تبليغاتX
مرمت واحیای بنا های تاریخی

مرمت واحیای بنا های تاریخی

در مورد اولین دستاورد های مرمت واحیای بنا های تاریخی _واطلاعات مربوطه

+ نوشته شده در  2008/6/16ساعت 16:39  توسط دریا دل   | 

تاق گرا Gara
در 18 كيلومتري شهر قديمي سرپل‌ذهاب و به طرف كرمانشاه بر روي ارتفاعاتي كه دروازه زاگرس ناميده مي شوند ، يك تاق بنام تاق گرا وجود دارد. شايد نام تاق گرا از يك كلمه كردي به معني قوس بزرگ باشد. ولي ممكن كلمه گرا از كلمه فارسي گبرا آمده باشد. اين اصطلاحي است كه مسمانان براي زرتشتيان در ابتداي دوره اسلامي استفاده مي كردند. در اين حالت تاق گرا به معني قوس زرتشتيان است.
اين ساختمان شامل بلوكهاي سنگي مستطتيل شكل بزرگي است. براي ديدن اين قوس بايد به پايين جاده قديمي (50 متر پايين تر از جاده امروزي) برويد. در ورودي اين بناي سنگي يك قوس وجود دارد كه بصورت راهرويي به سوي كوهستان ديده
مي شود. اندازه هاي تاق گرا شامل: عرض 86/4 متر ، طول 70/7 متر ، عمق 10/3 متر و بلندي 70/11 متر است. بر بالاترين قسمت اين بناي يادبود كنگره هايي ديده مي شود. بر روي اين كنگره ها شكل پيكان تير ديده مي شود. بعضي از باستان شناسان عقيده دارند كه اين تاق قوسي شكل يك بناي يادبود ، براي ساخت
جاده اي در دوران اشكانيان بوده است. در اطراف اين تاق بر روي سنگهاي بسيار بزرگي ، در كنار جاده قديمي يك سطح صاف ديده مي شود. شايد قرار بوده كتيبه اي به مناسبت ساخته شدن جاده بر روي آن نوشته شود ولي اين كار هرگز انجام نشد.

                                           تاق گرا Gara
در 18 كيلومتري شهر قديمي سرپل‌ذهاب و به طرف كرمانشاه بر روي ارتفاعاتي كه دروازه زاگرس ناميده مي شوند ، يك تاق بنام تاق گرا وجود دارد. شايد نام تاق گرا از يك كلمه كردي به معني قوس بزرگ باشد. ولي ممكن كلمه گرا از كلمه فارسي گبرا آمده باشد. اين اصطلاحي است كه مسمانان براي زرتشتيان در ابتداي دوره اسلامي استفاده مي كردند. در اين حالت تاق گرا به معني قوس زرتشتيان است.
اين ساختمان شامل بلوكهاي سنگي مستطتيل شكل بزرگي است. براي ديدن اين قوس بايد به پايين جاده قديمي (50 متر پايين تر از جاده امروزي) برويد. در ورودي اين بناي سنگي يك قوس وجود دارد كه بصورت راهرويي به سوي كوهستان ديده
مي شود. اندازه هاي تاق گرا شامل: عرض 86/4 متر ، طول 70/7 متر ، عمق 10/3 متر و بلندي 70/11 متر است. بر بالاترين قسمت اين بناي يادبود كنگره هايي ديده مي شود. بر روي اين كنگره ها شكل پيكان تير ديده مي شود. بعضي از باستان شناسان عقيده دارند كه اين تاق قوسي شكل يك بناي يادبود ، براي ساخت
جاده اي در دوران اشكانيان بوده است. در اطراف اين تاق بر روي سنگهاي بسيار بزرگي ، در كنار جاده قديمي يك سطح صاف ديده مي شود. شايد قرار بوده كتيبه اي به مناسبت ساخته شدن جاده بر روي آن نوشته شود ولي اين كار هرگز انجام نشد.

                                          



+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 17:41  توسط دریا دل   | 

سرپل‌ذهاب(خبرگزاري ميراث فرهنگي)ميراث استان‌ها _ بررسي يك مهندس ژئوفيزيك نشان داد كه ساسانيان بناي تاق‌گرا را براي نظارت بر جاده‌اي كه از غرب وارد ايران و به كرمانشاه منتهي مي‌شد، ساخته‌اند. اين تاق در محلي ساخته شده كه چشم‌انداز آن طول بسيار زيادي از جاده اي را پوشش مي دهد که به لحاظ استراتژيک اهميت زيادي داشته است. به گفته كارشناسان در اين تاق كتيبه‌اي وجود داشته كه امروزه نشاني از آن نيست.

"عبدالعظيم شاه‌كرمي"، مهندس سازه و ژئوفيزيك مهندسي  از وجود يك كتيبه بزرگ در دل تاق‌گرا خبر داد و در اين مورد به خبرگزاري ميراث فرهنگي گفت: «اين كتيبه كه امروزه هيچ خبري از آن نيست، در اندازه 70/1 در 40/2 حك شده‌است.»
 
شاه‌كرمي، همچنين جاده سازي در دوره ساساني را از پيچيده‌ترين مهندسي‌ها در ايران‌باستان دانست و ساخت اين جاده را به لحاظ كنترل كاروان‌هايي كه از غرب وارد ايران مي‌شدند و ايمني جاده را صد در صد تامين مي‌كردند، شاهكار خواند.
 
به گفته وي، اين جاده ساساني از غرب كشور وارد ايران مي‌شود، با يك شيب آرام و يكنواخت از مقابل تاق‌گرا مي‌گذرد و به كرمانشاه مي‌رود.
 
موقعيت تاق‌گرا چنان حساب‌شده است كه طول بسيار زيادي از جاده را در ديد نگهبانان آن قرار مي‌داده و به خوبي اين جاده كنترل ‌شده ‌است: «هيچ كارواني از ديد نگهبانان ساساني پنهان نمي‌مانده. انتخاب شيب جاده، ايجاد ديواره براي جلوگيري از ريزش سنگ‌‌ها در دل جاده و همچنين جلوگيري از سيل و ساخت پل نشان از مهندسي بسيار پشرفته جاده‌سازي در دوران ساساني دارد.»
 
زيرسازي جاده ساساني با سنگ فرش انجام شده است: «سه لايه سنگ فرش در زير جاده استفاده شده كه تاكنون دو لايه آن شناسايي شده است. اين ساخت وسازها نشان مي‌دهد كه ساسانيان در اين دوره با مهندسي برخورد با طبيعت آشنايي كامل داشتند.»
 
بناي تاق‌گرا مستطيل شكل و به ابعاد 86 در 4 و70در 7متر است كه ورودي آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگفرش باستاني است.
 
 تاق‌گرا به وسيله بلوك هاي سنگي ساخته شده‌ كه به صورت مكعب مستطيل تراشيده شده‌اند . مصالح داخلي ديوارها نيز از لاشه سنگ و ملاط گچ است.
 
ديوارهاي دو طرف اين بنا تا حدودي بلندتر ساخته شده‌اند تا بتوانند سقف تاق را كاملاً مسطح کنند.
 
ارتفاع بنا از سطح زمين تا بالاترين نقطه 11 متر و 7 سانتي‌متر است، عرض دهانه تاق چهار متر و 10 سانت و عمق آن سه متر و 10 سانتي متر و ديوارهاي داخلي اين بنا به وسيله نقوش هندسي حجاري شده است.
 
در مورد زمان ساخت اين بنا اختلاف‌نظر وجود دارد. برخي آن را به دوره اشكاني و برخي ديگر آن را به دوره ساساني نسبت داده‌اند. همچنين براي اين بنا، كاركردهاي متفاوتي چون يادگار ساخت راه كاروان‌رو ، توقفگاه موكب شاهي ، اريكه سلطنتي ، پاسگاه مرزي و يا بناي يادبودي از يك پيروزي ذكر شده است.
 
+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 17:36  توسط دریا دل   | 

سرپل‌‌ذهاب(خبرگزاري ميراث فرهنگي)ميراث استان‌ها_ با موافقت كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كرمانشاه، جاده ساساني تخريب شد تا لوله هاي نفت در كنار اثر 1700 هزارساله "تاق‌گرا" جاي گيرند.
 -----------------------------
بناي تاق گرا در گردنه "پاتاق" بر سر راه كرمانشاه به سرپل ذهاب و در كنار راه باستاني سنگفرشي بنا شده كه فلات ايران را به بين النهرين ارتباط مي داده است . به علت تغيير مسير ، اين راه و بناي تاق گرا اكنون در شيب هاي پائين جاده آسفالته قرار گرفته است.
از نظر معماري ، بناي تاق‌گرا ، فضاي ايوان مانندي است كه تماماً از سنگ ساخته شده است .
 
 
 اين بناي مستطيل شكل به ابعاد 86 در 4 و70در 7متر  و ورودي آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگفرش باستاني است . تاق‌گرا به وسيله بلوك هاي سنگي ساخته شده است كه به صورت مكعب مستطيل تراشيده شده‌اند . مصالح داخلي ديوارها نيز از لاشه سنگ و ملات گچ است .
 
