان 6 دوره استقرار کشف شده در اين محوطه يک دوره به پيش از تاريخ و ساير آن ها به دوره هاي هخامنشي و فراهخامنشي تعلق دارد.»

دوره‌هاي هخامنشي و فراهخامنشي که از آن به عنوان دوره‌هاي تاريخي ياد مي‌شود از سده پنجم پيش از ميلاد آغاز و تا قرون اول ميلادي ادامه پيدا مي‌کند.
 
از ميان استقرا‌هاي کشف شده چهار محله معماري شناسايي شده است که عمده آنها به دوره هخامنشي و فراهخامنشي مربوط مي‌شود.
«از ميان ساختارهاي معماري کشف شده يک مرحله معماري به دوره هخامنشي و بقيه به دوره فراهخامنشي که بيشتر متعلق به دوره حکومت‌هاي مرکزي در استان فارس است مربوط مي‌شود. در اين مرحله ملات استفاده شده براي احداث بنا، لاشه سنگ و خشت و گل است که مي‌تواند اطلاعات بسيار مفيدي از معماري عوام دوره هخامنشي در اختيار باستان شناسان قرا دهد.»
از جمله مهمتربن يافته‌هاي باستان شناسي طي سه فصل کاوش، کشف قطعه سنگي است که مي‌تواند کاربري زير ستون‌ داشته باشد و احتمالا از اين قطعه سنگ‌ براي برپايي ستون‌هاي چوبي استفاده مي‌شده است
در خصوص ديگر يافته‌هاي باستان شناسي در محوطه 76 گفت: «دو مهره سنگي، چرخ نخريسي، کاسه مرمري و سرپيکان‌هاي هخامنشي و سلوکي از ديگر يافته‌هاي باستان شناسي در محوطه 76 و محل روستاي هخامنشي است.»
«در اين محوطه باستاني بقاياي استخواني حيواناتي از قبيل اسب و خوک و گوزن کشف شده است که برخي از آن‌ها ‌مورد استفاده غذايي مردم دوره هخامنشي و فراهخامنشي بوده است.»
 
+ نوشته شده در  2006/6/27ساعت 11:5  توسط دریا دل   | 

آقایان وزرا این بار به همدان رفته اند .... مثلا" برای آبادانی ایران دارند تلاش می کنند ؟!

 نمی دونم با این همه تلاش ما به جایی در سطح بین المللی می رسیم یا نه ؟

موندم تو کف این همه بودجه که برا میراث همدان تصویب کردند انگار که به هر جایی که می رن  کیلویی بودجه می دن؟!

تا جایی که من حساب کردم برای میراث همدان سر جمع ۷۰ میلیارد ریال بودجه داده اند ببینیم وتعریف کنیم

 من که چشمم آب نمی خوره حتما" ازبودجه یا جای دیگه زدند که اون هم استانداری مرحمت می کنه واون بودجهء اسما" برای میراث رو به جایگاه واقعی اش بر می گردونه

 ماشاءالله چشم نخورن مسئولین مون  

+ نوشته شده در  2006/6/24ساعت 15:9  توسط دریا دل   | 

سلام من داشتم گشتی می زدم تو اینترنت مطلب جالبی که فکر می کنم مال روزنامه شرق باشه منو مجذوب کرد که آوردنش تو وبلاگ من خالی از لطف نیست
069666.jpg
يكشنبه بود كه مثل هميشه ناقوس كليساى جلفا به صدا درآمد. همان روزى كه دادگاه اعتراض به ادامه ساختمان جهان نما برگزار نشد و قصه هاى تلخ نقش جهان از همان روز آغاز شد. اين قصه را سخنگوى كانون مدافعان حقوق بشر با زبان ديگرى و به نقل ديگرى تعريف مى كند. او در اين قصه، رئيس دادگاهى كه جلسه دادگاه جهان نما به علت غيبت وى در جلسه برگزار نشد را مورد خطاب قرار داده و از فاجعه اى كه در حال بروز است گله كرده است. اين قصه اين گونه آغاز مى شود:
مى دانم - و خوب مى دانم - كه شما رئيس دادگاه هستيد و به روشنى واقفم كه در نظم حاكم و عرف معمول و متداول دادگسترى، چنين نيست كه شاكى به دور از چارچوب ادب و آداب مورد پذيرش ادارى به رئيس دادگاه نامه بنويسد: مطالبى بيان كند و گله اى بياغازد، زيرا انتخاب اين روش گذشته از آنكه موجب بى سامانى روابط دادرس و دادخواه مى شود، پيامدهاى ناهنجارى را نيز به همراه خواهد داشت.
اما مطلبى كه به دفاع از آن برخاسته ام و موضوعى كه اكنون شما رسيدگى مى كنيد، چنان فراگير است كه شكستن اين قالب را مى پذيرد.
بيش از يك پرونده نزد شما ندارم و مدعاى آن هم، نه طلب مال از فلان است و نه تملك ملك به همان و نه تقاضاى خونخواهى و يسار، بلكه خواسته من جلوگيرى از غارت تمدن، چپاول هنر و تطاول روح زيباست و اين همان عشقى است كه گوياى ايمان جاودان ملت هنردوست ما است. خواسته من جلوگيرى از تهاجم اشخاصى است كه نمود اندكى در طول هزاران سال قدمت و ديرينگى اين مرز و بوم دارند.
در اين بگومگو، سخنم حفظ بايدهاى انسانى است، سرمايه ام منطق و پشتوانه ام قانون است، مخاطبم شما و اميدم به خداست و موكلانم همه انسان هاى فرهيخته طول تاريخ اند كه چشم به اين محاكمه و مجادله دوخته اند و هر روز در راه شما خاموش و با عظمت نشسته اند و البته برخى سروسان قد برافراشته، استوار ايستاده و از دور نظاره گر دادگاه شما هستند. هر مناره استاده بر زمين، هر گنبد نشسته بر بنا و هر ساختمان آميخته به ذوق و شوق هنرمندان چيره دست، خواهان هايى هستند كه مطالبه حقوق از دست شده خود را از شما دارند.
در نخستين يكشنبه بعد از عدم تشكيل دادگاه شما، ناقوس كليساهاى جلفا مغموم از جور و جفا به صدا درآمدند و از نبود لطف و صفا سخن گفتند، جمعى قديس بر گنبد كليساى وانك برآمدند و بانگ اعتراض برآوردند تا شايد عنايتى و حمايتى از اعتبار ۴۰۰ ساله آنها انجام گيرد تا در اين وادى كانون مدافعان حقوق بشر، تنها حامى نباشد و ماده ۲۷ اعلاميه جهانى مستند متروك نماند. اكنون كه اين نامه را مى نويسم، ساعتى است از محكمه بى محاكمه شما بازآمده ام. چقدر غمگين شدم و به تنهايى خودم گريستم. نماينده شهردار متهم و مدافعانش حضور داشتند و حتماً براى پرسش كه «چرا اعتبار شهر را تارانده؟ و يونسكو را در مقابل آن نشانده» دفاعيه اى تهيه كرده اند. نمايندگان سازمان ميراث فرهنگى نيز در مقابل، منتظر دعوت شما بودند و ماموران انتظامى حامل پرونده با لباس هايى سبز - كه قاعدتاً نداى سبز انديشى و ايثار و خدمت را به همراه دارد - ايستاده بودند و همه چيز آماده رسيدگى به شكوائيه بانيان تمدن بود. افسوس كه جنابعالى خودتان با وجود دعوت از اطراف پرونده حضور نداشتيد. دلم گرفت كه چرا تاب رسيدگى به اين پرونده را نياورديد و جلسه هيچ داورى نداشت. اگر شهردارى حرف حساب مى شنيد و راه منطق مى رفت و اعتبار تمدن و فرهنگ اين شهر را مى دانست، كار به اينجا نمى كشيد. ندانم كارى و عدم فرزانگى جز اين حاصلى نخواهد داشت.
بى شك اگر در روابط بشرى هر كس حق خود را باز مى شناخت و معتبرش مى دانست، نيازى به اين همه دادرسى، دادگاه، دادسرا و دادستان نبود. غمگنانه بايد گفت اگر مسئولان بخردانه اقدام كرده بودند، اين جرم مستمر رخ نمى داد و بيدادگران به جرم خود گستاخ نبودند و شاكيان چنين رنجور و ناتوان نمى شدند، به گونه اى كه حتى نمى دانند اين بيداد به كه گويند و داد از كه ستانند؟