ديوارهاي جناحين اين بنا تا حدودي بلندتر ساخته شده اند تا بتوانند سقف تاق را كاملاً مسطح کنند . ارتفاع بنا از سطح زمين تا بالاترين نقطه 11 متر و 7 سانتي‌متر است ، عرض دهانه تاق چهار متر و 10 سانت  و عمق آن سه متر و 10 سانتي متر است . ديوارهاي داخلي اين بنا به وسيله نقوش هندسي حجاري شده است .
 
در مورد زمان ساخت اين بنا اختلاف نظر وجود دارد.  برخي آن را به دوره اشكاني و برخي ديگر آن را به دوره ساساني نسبت داده اند . همچنين براي اين بنا ، كاركردهاي متفاوتي چون يادگار احداث راه كاروانرو ، توقفگاه موكب شاهي ، اريكه سلطنتي ، پاسگاه مرزي و يا بناي يادبودي از يك پيروزي، ذكر شده است .

 

--------------------------------------------------

 

------------------------------------------
+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 17:33  توسط دریا دل   | 

+ نوشته شده در  2007/3/6ساعت 15:0  توسط دریا دل   | 

مصر سرزمين رازها

 

    سرزمين مصر ازمرداب دلتاي شمالي آن گرفته تامرزهاي باير جنوبي،سرزميني است كه به قول يكي از باستان شناسان معاصر "امكان ندارد بيل خود را در خاك فرو كنيدو چيزي نيابيد".

  اين كشور باچنين گنجينه عظيمي قرنها است افراد كنجكاو را به خود جلب كرده است.در بين اين افراد، كساني بوده اندكه به قصد كسب ثروت،به حفاري پرداخته وديگراني كه خود را باستان شناس مي ناميدند اما بر اساس معيارهاي امروزي ،جز مشتي افراد مبتدي نبودند.بدترين اينان ،آن دسته افرادي بودند كه به خاطر طمع خويش بيش از آنكه به حال باستان شناسي مفيد باشند مضر واقع شدند.آنان براي تخليه سريع يك گور يا معبد،قرائن با ارزشي را نابود كردندكه چه بسا در حل معما هايي كه هنوز هم در مورد اين اشياء وجود دارد كمك مي نمود.در بهترين حالت،محققان جز استادان برجسته،عاشقان تاریخ،و خادمين انسانيت نبودند.آنان درهايي را گشودند كه ميان زمان حال و مصر باستان قرار داشت و به نيابت از سوي همه فريفتگان روزگار باستان،از ميان  آیينه سحرآميزي عبور كرده وقدم در سرزمين شگفت انگيز فراعنه گذاشتند.

 

    با توجه به خشكي حاكم بر اين سرزمين،نه فقط اشياء داخل گورها پس از سالها تا حدود زيادي دست نخورده باقي مانده بودندبلكه همراه با آنها اشياء زيادي يافت شد كه اطلاعات زيادي را در مورد تمدن هزاران سال پيش آشكار ساخت.

      مصر نه فقط يكي از اولين تمدنهاي باستان است بلكه از طولاني ترين قدمت نيز برخوردار مي باشد.علت اين امر عمدتأ  به موقعيت جغرافيايي مصر مربوط مي شود.سرزميني پرت كه در ميان دو صحرا واقع شده و آن را قادر مي ساخت تا بدون تأثير و نفوذ خارجي،در اطراف دره نيل به شكوفايي دست يابد.اين سرزمين سبز وحاصلخيز كه فقط از 3 تا 20 كيلو متر پهنا برخوردار بود،از آبشار نيل در آسوان آغاز شده و پس از پشت سر گذاشتن 1000 كيلو متر،در شمال به دلتاي نيل خاتمه پيدا مي كردكه در اين نقطه رود نيل از طريق آبراههاي متعدد به درياي مديترانه مي ريخت.طغيان هر ساله اين رود،گلولاي قهوه اي تيره رنگي را پيشكش زمينهاي كشاورزان مي كردكه سبب نظم و ترتيب زندگي  گشت. نام باستاني سرزمين مصر "كمت" به معناي سرزمين سياه و به نعمتي كه آب ارزاني مي دارد اشاره دارد.

 

 

 

      نقطه پاياني تمدن مصر هنگامي است كه " سزار اگوستوس " آن را در سال 30 پش از اميلاد فتح كرد و يكي از استانهاي امپراطوري روم شد. يادگارهاي آن تمدن بزرگ بيرحمانه و به آهستگي در ميان شنها از بين رفت. طولي نكشيد كه زبان مردمان آن نيز به فراموشي سپرد شد.

 

       تا قرنها بعد،مصر باستان به صورت يك فرهنگ تقريباَ خاموش باقي ماند. مسافرين يوناي و رومي آن ايام تا قرن نوزدهم، مجذوب آثار تاريخي آن شدند كه از دل توده هاي شني سر برآورده بودند.اگر چه آنان قادر به خواندن سنگ نوشته هاي حكاكي شده مرموز و درك معناي آنها نبودند. لشكر كشي ارتش ناپلئون به مصر در سال 1798 بسياري از گنجينه ها را مكشوف ساخت واين تمدن خفته دوباره بيدار شد.  

            

  

كشف دوباره مصر باستان

صبح گرمي از ماه اوت سال 1799 بود. در مكاني نچندان دور از شهرك "روزتا" )رشيد) سربازان يك گردان فرانسوي مشغول حفر زمين بودند.آنها از افراد اعزامي نيروي ناپلئون بناپارت جوان به مصر بودندواز جانب دريا و خشكي مورد تهديد حملات دشمن قرار داشتند. ارتش فرانسه با فاجعه اي رو به رو  بود. نبرد ناپلئون در مصر كه آغازي درخشان داشت اكنون به پايان مصيبت بارش نزديك مي شد.

     درست دوازده ماه پيش، ناپلئون طي حمله برق آسايي كه فقط سه هفته طول كشيد، مصر را به تصرف در آورده بود.اما از آن به بعد كارها به اشكال بر خورده بود . انگلستان از ترس آنكه مبادا تصرف مصر به دست فرانسويان،راههاي مهم زميني و دريایي آن كشور  به هندوستان را به مخاطره اندازد به ناوگانش فرمان داد كه به سوي مديترانه به حركت در آيد. كمي پس از آنكه ناپلئون پيروزمندانه وارد قاهره شد، ناوگان انگلستان ناوهاي فرانسوي را در لنگرگاه نزديك اسكندريه غافلگير كرد.طي يك نبرد شديد دريایي، انگليسي ها فرانسويان را در هم شكستندو بيشتر كشتيهاي آنها را غرق كردند.ناپلئون ونيروهايش در خاك مصر زمين گير شدند و راه گريزشان بسته شد.

      فرانسويان در پي اين مصيبت با مصيبت ديگري نيز رو به رو شدند.در سال 1798 مصر به تركان تعلق داشت و بخشي از امپراطوري عثماني به شمار مي رفت. ناپلئون گمان مي كرد كه امپراطوري سالخورده تركان ناتوان تر از آن است كه بتواند براي پس گرفتن دره نيل دست به جنگ بزند.اما بناپارت در اشتباه بود. كمي پس از اينكه انگليسيان ناوگان فرانسه را نابود كردند، سلطان اهانت ديده ترك در قسطنطنيه به سردار فرانسه اعلام جنگ كرد. سربازان و كشتي هاي جنگي تركان به سمت جنوب گسيل شدند تا ناپلئون را از مصر بيرون اندازند.

      و اين تمام ماجرا نبود  فرانسويان كه راه گريزشان به وسيله انگليسيان مسدود شده بود و از جانب تركان هم به مخاطره افتاده بودند با دشمن ديگري نيز مواجه بودند.اشراف نظامي مصر يا همان مماليك سواره نظام خشن و بيرحم

حاظر به پذيرش شكست نبودند.آنها پس از نخستين شكستشان در برابر ناپلئون به صحرا گريختند تا دوباره نيروهايشان را سر وسامان دهند.

  در برابر اين سه دشمن نيرومند و سرسخت،فرانسويان در هر كجا كه استقرار مي يافتند به حفر سنگر مي پرداختند.

 يكي از اين سربازان فرانسوي در موقع كندن سنگر به ديوار كهنه اي برخورده بود.در ميان آجرهاي شكسته و زرد رنگ ديوار، قطعه سنگ درخشاني وجود داشت كه عرض آن بالغ بر 76 سانتيمتر و طول آن در حدود 107 سانتيمتر بود.

 جريان پيدا كردن سنگ را به مقامات مافوق گزارش دادند.                            

 

     سنگ بازالت سياه به اسكندريه فرستاده شد.در واقع سربازان فرانسوي به يكي از هيجان انگيزترين اكتشافات باستان شناسي همه اعصار دست يافته بودند، زيرا آن قطعه سنگ بازالت كه به "سنگ روزتا" يا"لوح رشيد" موسوم شد به كليدي براي يافنت تاريخ گمشده مصر باستان تبديل گرديد.

  

      در زمان ناپلئون ،مورخان تقريبأ هيچ چيز درباره فرعونهاي بزرگ مصر نمي دانستند،و درباره مردمي هم كه طي هزاران سال پيش در دره نيل زندگي كرده بودند هيچ اطلاعي نداشتند. آن مردم وپادشاهانشان چگونه بودند؟ آنها كه را پرستش مي كردند؟ زندگي روزمره شان را چگونه مي گذراندند؟

     ناپلئون مي خواست كه پاسخ اين پرسش ها را به تمامي بداند.اين بود كه علاوه بر فراهم آوردن ارتشي براي حمله به دره نيل، بيش از 150 نفر دانشمند، هنرمند و پژوهشگر را هم ترغيب كرد كه با او به مصر بروند.بسياري از آن انديشمندان به دليل هواداري پرشورشان از برنامه هاب ناپلئون براي نو سازي مصر به هيئت اعزامي پيوستند، و ديگران از كنجكاوي شديد ناپلئون نسبت به گذشته باستاني مصر الهام گرفتند و تقبل كردند كه ويرانه هاي بناهاي تاريخي در سواحل نيل را مورد بررسي وتحقيق قرار دهند و مواد و مصالح  لازم براي شناخت تاريخ مصر باستان را فراهم آورند.

      انجام اين كار اخير مهمتر از آن بود كه ناپلئون و دانشمندانش فكر مي كردند چون همانطور كه مورخان امروزه مي دانند،براي شناخت تمدنهايي كه مدتها پيش از ميان رفته اند فقط دو راه قابل اطمينان وجود دارد. راه نخست اين است كه بتوانند زبان آن تمدن را بخوانند ودريابند. وراه دوم حفاري و خاك برداري از ويرانه هاي روستاها و شهرهايي است كه بيشترشان در زير خاك مدفون شده اند،و آنگاه مطالعه و تجزيه وتحليل دقيق آلات وابزار ساخت انسان،يا اشيائي كه مورد استعمال روزمره داشته اند و در آن ويرانه ها باقي مانده اند.‌

      اما در زمان ناپلئون هيچ كس نمي توانست خط مصريان باستان را بخواند؛ 1500 سال بود كه راز هيروگليف پنهان مانده بود؛ وباستان شناسي اگر مي شد چنين ناميدش، تازه داشت پا به عرصه وجود مي گذاشت.

     همينكه ناپلئون مركز فرماندهي خود را در شهر به تصرف درآمده قاهره داير كرد،فرهنگستان مصر را هم به عنوان مركزي براي فعاليتهاي دانشمندانش در آن شهر تا سيس كرد.انديشمندان فرانسوي به زودي بر روي طرحهاي گوناگون خود سر سختانه به كار پرداختند. مدتي بعد رونوشتهايي از كتيبه حك شده بر لوح روزتا به فرهنگستان مصر رسيد. از نوشته هاي روي آن سنگ دو مسئله فوراُ براي دانشمندان روشن شد. نخست آنكه سنگ رشيد يكي از لوح هاي  سنگي مسطحي بود كه مردم باستان فرمانها و بيانيه هاي مهم را روي آن كنده كاري مي كردند؛ و ديگر اينكه لوح ياد شده سه زبانه بود،بدين معنا كه يك بيانيه به سه زبان مختلف برآن حك شده بود. و اگرخواندن يكي از آن سه زبان امكان پذير مي گشت، درآن صورت اين احتمال وجود مي داشت كه بتوانند دو زبان ديگر را هم از طريق مطابقه حروف و واژه هايشان با زبان اول كشف رمز كنند و بخوانند.

 

     تمام دانشمندان ناپلئون  به  زبان يوناني تسلط داشتند. دقايقي نگذشت كه آنها پنجاه و چهار سطر حك شده در قسمت پايين سنگ را ترجمه كردند. آن نوشته بيانيه اي در ستايش بطلميوس پنجم بود و او را به خاطر هدايايي كه در سال 196 قبل از ميلاد به معابد مصري پيشكش كرده بود مورد ستايش قرار  مي داد.

    نگاههاي دانشمندان فورأ  متوجه نگاره هاي هيروگليفي شد كه از قسمت بالاي سنگ رونويسي شده بود. آنها اكنون كاملأ مي دانستند كه كل آن نوشته هيروگليفي چه مطلبي را بيان مي كرد، و آنچه باقي مي ماند، به نظر آنان منحصر مي شد به برابر نهادن نقوش آن نوشته با حروف يوناني پايين سنگ. به رغم موقعيت مخاطره آميز ناپلئون در مصر، در فرصتي مناسب دستور داد تا نوشته روي لوح رشيد را دقيقأ رونويسي كنند و براي مطالعه زبان شناسان به فرانسه بفرستند.

     مدت زيادي از اين ماجرا نگذشته بود كه خود ناپلئون و بيشتر دانشمندانش به فرانسه باز گشتند.نبرد مصر به ناكامي انجاميده بود وناپلئون را به فوريت به فرانسه احضار كردند.اندكي بعد هم ارتش فرانسه با انگليسي ها و تركها به توافق رسيد،و نيروي نظامي فرانسه به وطن باز گشت داده شد.لوح رشيد به دست انگليسي ها افتاد، و امروزه يكي از آثار گرانبها وباد آورده موزه لندن است

    طي بيست سال بعد ذهن دانشمندان همچنان به هيروگليف هاي لوح رشيد باقي ماند.آنها بدون اشكال زياد به كشف و باز خواني نوشته ناشناخته مياني سنگ نايل آمده بودند.اين نوشتار كه "دموتيك" نام داشت،شكل تغيير يافته و پيشرفته اي از خط هيروگليف بود و مصريان زمان بطلميوس پنجم در نوشته هايشان از آن استفاده مي كردند.

 

      اما دانشمندان هر چه كوشش كردند نتوانستند معناي هيروگليف ها را به دست آورند.وقتي آن نقوش كوچك را با متن هاي يوناني و دموتيك برابر مي نهادند،به هيچ وجه معنايشان آشكار نمي گشت.چنين به نظر مي رسيد كه دنيا هرگز نخواهد دانست مصريان باستان چه سخناني درباره خود گفته اند.

 

    تابستان سال 1822 فرا رسيد _درست دوازده ماه پس از آنكه ناپلئون در تنهايي و تبعيد جزيره سنت هلن در گذشته بود.

    پس از ساله كار طاقت فرسا،سر انجام يك جوان فرانسوي به نام ژان فراسوا شامپوليون خط هيروگلف را كشف كرد. او توانست دستور زبان و شيوه جمله بندي را در نوشته هاي مصر باستان كشف و تنظيم كند.

 آنچه شامپليون از هيروگليف كشف كرده بود اين اميد را بر مي انگيخت كه شايد بتوان فرهنگ هاي مرده، يا دست كم يكي از آنها را جان دوباره بخشيد.

   

       در سالهاي بعد مردماني رنگارنگ به سوي مصر سرازير شدند.بعضي از آنها تماشاگران ساده اي بودندكه با كشتي هاي بخاري تفريحي به بالاي رودنيل

   سفر مي كردند تا از بناهاي باستاني ديدن كنند.بعضي ديگر دلال ها و مجموعه داران خصوصي بودند كه به دنبال اشياء عتيقه و خريد و فروش آنها مي رفتند.تعداد زيادي هم باستان شناس بودند.بعضي از اين باستان شناسان به همت خودشان به مصر مي رفتند و بعضي ديگر هم از طرف موزه هاي بزرگ اروپا و آمريكا به آن ديار فرستاده مي شدند. آنعا مجهز و آماده مي آمدند تا گذشته را بكاوند.

      شامپوليون به باستان شناسان اين توانايي را بخشيده بود كه كلام و سخن شاعران،قصه گويان، كاهنان، و فراعنه را بخوانند ودريابند.همين باستان شناسان بودند كه مي بايست با بيل هايشان بقيه تاريخ مصر باستان را بنويسند.از زمان ناپلئون تا به حال حفاري ها و كاوشهاي باستان شناسان در دره نيل،سرگذشت يكي از بزرگترين و نخستين تمدنها،يعني سرگذشت مردم و فراعنه مصر باستان را بتدريج روشن كرده است.   

مصريان نخستين

   باستان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه نخستين ساكنان مصر،به دليل تغييراتي كه در فاصله ميان 25000 تا 10000 سال قبل از ميلاد در آب و هواي جهان به وجود آمد،اجبارأ به سوي اين سرزمين كشيده شدند.پيش از آن،نيل نه به صورت رودخانه، بلكه به شكل درياچه اي عظيم يا رشته اي از درياچه ها بود.

صحرا هاي بي آب وعلفي كه هم اكنون در امتداد سواحل آفريقاي شمالي گسترده است،پوشيده از دشتها و جنگلهاي سبز و خرم بود. در آن سوي درياي مديترانه،قسمت اعظم اروپا در زير پوششي از يخ قرار داشت و منجمد بود.

    سپس به دلايلي كه درست روشن نيست،آب و هواي جهان رو به گرمي و خشكي گذاشت.سرپوش يخي اروپا رفته رفته آب شد و پس نشست.بارش باران در جنوب متوقف شدو دشتها و جنگلهاي سواحل شمالي آفريقا به دليل فقدان آب كم كم خشك شدندو از بين رفتند. همچنانچه كه خشكي هوا شدت مي يافت، درياچه بزرگ نيل هم كوچكتر و كم آب تر مي شد و سر انجام از آن درياچه پهناور جز رودخانه اي باقي نماند.