علت اصلى نگارش اين نامه، در اين روزگار تيره كه همت زمانه ميل به ادبار دارد و مردمان از كارهاى نيك تهى شده اند و حلم و محبت كمتر به چشم مى خورد و جبر و ستم و قلدرى فزونى مى يابد، آن است كه از شما بخواهم در راه دفع ظلم ظالمان از مظلومان گام نهيد. به قول نصرالله منشى: «مى بينم كه كارهاى زمانه ميل به ادبار دارد و چنانستى كه افعال ستوده و اخلاق پسنديده مدروس گشته و راه راست بسته و طريق ظلالت گشاده و عدل ناپيدا و جور ظاهر و علم متروك و جهل مطلوب... و دروغ موثر و مثمر و راستى مردود و محجور و حق منهزم و باطل مظفر و ضايع گردانيدن احكام خرد طريق مشروع و مظلوم محق ذليل و ظالم مبطل عزيز و عالم غدار بدين معانى شادمان و به حصول اين ابواب تازه و خنده است.»
جناب صالحى، دوست دارم شما آن عالم غدار نباشيد كه با وجود اختيار و اقتدار و امكان اجابت و اجرا هيچ نگويد و بركنار بحر عافيت نشيند. انتظارم آن است كه با شمشير قانون در اين گيراگير درگيرى حق و باطل به دفاع از ستمديدگانى برخيزيد كه پشتوانه شان قرن ها تمدن و خرد و انديشه و هنر است. در اين معركه نامبارك، زورمندانى فارغ از تفكر و استدلال به مصاف اين آثار ماندگار آمده اند. بر آن سرم اين تصور را از ذهن شما دور كنم كه مبادا پنداريد خودم در گوشه اى نشسته و بانك بتازيد سر مى دهم. در مدت اشتغال به حرفه دوم وكالت، فراز و نشيب هاى بسيارى از سر گذرانده ام، اما از حق گويى و حق جويى نهراسيده ام و براى دفاع از انسان هاى آزاديخواه كه سرمايه اى جز عشق به ايران عزيز نداشته اند، همه ناملايمات را به جان خريده و از زجر و زندان نگريخته ام. اكنون نيز رهروى همان راهم. اين نامه را براى شما مى نگارم و يادآور مى شوم كه اين يك فرصت طلايى است كه بخت بيدار نصيب داديارى فرخنده نموده تا به نداى ميدان نقش جهان كه افسرده و تكيده، دل به راى و نظر شما بسته است پاسخ گويد و نه تنها ميدان و همه آثار ارزشمند و گرانقدر اصفهان، كه ايران ما چشم به راى شما دارند.
تمدن ها از آبشخور يكديگر سيراب مى شوند به طورى كه هر مدنيت و معنويتى ريشه در بستر سرزمينى ديگر دارد. اكنون شما در چكادى قرار گرفته ايد كه مخاطب همه عصرهاى پيشين و نسل هاى تمدن ساز گذشته است. تخت جمشيد شما را مى خواند و كوروش در حسرت اين است كه چرا در نخستين اعلاميه جهانى حقوق بشر حفاظت از تمدن بشرى را تذكر نداده است؟ نداى آكروپوليس به سوى مقر شما است، آواز قرطبه از آندلس، مناره ظريف استانبول و تمدن بيزانس هم شما را مخاطب ساخته اند. فرياد الله اكبر كعبه و شكوه اهرام جاى خوش كرده بر نيل، امروز فقط گفت وگويشان با شما است. رفتار و گفتارتان بر پيشانى ديواره هاى اين بناها نصب مى شود و هر حكمى كه بدهيد بر بام آنجا و بشنه و كفشان نوشته خواهد شد. گويا زياد دور رفتم، در همين شهر نيز هر جنبشى منارجنبان تكرار اين پرسش است كه تصميم شما چيست و راى شما كدام است؟ بى گمان انتخاب اصلح و يار صالحان را مرد صالحى بايد پى جويد.
پل شهرستان كه روايتگر زمان انوشيروان است، سخن خويش به پل خواجو گفته تا هر روز كه شما را ديد بازگويد: «من از اين فاجعه كمر راست نتوانم كرد.» بياييد براى اينكه در حافظه تاريخى اين ديار طرحى نو ريخته و گامى صواب برداشته باشيد، يك بار براى هميشه نامحرمان را تاديب كنيد تا زين پس كسى را هوس تجاوز به حريم ميراث نياكان نباشد. اكنون زمان آن فرارسيده است كه حق را بگوييد و ناحق را بروبيد تا مناره على در بالاترين نقطه نصف جهان صلا دهد و مناره هاى دختران و ساربان را صدا كند كه حق پيروز شد و آن گاه ساربان ها با كاروان ها اين پيام شوق به سرزمين ها هديه برند و دل همه فرزندان آدم را شاد گردانند. امروز وقتى باغ گلدسته شنيد شما براى دادگرى او نيامده ايد، گل هايش پژمرد و روحش افسرد. عالى قاپو در ميانه ميدان ايستاده، عزمش را جزم كرده بود تا به بالاترين بام خود رود و به يك باره خود را در استخر روبه رويش واژگون كند و هدفش از اين مرگ خودخواسته آن بود تا به جهانيان بفهماند كه مرگ با عزت بهتر از زندگى ننگين است؛ زيرا به جاى آن كه در حرمت و اعتبارش بكوشند چنان روشى برگزيده اند كه حتى نامش از بين آثار تاريخى جهان حذف شده. بى گمان سقوط قهرمانانه بهتر از مرگ تدريجى است... زاينده رود پرخروش و توفنده نيز هر روز بر سر و روى خود مى كوبد و از سرنوشت و اعتبار خويش مى جويد و فغانش از ساخت و سازهاى بى توجيه بر آسمان است؛ چهار باغ خزان زده و نگران كه مبادا تنها به راهرويى براى آمد و شد قطارهاى شهرى تبديل شود، درونش را خالى سازند تا اندك اندك فرو ريزد و ديگر نه نامى و نه باغى و نه مدرسه اى كه