   انسانها و آدميان در حال مرگ آفريقاي شمالي به سمت اين دره تنگ و طويل

وبه سوي رودي كه رفته رفته به صورت تنها منبع آب آنها در مي آمد،به حركت در آمدند. اين رود خروشان  از ميان قاره آفريقا به سوي شمال و درياي مديترانه سرازير مي شد و و هنگامي كه به مصر سفلي مي رسيد نيرو و فشارش كاهش مي يافت،از اين رو به جاي آنكه ويرانگرانه دره را درهم كوبد وپیش رود فقط به آرامي طغيان مي كرد، يعني آب رود بالا مي آمد و بر كف دره جاري مي شد،و سواحل هر دو سويش، به مسافت سه ونيم تا حدود ده كيلومتر را در زير خود مي پوشاند. نيل در طي اين سفر طولانيش به مصر گل و لاي فراواني در خود مي انباشت و با خود مي آورد،مدت چهار ماه به همان وضع باقي مي ماند. اين گل و لاي در روزگار كهن يكي از بهترين و غني ترين كودهاي جهان بود.

 

   پيش از متداول شدن آبياري،اعقاب مصريان نخستين،در كنار نيل در روستاهاي كوچكي گرد هم آمدند.در آن روستاها هر كس براي خودش كار مي كرد،هر كس افزارها وظرفهاي پخت وپز را خودش مي ساخت، و كلبه اش را با گل و ني هاي كنار رودخانه بنا مي كرد.

    

   آبيار ي به تدريج همه چيز را تغيير داد، ساكنان دره نيل رفته رفته در كنار كارهاي گوناگون صاحب تخصص شدند. و به اين ترتيب رفته رفته و در طي ساليان دراز،داد و ستد پر جنب و جوشي در دره نيل پا گرفت. چنين تغييراتي  دگرگونيهاي سياسي را هم به دنبال آورد.گروهي از روستاها تحت رهبري نيرومندترين مرمي كه از ميان خودشان برخاسته بودباهم متحد شدند.اين گروه از روستاها گسترش و توسه پيدا كردندو به ولايات و سپس به پادشاهي هاي كوچك تبديل شد. تا سال 3200 قبل از ميلاد،يا در آن حدود دره به سه قلمرو پادشاهي تقسيم شده بود و بر هر يك از آنها يكي از پادشاهان نيرومند پش از تاريخ حكومت مي كرد.

   نخستين قلمرو پادشاهي در مصر سفلي،در ناحيه،دلتاي نيل قرار داشت. در اينجا "زنبور شاه" سلطنت مي كردكه نشان و علم رسمي اش زنبور عسل يا زنبور سرخ بود. زنبور شاه تاج سرخي بر سر مي گذاشت و مقر سلطنتش كاخ ساده و ابتداي بود كه" خانه سرخ" ناميده مي شد.

     دومين قلمرو در مصر وسطي  نزديك قاهره كنوني قرار داشت. اين منطقه متعلق به "ني شاه "بود كه علم سلطنتي اش شاخه اي از گياه پاپيروس بود.

او تاج بلند سفيدي بر سر مي گذاشت و كاخش "خانه سفيد "ناميده مي شد.

   سومين قلمرو پادشاهي در مصر عليا واقع شده بود. اين منطقه نزديك به محل نخستين آبشارها قرار داشت كه محلي صخره اي و پلكاني و شيب دار در مسير رود نيل بود و مصر را از همسايه جنوبي اش نوبه جدا مي كرد. اين بخش از دره زير فرمان" شاهين شاه" بود كه علم سلطنتي اش از شاهين هايي كه در اعماق آسمان بي ابر مصر پرواز مي كردند اقتباس شده بود.

 

 

  گفته شده است كه كمي پيش از سال 3200 قبل از ميلاد، جنگجوي نيرومندي به نام "عقرب " بر سرزمين شاهين شاهان فرمان مي راند. عقرب به مصر وسطي در شمال لشكر كشيد و ني شاه را برانداخت.جانشين او هم كه در عين حال هم پادشاه مصر عليا بود و هم پادشاه مصر وسطي منطقه دلتا يا مصر سفلي را هم از چنگ زنبور شاه بيرون آورد. بدين ترتيب، دره نيل در تاريخ طولاني اش براي نخستين بار زير تسلط پادشاه واحدي قرار گرفت و وحدت يافت.     

 

   نام اين پادشاه "منس" بود  منس نخستين فرعون مصر باستان است،و تاريخ  مصر رسمأ با او آغاز مي شود.

 

    هنگامي كه فرعون منس بر مصر فرمانروايي مي كرد، كل ساكنان دره به دو طبقه تقسيم مي شدند: غني و فقير. اكثريت عظيم مصريان را شخم كاران و دهقانان ساده تشكيل مي دادند كمي بالاتر از آنها،از لحاظ مرتبه اجتماعي،صنعت گران ماهر قرار داشتند.در سطح بالاي اجتماع، درست پايين دست فرعونهاي نيرومند، اشراف و نجبا قرار داشتندكه از خويشان فرعون و از  اعقاب رهبران و پادشاهان پيش از تاريخ بودند.

     مصريان تازه وحدت يافته،از لحاظ ظاهر با نياكان دورشان _نخستين مردمي كه به دره نيل پا گذاشته بودند_ چندان تفاوتي نداشتند.آنها با قدي در حدود155 سانتيمتر احتمالأ كمي بلندتر از اجدادشان بودند.اما به همان لاغري ساكنان دره در سه هزار سال پيش،موي مجعد و پوست قهوه اي متمايل به قرمز داشتند.اگر چه طرز تفكر و شيوه زندگي آنها طي قرون متمادي بسيار تغيير كرده بود،اما اعتقادشان به زندگي پس از مرگ با اعتقاد اجدادشان تفاوتي نداشت.

مصر عليا و سفلي، اگر چه حكومت واحدي داشتند و رود بزرگي آنها را به هم پيوند مي داد كه هر دو در آن سهيم بودن، باز آمادگي داشتند تا با  مشاهده كوچكترين نشاني از ضعف و دشواري از نو به حكومتهاي پادشاهي جدا گانه اي مبدل شوند.

با اين حال، فرعون از لحاظ سياسي عاقلانه مي دانست كه تفاوتها و حقوق هر دو منطقه را به رسميت بشناسد. از اين روي، تاج رسمي او تركيبي از تاج سرخ مصر سفلي و تاج سفيد مصر عليا بود. كاخ او هميشه با دو دروازه ساخته مي شد: دروازه شمال و دروازه جنوب.فرعون هيچ گاه به عنوان پادشاه مصر ناميده نمي شد. از او هميشه با عنوان "پادشاه دو سرزمين " يا  " پادشاه مص

 

 

 

    منس يا همان نارمر پادشاه   

      

.    مي گويند منس همان نارمر پادشاه است كه تصويرش روي يك سنگ لوح در هيراكونپوليس به دست آمده است. سنگ لوح يا لوحه مزبور در اصل به عنوان لوحي براي تهيه داروي آرايش چشم مورد استفاده قرار مي گرفت.لوحه آرايش پادشاه نارمر نمونه ای رسمي از  يك وسيله كار در دوره پيش از سلسله ها است. اين لوحه نه فقط به عنوان يك سند تاريخي كه وحدت دو بخش مصر و آغاز دوره سلسله ها را بر خود ثبت كرده است بلكه به عنوان نخستين فرمولي براي نمايش پيكره كه تا 3000 سال بر هنر مصر مسلط بود نيز اهميت بسيار دارد. در پشت لوحه پادشاه در حاليكه تاج دراز و دوكي شكل مصر عليا را بر سر گذاشته،در صدد است دشمني را به عنوان قرباني بكشد. در برابرش يك شاهين يعني نماد هوروس خداي آسمان و نگهبان پادشاه،تكه زمين انسان _سري را كه بر سطحش پاپيروس مي رويد (نماد مصر سفلي)به اسارت گرفته است. زير پاي پادشاه،دو تا از نفرات دشمن بر زمين افتاده اندو بالاي سرش دو سرديس هاثور، الهه اي كه نظر مساعد نسبت به نارمر دارد ديده مي شوند.در سوي ديگر اين لوحه نارمر با تاجي از مار كبرا كه مختص مصر سفلي است در حال سان ديدن از انبوه جسد هاي بي سر شده دشمن نمايانده شده است.

     در هر دو مورد، مسئله مهم اين است كه پادشاه، در جايي بالاتر از زير دستان خود و دشمنانش _چون مقامش برتر است_ وظيفه آييني اش را به تنهايي انجام مي دهد. 

 

 

     در اين اثر آنچه اهميت دارد تمركز توجه بر شخص پادشاه به عنوان موجودی خدايي، جدا از همه انسانهاي عادي و به مراتب برتر از ايشان است كه به تنهايي مسئول و عامل پيروزيهاي خويش است. در پيكره نارمر تقليدي از والا مقامي شاهانه را مي بينيم كه با چندين تغيير جزيي در باز نمايي بعدي پادشاهان مصر بجز آخن آتون در سده چهاردهم ‌‌‍[ق.م]  تكرار خواهد شد. شاه با پرسپكتيوي مركب از نماهاي نيم رخ سر، پاها،و دستها با نماهاي رو به رويي چشم ها وبالاتنه ديده مي شود.با آنكه ابعاد و نسبت هاي پيكره تغيير خواهد يافت، روش باز نمايي يا نمايش آن به صورتي استاندارد براي كل هنر مصر در سده هاي بعدي در خواهد آمد

 

   لوحه آرايش پادشاه نارمر علاوه بر ثبت يك رويداد مهم تاريخي و وضع قواعدي بنيادي براي هنر هاي تصويري ، چندين مرحله از تكامل خط مصري را نيز تجسم بخشيده است. داستان پيروزي هاي نارمر در صحنه هاي مختلف با درجات متفاوتي ازنماد پردازي نمايانده شده است. از روايت صريح تصويري براي براي نشان دادن شاه در حاليكه از پي پرچم دارانش در يك رژه پيروزي مي رود و از جسد هاي كشتگان دشمن سان مي بيند استفاده شده است.اين شيوه تصوير نگاري ساده وقتي نمادين مي شود كه در صحنه پايين، پادشاه را به صورت گاوي مي بينيم كه ديواره هاي يك دژ دشمن را در هم مي شكند. نماد پردازي، در انبوه نفرات بي سر شده دشمن، انتزاعي تر مي شود. در اينجا هر جسد در حاليكه سرش با آراستگي و زيبايي خاصي ميان دو پا گذارده شده، احتمالأ نماد عددي براي نمايش تعداد معيني از نفرات كشته شده دشمن است. سر انجام، در علايمي كه نزديك سر هاي پيكره هاي مهم تر ظاهر مي شوند، علايم تصوير نگار داراي ارزش صوتي مي شوند، چون اسامي افراد با هيروگليف هاي حقيقي نوشته شده اند

     اولين مجموعه به شكل هرم

 

 

    پادشاه زوسر يا "شاه جوز" از پادشاهان سلسله سوم بود.در دوره زوسر آرامگاههاي سلطنتي از آجر و به شكل راست گوشه ساخته مي شد و سقف آنها راست و مسطح بود. اين نوع آرامگاهها بعدها به آرامگاههاي مصطبه اي معروف شد مصطبه در زبان عربي به معني سكو مي باشد.اين آرامگاهها كه بر روي مقبره اي زير زميني ساخته مي شد به وسيله هوا كشي با بيرون ارتباط پيدا مي كرد. شكل مصطبه احتمالأ از تپه هاي خاكي يا سنگي كه مقبره هاي پيشين را مي پوشانده است گرفته شده است.

  

   فرعون زوسر كه مي دانست آجر دوام چنداني ندارد و با گذشت زمان از بين مي رود، آرزو داشت آرامگاهي براي خود بسازد كه تا ابد باقي بماند. از اين رو سر معمار و وزير اعظمش،كه مردي برجسته به نام ايم حوتپ بود، به اين فكر افتاد كه آرامگاه ابدي سرورش را به تمامي از سنگ بسازد. ايم حوتپ دستور دادكه صخره هاي آهكي را بركنند و بتراشند و به شكل و قطع آجر در آورند. او با اين آجر هاي سنگي مصطبه اي عظيم ساخت.بر فراز آن مصطبه ، مصطبه اي كوچكتر ،و روي مصطبه دوم مصطبه اي باز هم كوچكتر بنا كرد. در مجموع شش مصطبه بر روي همديگر قرار دارد. مصطبه ها با ارتفاعي بيش از  60 متر  همچون پلكاني غول آسا به نظر مي رسيد. اين آرامگاه كه به آرامگاه پلكاني شهرت يافت،نخستين ساختماني بود كه به تمامي از سنگ ساخته مي شد.

  بدين ترتيب اولين هرم پا به عرصه وجود گذاشت. و ايم حوتپ از نظر نسل هاي آينده تبديل به يك نيمه خدا گرديد. بدون شك او اولين معمار بزرگ در كار با سنگ است كه بكارگيري سنگ آهك دقيقأ تراشيده شده را براي بالا بردن كل بناها ابداع كرد.

     ايم حوتپ دور تا دور هرم زوسر را با مجموعه عظيمي از محوطه ها و عبادتگاه هاي مربوط به مراسم تدفين احاطه كرد. و دور تا دور اين مجموعه را ديوار حائلي به طول يك ونيم كيلو متر و به ارتفاع 11 متر كشيد. اين مجموعه نماد مراسمي بود كه شاه طي آن به قدرت رسيدن خود را جشن گرفته و درباريان معتقد بودند اين جشن تا ابديت ادامه خواهد يافت. باور عميق مصريان به زندگي پس از مرگ، انگيزه اصلي روي هم قرار دادن سنگها و بر پايي چنين بناي تاريخي در اين ابعاد بود."هرم پله اي"  60 متر ارتفاع دارد و هرم هاي بعدي ارتفاع بيشتري پيدا كردند. نكته مهم اين نبود كه هرم حجيم باشد، بلكه مسئله اصلي استحكا م و پايداري آن تا ابديت بود.

 

 

 

(هرم پله اي زوسر)

 

 

                  

 

 

 

     

 

 

 ( مجسمه برنزي ايم حوتپ سر معمار فرعون زوسر از سلسله سوم) 

 

  

 

(هرم سخم خت از سلسه سوم در سقاره)

 

 

 

 

 

(هرم خميده در داشور)

 

 

نمودار فوق نشان دهنده تغييرات در ساخت هرم و مقبره ها در مصر است .

اولين نوع اين مقبره مصطبه mastaba   که ساده ترين نوع مقبره است وجود دارد.

دوم هرم ۴ پلکانی و سوم هرم ۶ پلکانی است.

 

 

 

         اهرام مصر   

مشهورترين آثار باستاني، اهرام هستد كه شمار آنها بالغ بر 90 عدد مي شود و اكنون اكثر آنها به صورت مخروبه در آمده اندو شكل اوليه آنها غير قابل تشخيص است. با كيفيت ترين اهرام در شنزارهاي "جيزه" و گورستانهاي "سقاره" "داهشور" و"ميدوم" واقع در اطراف جيزه قرار دارند. نكته جالب اين است كه همين اهرام، قديمي ترين اهرامي هستند كه توسط فراعنه "پادشاهي"كهن" در طول 500 سال ازسال 2575 تاسال 2134 قبل از ميلاد ساخته شده اند.      

      تعداد انگشت شماري از آثار تاريخي تمدنهاي از ميان رفته وجود دارند كه به اندازه اهرام پادشاهي كهن مصر الهام بخش و مرموزباشند.

 

(اهرام بزرگ جيزه)

                                          

     اهرام بزرگ جيزه

   در جيزه،غرب قاهره امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم _خوفو (خئوپس يوناني)، خفرع( خفرن يوناني)، و منكورع(موكرينوس يوناني) وجود دارد. اين هرمها پس از سال 2700 پيش از ميلاد ساخته شده اند. اهرام جيزه، نقطه اوجي در تكامل آن شيوه معماري است كه با ساختن مصطبه ها آغاز شد.ساختمان اين اهرام زاييده ضرورتي خاص نبود؛ پادشاهان مي توانستند مصطبه هارا تا بي نهايت بر روي هم انباشته و مقبره هايشان را سنگينتر كنند.

   بلكه مي گويند وقتي پادشاهان سلسله سوم اقامتگاه دايمي خود را به ممفيس انتقال دادندتحت تأثیر  هلپو پوليس كه در مجاورتشان بود قرار گرفتند. اين شهر مركز كيش نيرومند "رع" خداي آفتاب بود كه بتش به صورت يك سنگ هرمي شكل به نام بن_بن ساخته شده بود. در دوران سلسله چهارم، فراعنه مصر،خود را فرزندان رع ناميدند و به همين علت از آن پس كوشيدند او را بر روي زمين مجسم كنند. بنابراين فراعنه ديگر فاصله اي با انتقال از اعتقاد به وجود روح و قدرت رع در سنگ هرمي شكل بن بن تا اعتقاد به امكان نگهداري از روح و جسم خداگونه خودشان به همان طريق مشابه در درون مقبره هاي هرمي شكل داشتند.

   از اهرام سه گانه جيزه، هرم خوفو كهنترين و بزرگترين است.  به استثناي راهروها و اتاقك تدفين،توده غول پيكري از بنايي با سنگ آهك يا كوهي از سنگ است كه مطابق همان اصول ساختماني هرم پله دار پادشاه زوسر در سقاره ساخته شده است،فضاي دروني موجود در كف و بالاتر از آن نسبتأ كوچكند، گويي در اثر فشار تنهاي سنگ در نقسه اصلي ايجاد شده اند. 

       سنگ آهك از صخره هاي شرق نيل به دست مي آمد وبا استفاده از طغيان هاي سالانه نيل به ساحل غربي آن انتقال داده مي شد. پس از آنكه سنگتراشها كار تراش سنگ ها را به پايان مي رساندند، براي آنكه جاي هر قطعه سنگ را در بنا مشخص كرده باشند آن را با مركب قرمز علامت گذاري مي كردند. آنگاه گروهاي بزرگي از كارگران، دست به دست هم مي دادندو سنگها را از روي خر پشته هاي موقتي بالا مي كشيدند(چرخ تا ان زمان اختراع نشده بود) و رج رج روي هم مي نهادند. سر انجام، نماي هرم با پوششي از سنگ آهك سفيد مرواريد رنگ پوشيده مي شد؛ اين سنگها رابا چنان ظرافتي مي تراشيدند  كه درزهاي ميانشان را به سختي مي شدبا چشم تشخيص داد.

      عظمت هرم خوفو را مي توان از روي برخي از ابعاد آن به عدد درست نشان داد: طول ضلع قاعده هرم 227 متر، طول هر يالش 217 متر، ارتفاع كنونيش 138 متر است و قاعده اش بيش از پنج هكتار زمين را در بر گرفته است. مطابق نظر فليندرز پتري، اين ساختمان از حدود 2 ميليون و 300 هزار قطعه سنگ ساخته شده است كه وزن متوسط هر يك به 2/1 2 تن مي رسد؛ بنا به يك محاسبه، با اين مقدار سنگ مي شود ديواري كوتاه به گرداگرد فرانسه كنوني كشيد.