انسانى را تعليم كند و نفسى را تهذيب كه عاقبت آن تصميم به دور از خرد آن است كه فرح و شادى از نهر فرشادى رخت بربندد. چهل ستون را ديدم كه حوض مقابلش از قطرات اشكش پر آب گشته و چهار ستون بدنش از قدرت و قوت تهى شده و شاه عباس كه با سلطان هند در اندرون نشسته بود، مى گفت: «ستون اعتبار چهل ستون را بر باد داده اند. ديگر چه انتظار ايستادن و ماندن و روايتگرى تاريخ از او؟» و آن طرف شيخ بهايى در مقابل هشت بهشت عباى خود را جفت و جور كرد و گفت: «ديگر اين كاخ را هفت در بناميم زيرا هشت بهشت تداعى ورودى هاى فردوس است و هفت در راه هاى گسيل به دوزخ.» گنبد شير گويا مى غريد كه «اى كاش باز هم زندان بودم تا همه كسانى را كه حرمت اين اماكن متبرك ندانند، در خود جاى مى دادم» و شيخ لطف الله در هر فلق و شفق از اين همه بى لطفى كه در حق مسجدش شده لب مى گزد. به گونه اى كه اكنون گنبد مسجدش زرد شده و رنگ باخته است. در هشت كيلومترى غرب معبد آتشگاه را ديدم كه غريب بر بالاى كوه نشسته است. بر چگاد آن رفتم و پرسيدم: «آتش جاودانى شعله ورت چه شد؟» پاسخ داد: «كه آتشى كه نميرد هميشه در دل ما است.» خوش دل شدم و سرزنده؛ اما ناگهان گفت: «هر صبح و شام مردم را به كردار و پندار و گفتار نيك دعوت  مى كنم و كار و شادى را راز موفقيت مى دانم؛ اما افسوس كه گوش شنوا كو؟» سپس افزود: «هيچ مى دانى كه ابتدا بناى مرا پيشداديان ساختند؟ آنها كه پيش از هر كار داد را مقصد و مقصود خود ساختند و انديشه شان اين بود كه مبادا بيدادى در اين سرزمين رخ دهد.» هنگام وداع گفت: «اگر ساختمان پائين دامنه را به جاى خشت خام از آجر پخته ساخته بودند، درگذر روزگاران استوارتر مى ماند و هر كار خامى محكوم به زوال است.» در رويا و حقيقت اين گفت وگو بودم كه معلمى نصرآبادى با دو دانگ صدا مى خواند: «ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان»
در كوچه ناصرخسرو سراغ تبعيدى يمگان را گرفتم. گفتند نامه اى به بلديه نوشته كه اين گونه شروع مى شود: «يا كافرى به قاعده يا مسلمى به حق» كاوه آهنگر گويى شش هزار سال بعد زمانى را طى كرد و از چادگان به دروازه دولت آمد و درفش خويش بر زمين كوبيد تا همه حق طلبان به زير آن درآيند و بناى ناميمون را واژگون سازند. تالار تيمورى نيز آرزو داشت كه تيمور زنده بود... ولى اين بار نه براى تعدى و تجاوز كه براى دفع ستم به پيكار مى آمد. وقتى مى خواستم از ضلع جنوب غربى به ميدان نقش جهان وارد شوم، سعدى را ديدم كه تنها بر تخته سنگى نشسته، غمگين اما بى كين از «سخت دلان سست پيمان» گلايه مى كرد.
وقتى با شيخ اجل وداع كردم مرا گفت: «هيچ مى دانى كه رضاشاه مى خواست باروى مدرسه مرا فراتر از ميدان بسازد؟ اما به سخن حكمت آميز وزير فرهنگ دل سپرد و اين ننگ با خود نبرد هر چند در زمانه او هيچ قانونى جلوى او را نمى گرفت»، حفظ اعتبار بناى نياكان گذشته وظيفه همه است. در ضلع شمال شرقى حافظ را يافتم كه نگاه عاقلانه اى به اوضاع داشت. به درخواست نشاط فالى گرفت كه شاه بيت آن اين بود:
«اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود مى برى و زحمت ما مى جويى؟»
آن را نوشتم تا به شما سپارم تا در زمره دلايل پرونده به متهمان عرضه داريد، در كنار گذر دادگسترى به جمال الدين عبدالرزاق برخوردم كه چنين زمزمه مى كرد:
«وين عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول
زين هواهاى عفن، زين آب هاى ناگوار...»
در اين حين بوعلى سينا را ديدم كه در جايگاه درس هميشگى اش نشسته و با اشارات، تنبيهات متجاسران را خواستار بود و آيت الله چهارسوقى را نظاره كردم كه ورد زبانش بود، «اگر دوره مشروطه بود از بختيارى ها مى خواستم غائله را ختم كنند.»
آخرين ملاقاتم با فرشچيان بود، قلم از دست نهاد،  متحير و متاسف كه كدام رنگ را برگزيند تا نشانگر اين فاجعه تلخ باشد؟ مى گفت: «اگر قيصر حاضر بود مى پنداشت اين شهرداران همان هايى هستند كه به بهانه بهاى اندك دستمالى قيصريه را به آتش مى كشند» و...
گفته هاى همه را نمى گويم. مثنوى هفتاد من كاغذ شود. اى مرد، رئيس دادگاه صالح، رسالت شما دفاع از حريم وطن فرهنگى ايران است. با اعلام راى شايسته داد از بى داد بستانيد و امنيت و اعتبار آثار باستانى را بازگردانيد و در اين رهگذر سرزمين را گرم و اميدوار، همه انسان هاى بافرهنگ را خوش دل و دل شاد گردانيد.
+ نوشته شده در  2006/6/20ساعت 11:22  توسط دریا دل   | 