 

(هرم خوفو در جیزه)

       

 اما هنر سازندگان اين هرم فقط به عظمت كار و مهندسي موفقيت آميزشان محدود نمي شود بلكه طراحي صوري_ تناسبهاو ابهت بيكران آن كه اين چنين با كاركرد تدفيني و مذهبي اش سازگار بودو با محيط جغرافيايي اش جور در مي آمد_ را نيز در بر مي گيرد. چهار گوشه قاعده هرم به سوي چهار جهت قطبنماست و مقبره و توده ساده سنگ، بر چشم انداز گسترده افق مسلط است.نتيجه طنز آلود اين تلاش طاقت فرسا را مي توان از روي مقطع عمودي هرم مشاهده كرد.در تصوير صفحه بعد خطوط نقطه چين موازي در قاعده هرم، نقبهايي را نشان مي دهد كه دزدان عصر باستان براي ربودن اشياي گرانبهاي داخل مقبره حفر كرده اند.دزدها كه نتوانسته بودند به راه ورودي بسته و كور شده مقبره برسند، از نقطه اي به ارتفاع تقريبأ 10 متر نقب تازه اي زدند و آن قدر پيش رفتند تا به راهروي صعودي آن رسيدند.بسياري از مقبره هاي سلطنتي تقريبأ بلافاصله پس از پايان مراسم تدفين غارت شده بودند؛از همه طرف پيدا بودن هرم خود انگيزه اي بود كه دزدان را به يغماگري فرا مي خواند. جانشينان هرم سازان پادشاهي كهن،از اين وقايع ناگوار عبرت گرفتند؛آنها به تعداد كمتري هرم ساختند،كه اندازه شان كوچكتر بود واز همه طرف ديده نمي شد.

 

 

1-نیمرخ سیاه با روکار سنگ اصل/ 6 - به اصطلاح اتاق ملكه                                                               

2- نقبهاي دزدان / 7  - اتاق كاذب مقبره

3- راه ورود / 8 - سنگهاي كمكي

4 - راهروي بزرگ / 9- ميله هوا 

 5- اتاق پادشاه

 

( هرم خفرع در جيزه)

 

 

 

  پیکره نشسته خفرع یکی از چندین پیکره مشابه بود که برای معبد ابوالهول خفرع تاشیده شده بودند.این پیکره ها که یگانه شکلهای ارگانیک در درون ساختمان خشک و هندسی معبد بودندبا تیرهای عمودی و افقی تخت شان، فضای گیرایی از ابهت شاهانه به آن می بخشیدند. خفرع بر اورنگی نشسته است که بر قاعده اش نقش در هم بافته ای از دو گیاه پاپیروس و نیلوفر آبی مصری- نماد مصر متحد- حکاکی شده است.بالهای محافظ شاهین – نماد آفتاب – پشت سر او را پوشانده است و این نشانه ای از پایگاه خدایی خفرع به عنوان پسر رع است.او دامن ساده مرسوم در دوره پادشاهان کهن را به تن کرده است و یک روسری کتانی بر سرش دارد که پیشانی او را پوشانده و با چین های ریز تا روی شانه اش رسیده است. چهره پادشاه از فردیتی نیرمند برخوردار است و در همان حال آرامشی خونسردانه از آن ساطع است که بازتابی از نیروی ابدی فرعون و مقام پادشاهی به طور اعم به شمار می رود.پیکره خفرع از فشردگی و یکپارچگی نیرومندی برخوردار است و چند نقطع برآمده و شکستنی نیز دارد؛شکل هدف را که ماندن تا ابدیت است بیان می کند. بدن خفرع به تخته سنگ پشتی اش چسبیده است، دستهایش نزدیک بالاتنه ورانهایش قرار گرفته اند، پاها تنگ هم هستند و با پرده های سنگی به اورنگ شاهی متصل شده اند.

   حالت پیکره مانند تندیسهای بین النهرین، از روبه رو جدی، و قرینه دار است.این الگوی قابل تکرار، بخشهای بدن را چنان در کنار هم قرار می دهد که تمامأ با نمای رو به رو یا تمامأ بانمای نیمرخ نشان داده می شوند.

 

همچنان که پیکره مطابق نقشه تراشیده می شد، تناسبهای آن نیز پیشاپیش تعیین می شد. قانون تناسبهای کمال مطلوب، به عنوان قانون بازنمایی عظمت شاهانه ، کاملأ مستقل از واقعیت بصری پذیرفته و به کار بسته شده بود.نمایش کلی اندامهای بدن در هنر پیکر تراشی مصری حتی تا عصر بطالسه دوام آورد،و در آن زمان این احتمال پدید آمده بودکه نفوذ پیکر تراشی یونانی بتواندپیکر تراشی مصری را به سوی رئالیسم هدایت کند.پیکر تراش مصری ظاهرأنسبت به نمایش رئالیستی بدن بی تفاوت بوده و ترجیح می داده است در جهت وفا داری به طبیعت در هنر چهره سازی که مصریان را رقیبی در این رشته بود گام بردارد.

 

   در تاریخ هنر، مخصوصأ در تاریخ چره سازی،تقریبأ پذیرفته شده استکه هر گاه موضوع کار یک شخصیت پر اهمیت نباشداز شدت شخصیت کاسته و بر درجه واقع نمایی افزوده شود.تندیس چوبی معروف به شیخ البلدیکی از این موارداست.

این تندیس، بازنمایی زنده گونه مردی است که وظیفه اش خدمت به پادشاه در جهان روح – مانند خدمت به او در جهان خاکی – بود.چهره به طرز حیرت انگیزی زنده نماست، و چشمان سنگ بلوریش بسی بر قدرت این تأثیر می افزاید. شیخ به شیوه سنت رو به بیننده ایستاده و پای چپش را جلو گذاشته است. هیکل پرش فاقد تناسبهای قهرمانانه و مطلوبی است که در شبیه سازی از اعضای خاندان سلطنتی و اشراف به چشم می خورد؛ زیرا شیخ مزبور یک مأمور دون پایه بوده است. چوبی بودن ماده کار ، به هنرمند امکان داده است که سنگ تکیه گاه پشتی را حذف کندو حالت آزادانه تری به این پیکره ایستاده بدهد. در واقعین آنچه ما می بینیم ، مغز چوبی است که در اصل با پرده یا گچ رنگ آمیزی شده پوشانده شده بود؛این روش زمانی به کار گرفته می شد که پیکر تراش از چوب نرم یا پست استفاده می کرد.پیکر تراش مصری که نسبت به زیبایی ذاتی ماده کارش حساسیت نشان میداد،چوب سخت را همچون سنگ سخت از کار در می آورد. این گونه چوبها را صیقل می داد ولی رنگ نمی زد

 پس از مرگ خوفو  پسر او خفرع و نوه اش منكورع دو هرم كوچكتر از هرم خوفو در فلات جيزه ساختند. در كنار اهرام مزبور، معابد، سنگ فرشها، و گورهاي مكمل نيز بر پا شدند.

 

(مجسمه فرعون منكورع و ملكه اش بعد از 3500 سال از زير خاك خارج شدند.اين مجسمه از زيباترين مجسمه هايي است كه تا كنون كشف شده است.)

                      (فرعون منكورع وهمسرش از پادشاهان سلسله هشتم)               

ابوالهول برزگ

 

   در كنار راه خاك ريز و مشرف بر معبد خفرع مجسمه ابوالهول بزرگ قرار داردكه به نشانه بزرگداشت فرعون از يك صخره طبيعي تراشيده شده است.اين مجسمه به دستور شاه خفرع ساخته شد. اين مجسمه 17 متر طول و 20 متر ارتفاع دارد. سر ابوالهول را غالبأ تجسمي از چهره خفرع تلقي كرده انذ،ولي برجستگيها و خطوط سيمايش به قدري عام هستند كه فرديت خاصي در آن قابل تشخيص نيست. تنه مجسمه ياد آور يك شير در حالت نشسته است.

 

 

                                                                                                               

 

 

   مصريان باستان معتقد بودند اين حيوان افسانه اي از اماكن مقدس نگاهباني مي كند.ممكن است جنبه هاي مهم ديگري نيز براي سازندگان مجسمه عظيم ابوالهول وجود داشته باشد كه بر ما پوشيده است. "لنر" مصر شناس آمريكايي نظر داده كه مجسمه ابوالهول همان خفرع است كه به صورت "حوروس"خداي سلطنت تغيير شكل داده است ودر حال تقديم هدا

دوران تاريكي

 

 

   تقريبأ چهار صد سال پس از مرگ خوفو، اشراف جسور مصر چنان قدرتي يافتندكه سرانجام قدرت مركزي در مصر فرو پاشيدو آن سرزمين به دوراني از هرج و مرج گام نهاد كه تقريبأ صد سال طول كشيد و به دوران تاريكي شهرت گرفت.

   دره نيل بر ضد خودش به پيكار بر خاست و تكه تكه شد. فرعونهاي كوچك در امتداد نيل بر قلمروهاي جداگانه خويش حكومت مي كردندو به خاطر كسب زمين و قدرت با همسايگان خود به نبرد مي پرداختند. شبكه هاي آبياري كه براي كشور حياتي بودرو به خرابي گذاشت،و قحطي به تناوب دره نيل را فلج مي كرد.تا اينكه شاهزاده اي از روستاي كوچك تبس سرانجام نظم را به دره نيل باز گرداند.او به قلمروي شاهزادگان ديگر لشكر كشيد و يك يك آنها را سر كوب كرد.آنگاه خود را فرعون سرزمين دوباره وحدت يافته اعلام كرد.و پايتخت را از ممفيس به شهر خود در مصر عليا انتقال داد.اما شاهزادگان حاضر نبودند قدرتي را كه سالهاي طولاني در دست داشتند به سادگي از دست بدهند.آنها دره را بارها وبارها به جنگ وخونريزي كشيدند. فقط زماني كه يكي از فرزندان كوچك تبس به نام آمنمحت تاج و تخت را در ربود و دودمان مقتدر دوازدهم را تأ سيس كرد،سرزمين مصر بار ديگر از آرامشي طولاني و پر دوام برخوردار گرديد.دودمان دوازدهم 200 سال حكومت كرد. اما بار ديگر مصيبت روي آورد.اين بار دشواري از بيرون مرزهاي مصر پديدار شد.مهاجماني از تبار نامعلوم از سمت مشرق به اين سرزمين حمله كردند.اين مهاجمان از تبار نامعلوم، همان قوم"هيكسوس" سوريه بودند.

   چون مصر سپاه ثابت و منظمي نداشت بدون جنگ به دست مهاجمان افتاد. همچون بار پيش يك بار ديگر مردي نجات بخش از شهر تبس واقع در نيل عليا بر پاخاست.اين مرد شاهزاده نيرومندي به نام كاموس بودكه ناوگاني به وجود آورد و در رود نيل پيش راند، در جنگي كه در پي آن روي دادكاموس كشته شد و برادرش شاهزاده آهموس جنگ را ادامه داد. همين آهموس بود كه سرانجام نيروي فاتحان منفور را در هم شكست.

   آهموس خود را نخستين فرعون سلسله هجدهم اعلام كرد. پايتخت بار ديگر به تبس انتقال پيدا كرد. آهموس اعلام كرد كه از آن پس "آمون" بايستي به عنوان "پادشاه خدايان"مورد پرستش قرار گيرد، زيرا به اعتقاد آهموس، آمون بود كه او را بر هيكسوس ها پيروزگردانيد.  

    تحوطمس(توتموس)جوانترين پسر آهموس در حدود 1524 پش از ميلاد به فرعوني رسيد، او بيشتر ايام سلطنت خود را صرف لشكركشي هايي كرده بود که  به منظور تنبيه شاهزادگان سوري صورت گرفت.

    وقتي تحوطمس اول جان سپرد او را در دره متروكي كه پشت بلنديهاي مقابل تبس قرار داشت مدفون كردند .اين نقطه وهم آور كه به "دره شاهان" معروف شد، طي قرنهاي بعدي گورستان پادشاهان مصر بود. روزگار هرم سازي ديگر به سرآمده بود.

 

      

   ملكه حتشپسوت

 

    در ساحل غربي نيل، در برابر محل تبس باستان، ويرانه هاي زيباترين معبد مصر به چشم مي خورد.اين معبد كه امر.زه به" دير البحري"معروف است. اين معبد كوچك را دختر تحوطمس اول،عليا حضرت ملكه حتشپسوت،براي انجام مراسم ويژه مردگان بنا كرد.وقتي باستانشناسان ماجراهاي زندگي حتشپسوت را به هم پيوند مي دادند،به يكي از مهيج ترين داستانهاي تاريخ مصر باستان پي بردند.زيرا به واقع سرگذشت زن زيبايي است كه تخت سلطنت مصر را از دست پسر بچه اي ربود و بيست و يك سال با آرامشي آميخته با دلهره سلطنت كرد.

   ماجرا چنين آغاز مي شود كه تحوطمس اول از ملكه بزرگ دربارش چهار فرزند داشت. همه آنها به جز شاهزاده خانم خردسال،حتشپسوت،در كودكي مردند.تحوطمس پسري هم از يكي از همسران ديگرش داشت، در مصر باستان برادران و خواهران خانواده سلطنتي نيز بنا بر سنت با يكديگر ازدواج مي كردند. شايد بتوان گفت كه ازدواج با محارم تخت و تاج را در ميان خانواده شاهي نگه مي داشت و پاكي و خلوص دودمان سلطنتي را تضمين مي كرد.اما حتشپسوت برادر تني نداشت وهمين امر براي او بهترين پيشامدها را در پي داشت.وقتي تحوطمس اول پايان زندگيش را نزديك ديد حتشپسوت را به ازدواج برادر ناتني او، پسري كه از همسر ديگرش داشت در آورد.پس از مرگ تحوطمس اين مرد با نام تحوطمس دوم، فرعون مصر و حتشپسوت، ملكه مصر شد.

 

 (ملكه حتشپسوت)

 

 

 

    حتشپسوت وشوهرش صاحب دو دختر شدند.تحوطمس دوم علاوه بر آن هم پسري از يكي از زنان حرمش داشت.وقتي اين پسر نه ساله بود پزشكان دربار به تحوطمس دوم گفتند كه چيز زيادي به پايان عمرش باقي نمانده است. براي اينكه خاندان شاهي بار ديگر بدون وليعهد نماند، تحوطمس دختر بزرگش را به ازدواج پسرش در آورد. بعد از مرگ تحوطمس دوم اين پسر بچه به عنوان تحوطمس سوم بر تخت نشست و همسر خردسالش ملكه بزرگ مصر شد. حتشپسوت اكنون مي بايست نقس ملكه مادر را باز مي كند، او در تمام مراسم رسمي فروتنانه پشت سر فرعون خردسال گام بر مي داشت،اما در تمام اين مدت ظاهرأ زمام امور را درپنجه هاي خود مي فشرد.

   اما حكومت بر مصر زير نام تحوطمس سوم خردسال حتشپسوت را راضي نمي كرد.بنابراين احتمالأ يك روز حتشپسوت خود را همچون پادشاهان قديم با مقدسترين جامه و علامتهاي رسمي فرعون آراست، و در حالي كه ريش مصنوعي چهار گوشي به چانه خود چسبانده بود، بر تخت سلطنت نشست وخود را فرعون مصر اعلام كرد.حتشپسوت نخستين زني بود كه با يك كودتاي بدون خونريزي به فرمانروايي دره نيل رسيد.

   حتشپسوت هماندم كه سلطنت را به چنگ آورد، دستور داد تحوطمس سوم را به صحن وسيع وتاريك داخل معبد آمون تبعيد كنند.آنگاه حتشپسوت كاهن بزرگ و وفادار آمون را به مقام صدراعظمي نشاند و به كمك او بازسازي معابد مصر را آغاز كرد.معابد مصر در دوران فرمانروايي طولاني هيكسوس ها به طرز غم انگيزي رو به خرابي رفته بود.

   در اين ميان حتشپسوت كار ساختمان دير البحري،معبد ويژه پس از مرگ خودش را را هم در تبس آغاز كرده بود. معبد او توسط سر معمارش سنموت طرح ريزي و ساخته شد،سنموت تنها مردي بود كه حتشپسوت در تمام عمر دوستش مي داشت.سنموت در زماني كه بر كار ساخنمان ديرالبحري نظارت مي كرد دستور داد كه يك آرامگاه مخفي هم براي خودش در زير محراب داخلي معبد حتشپسوت بسازند. 

 

                                                                                                                                            

(ديرالبحري  نيايشگاهي براي مردگان كه به فرمان ملكه حتشپسوت در دامنه ارتفاعات غربي مقابل شهر تبس ساخته شد)

 

 

     حتشپسوت بيست و يك سال با كارداني بر مصر حكومت كرد. سلطنت او به رغم خصومتها و          توطئه هايي كه در پشت پرده جريان داشت،حد فاصلي بود ميان مصر قديم محصور در دره نيل          كه در صلح و صفا با همسايگانش  دادوستد مي كرد، و مصر جديد كه رفته رفته به امپراطوري          جنگ طلب و سلطه گر با ثروتي فوق تصور مبدل مي گشت.

   زندگي حتشپسوت به طرز ناگهاني و اسرار آميز به پايان رسيد. تحوطمس هنگامي كه از نو به      سلطنت رسيد.سي و يك ساله بود.خواه حتشپسوت را او به قتل رسانده باشد يا نه، واقعيت اين است كه كوشش كرد تا تمام يادبود هاي او را در مصر نابود كنند.

     

(ستون ملکه حتشپسوت واقع در معبد کارناک آمون واقع در شهر تبس)

 

 

 

 

 

                            

 

  

                                                                                                                                                                                           

 

   

 

فرعون تحوطمس سوم (حدود 1441 تا 1461 پيش از    ميلاد)

 

تحوطمس سوم در سالهاي اوليه سلطنتش به عنوان يك فرعون، بارها و بارهامجبور شد كه با سوري هاي طغيان گر جنگ كند. اما آن دولتشهر هاي مستقل و كوچك سوري سوري در واقع همسنگ و حريفي براي مصر متحد و نيرومند محسوب نمي شدند. تحوطمس طي سالها تمام فلسطين، تمام سوريه، و شهرهاي بازرگاني سواحل فينقيه را به تصرف در آورد.