زنان شهر سوخته به مد روز لباس می پوشیدند
 تحقيقات باستان شناسان درون قبور گورستان محوطه باستانى شهر سوخته نشان داد كه زنان شهر سوخته مطابق مد روز پنج هزار سال پيش لباس مى پوشيدند و به استفاده از زيورآلات و آرايش خود اهميت مى  دادند.اين بررسى ها روى قبور و به خصوص مطالعه روى اسكلت زنان در كاوش هاى فصل پيش انجام شده و باستان شناسان، نحوه آرايش و نوع پوشش زنان شهر سوخته را به دقت مورد مطالعه قرار داده اند. اشياى داخل قبورى كه با مردگان درون قبرهاى پنج هزار سال پيش به درون خاك مى رفتند، باستان شناسان و محققان را به اين اطلاعات رهنمون كرده است.
«منصور سجادى» باستان شناس و سرپرست هيات كاوش در شهر سوخته در اين باره به «ميراث خبر» گفت: «در تمام قبور متعلق به زنان شهر سوخته، سرمه دان، سرمه و شانه ديده مى شود. زنان اين منطقه به زيورآلات خود توجه مى كردند و بيشترين اشياى به دست آمده از شهر سوخته را زيورآلات قيمتى تشكيل مى دهند كه با هنرمندى و ظرافت بسيار ساخته شده اند.»وى در ادامه افزود: «زنان شهر سوخته در استفاده از سنگ هاى گرانقيمت بسيار تبحر داشتند و گردن بندها و دستبندهاى به دست آمده از اين منطقه، يكى از شاهكارهاى هنرى پنج هزار سال پيش محسوب مى شود. در قبرى متعلق به يك زن ۱۸ ساله بسيار ثروتمند، سرمه دان، سرمه، شانه، جعبه آيينه فلزى، ميله سرمه كشى مرمرى، هاون سرمه كوبى و ساير وسايل تزيينى به دست آمده است. جنس و نوع اشيا نشان مى دهد كه اين زن بسيار ثروتمند بوده، اما در قبور ديگر زنان نيز همين اشيا با جنس هاى معمولى و ارزان تر ديده مى شود.»
منبع : ميراث خبر
+ نوشته شده در  2006/6/20ساعت 11:19  توسط دریا دل   | 

سلام امروز خیلی حالم خوبه ... به قول بچه ها گفتنی ... به جای حالم بده حالم بده عشقم رفته .....

امروز حالم خیلی خوبه چون بعد از تلاش های بسیار تونستم امتحانم رو خوب بدم وبعلاوه بعد از مدت ها تونستم تموم همکلاسی هام رو با هم یکجا ببینم

امروز می خوایم در مورد گورستان تاریخی لما حرف بزنیم

 گورستانی مربوط به هزاره دوم قبل از میلاد وشاید قبل از اون ـ واقع در یاسوج

این گورستان باستانی در منطقه چال شاهین قرار دارد که از منطقه های کم نظیر باستانی است که در اون می تونیم شاهد تدفین حیوان وانسان در کنار هم باشیم

اما از صدقه سری مسئولین ما در این منطقه هیچ بوجه ای برای کاوش نداریم اینو من نمی گم که بگین چاخانه می گین نه ؟ برین به سایت www.chn.ir  .وتاریخ ۲۹/۳/۸۵ رو چک کنید می بینید که در مورد یاسوج یه ...... خوب این همه کم محلی به بنا های تاریخی ؟! در صورتی که همین بنا ها ومحوطه های تاریخی می تونن بهترین منبع درآمد برا ما ملت کم درآمد  باشن .

 می دونی از قدیم گفتن: آدم  فقیر کم عقل هم هست . شاید به خاطر اینه که از عقلش استفاده نکرده وفقیر مونده .... چه می دونم والله

 

+ نوشته شده در  2006/6/19ساعت 12:5  توسط دریا دل   | 

+ نوشته شده در  2006/6/18ساعت 12:30  توسط دریا دل   | 

 سلام

 امید ورام که حال  همه اونایی که ما دلمون براشون می تپه خوب باشه ؟!

 تپه باستانی شهر سوخته در استان سیستان وبلوچستان ـدر حال حاضر بالغ بر ۱۳۷ تپه در کنار آن کشف شده وهنوز کاوش ها ادامه دارد تا ...... در یکی از تپه ها ما با پدیده ای به نا م سنگ صاب رو به رو هستیم که به احتمال قریب به یقین از تمدن های دوره هخامنشی در اطراف آن می باشد که باز هم به نظر کارشناسان از تپه غلامان که در ۴۰ کیلومتری تپه فوق قرار دارد واز تمدن هخامنشی می باشد الهام گرفته شده است

+ نوشته شده در  2006/6/18ساعت 12:12  توسط دریا دل   | 

+ نوشته شده در  2006/6/14ساعت 16:37  توسط دریا دل   | 

قراره این وبلاگ برا کار های مرمتی استفاده بشه ودر حال حاضر حاجی تون یعنی من دانشجوی مرمت واحیای بناهای تاریخی دانشگاه بین المللی قزوینم ابته خودم لاهیجانی ام وساکن شمال

 قبلا" هم تو دانشگاه کاشان معمار سنتی بودیم یعنی خوندیم . نکنه فکر کنید که من عمله بنا بودم نه .. برا خودم کلی اوستا  بودم حالا دیگه  بیشتر از این شکسته نفسی نمی کنم واجازه می دم که  دیگران ازم تعریف کنند

می دونید اینو برا چی آوردم  کاشتم وسط این صفحه ... منظورم طاق بستانه .... می دونید چرا ؟؟؟ به خاطر مسئولین با سوادمون که دارن برا رفع ترافیک شهر کرمانشاه قطار شهری رو می کوبند تو دل هر چی بنای تاریخیه ......

 من که دارم از اینجا موندن نا امید میشم ومی خوام که بزارم برم..... شاید ایتالیا

 البته تا سه  سال دیگه /... داشتم می گفتم بعضی آدم ها خیلی با سوادن وبعضی های دیگه هم با سوادن وهم متفکر ومی خوان که مردم از این همه نبوغ اونا بر خوردار بشن. خوب  ما رو گذاشتن چوب خشک دیگه .... مثلا " عاشق بنا های تاریخی ایم ......

+ نوشته شده در  2006/6/14ساعت 16:16  توسط دریا دل   | 

WebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانیWebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانیWebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانیWebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانی





Powered by WebGozar