با اين متصرفات، تحوطمس به صورت فرعون امپراطوري وسيعي در آمد كه از سرچشمه هاي دجله و فرات آغاز مي شدو تا منطقه چهارمين آبشار بزرگ نيل واقع در جنوب مصر امتداد مي يافت.

   تحوطمس بر امپراطوري وسيعش ماهرانه حكومت مي كرد. او در سرتاسر زمينهاي به تصرف در آمده پادگانها و مراكز اداري مصر را مستقر كرد. او در اواخر دوره نظاميگري اش به چنان قدرت و اعتباري دست يافته بودكه نبرد هاي هر ساله اش با رژه هاي نظامي چندان تفاوتي نداشت.

همسر تحوطمس سوم، دختر خردسال حتشپسوت در اوايل نوجواني در گذشت. از اين رو فرعون با خواهرش ازدواج كردو همسر جديدش پسري سالم و زيبا به دنيا آورد. وقتي تحوطمس به شصت سالگي نزديك شد،اين پسر را كه بيست و يك سال داشت در سلطنت بر مصر با خود شريك كرد.يك سال بعد تحوطمس درگذشت.

   تحوطمس سوم،همچون پدر بزرگش، در همان دره متروكي كه دره شاهان نام گرفت،در آرامگاهي زير زميني مدفون شد. تحوطمس نخستين فرمانده نظامي بزرگ تاريخ بود.

 

 

 

 

 

      فرعون آخن آتون

   چهل و پنج سال پس از مرگ تحوطمس سوم،امپراطوري مصر به اوج ثروت و قدرت رسيده بود.در آن زمان آمنحوتپ سوم، فرعون وقت بود. او مدت ده يا پانزده سال از دره نيل خارج نشد. ودر عوض خود را وقف اجراي برنامه هاي وسيع ساختماني در وطنش كرد،و چنان باشكوه و جلال مي زيست كه باستان شناسان او را "آمنحوتپ مجلل"نام داده اند.

   تبس در آن زمان نخستين شهر دنياي باستان و در حقيقت مادر شهري پر جمعيت و مملو از مردم سرزمينهاي گوناگون بود.آمنحوتپ سوم براي گريز از سر و صدا و ازدحام پايتخت،محل مناسبي را در ساحل غربي نيل،در برابر شهر برگزيده و حريم سلطنتي تازه اي در آنجا بنا كرد. فرعون آمحوتپ و ملكه تي صاحب چند دختر كوچك شده بودند،اما هنوز پسري نداشتند. از اين رو هنگامي كه ملكه در حدود سال 1386 پيش از ميلاد پسري به دنيا آورد تمام دره نيل غرق در شادماني شد.نام پدرش آمنحوتپ را بر او نهادند.

   زماني كه آمنحوتپ سالهاي نوجواني را مي گذراند نبردي در دربار و در پشت صحنه جريان داشت. حريم سلطنتي چنان كه ظاهرأ به نظر مي رسيدآرام نبود. پدر آمحوتپ و كاهن بزرگ آمون براي كسب قدرت درگير نبردي خاموش بودند.

   طي اين سالها خداي جديدي به نام آتون در دربار اهميت و اعتبار يافته بود. اين خداي جديد خود خورشيد بود.(آتون يك واژه قديمي مصري براي نشان دادن ذات واقعي و فراگير خورشيد بود. مثلأ گفته مي شد كه رع، خداي بزرگ آفتاب در آتون زندگي مي كند.)آمنحوتپ در حريم سلطنتي معبدي براي آتون بنا كرد.

   هنگامي كه وليعهد تقريبأ بيست و يك ساله بود، با نفريتي ازدواج كرد. سه سال بعد آمنحوتپ سوم كه ديگر بيمار و سالخورده شده بود او را نايب السلطنه مصر اعلام كرد.در مراسم باشكوه تاجگذاري در هرمونتيس، نزديك تبس، وليعهد جوان به عنوان آمنحوتپ چهارم تاج بر سر گذاشت.

   فرعون جديد مي خواست در پايين دست رودخانه شهر بزرگ جديدي بنا كند.او ديگر نمي توانست تبس را كه زير تسلط آمون و معبد عظيمش قرار داشت تحمل كند.قرار بود شهر جديد آمنحوتپ به آتون اختصاص يابد.

   هنگامي كه ساختمان شهر جديد پابان مي گرفت، روزي فرعون بي مقدمه اعلام داشت كه نام خود را تغيير داده است.او ديگر آمنحوتپ به معناي" آمون راضي است"نام نداشت و آخن آتون ناميده مي شد، يعني"او كه براي آتون سودمند است".   

     

اين كار به منزله مرگ آمون بود.نام فرعون در مصر باستان اهميت و تأثير زيادي داشت، زيرا غالبأ بيانگر سياست دولت نسبت به امور مذهبي بود. پادشاه با تغيير نامش به آخن آتون به مردم سراسر مصر و امپراطوري اخطار كرد كه آتون به عنوان نخستين خداي مورد حمايت شاه جانشين آمون شده است.

   انتقال دربار به شهر جديد،ويراني و تباهي تبس را درپي داشت.باراندازهاي سنگي بزرگ شهر عملأ در زير آفتاب متروك مانده بود،زيرا خراجها و كالاهاي بازرگاني در باراندازهاي پايتخت جديد تخليه مي شد.

   در زمان وحدت مصر همواره مقررات مذهبي و هنري خشكي بر شيوه تصوير كردن انسانها حاكم بود. هر بخشي از اندام انسان به صورتي نشان داده مي شد كه مصريان آن را بهترين حالت آن اندام مي دانستند، به عنوان مثال،سر را به صورت نيمرخ شانه ها و كمرگاه را از روبه رو، وساقها را از نيمرخ تصوير مي كردند در نتيجه چهره انسانها به قدري خشك و بي حالت از كار در مي آمد كه تشخيص چهره اي كه در زمان آخن آتون ترسيم مي كردنداز چهره اي كه طي دوران خوفو ترسيم كرده بودند مشكل مي نمود. از لحاظ پيكر تراشي يا نقاشي از شخص فرعون مقررات خشكي حاكم بود.

   آخن آتن تمام اين مقررات را تغيير داد. او به نقاشان آموخت البته به شكلي ابتدايي و ناقص،كه چگونه در تصويرها و  نقاشي هايشان از عامل بعد (پرسپكتيو)استفاده كنند.و اصرار داشت كه آنها تصوير و پيكره افراد را به همان صورتي كه واقعأ بودند بكشند وبسازند.

 در سالهايي كه آخن آتون در شهر افق زندگي مي كرد، تي قاعدتأ مي بايست از رفتار و رهبري پسرش هراسان و خشمگين شده باشد، زيرا ملكه مادر به چشم مي ديد كه مصر به علت فقدان رهبري صحيح از سوي فرعون  بيشتر و بيشتر در بي نظمي و آشفتگي غوطه ور مي شد.                                                                                                                   

 

   حارمحاب، فرمانده كل قوا ،و آي، مشاور اعظم، كه مردي سالخورده بود  به نيل عليا سفر كردند تا با ملكه مادر مذاكره كنند. احتمالأ آن دو به ملكه مادر قبولاندند كه به عنوان ميانجي به سراغ پسرش برود. شايد هم ملكه تي شخصأ به اين نتيجه رسيده بود كه وقت آن رسيده است كه سر رشته امور را خود به دست گيرد.

احتمالأ بحث و مشاجره چندين روز بين ملكه مادر و فرعون آخن آتون به طول انجاميد،و در پايان ملكه تي برنده شد حال مزاجي آخن آتون بسيار وخيم شده بود. او ديگر نه روحيه داشت و نه توان مبارزه.نفريتي اندكي بعد از پيروزي ملكه مادر مغضوب واقع شد. و شايد به دليل آنكه از پشت كردت به آتون خودداري ورزيداز كاخ تبعيد و مجبور به اقامت در كاخ شمالي شهر شد.مستخدمان شخصي او و برادر ناتني آخن آتن كه پسر شش ساله اي به نام توت عنخ آتون بود،همراه وي به اقامتگاه جديد رفتند.

   توت عنخ آتون برادر بزرگي به نام اسمنخكار داشت كه با دختر بزرگ آخن  آتون ازدواج كرد. فرعون بيمار اسمنخكار را به عنوان نايب السلطنه مصر برگزيد و او را با  همسرش به تبس اعزام داشت.مقرر شده بود كه آنها معبد كارناك را از نو بگشايندو كاهن بزرگ آمون را به مقام پيشين باز گردانند.

   سه سال بعد اسمنخكار و همسرش هر دو در گذشتند. در همين ايام نيز فرعون آخن آتون در شهر افق    در گذشت. او بيش از چهل و دو سال نداشت.

   مصر اكنون بدون فرعون بود. و گمان مي رود كه نفريتي به عنوان آخرين كوشش براي حفظ كيش آتون عجولانه دست به كار شد و سريعأ ازدواج توت عنخ آتون كوچك را با دختر دوازده ساله اش ترتيب داد. به اين ترتيب توت عنخ آتون نه ساله كه با ايمان به آتوت پرورش يافته بود،فرعون جديد مصر شد.

   توت عنخ آتون مدتي از شهر افق بر مصر حكومت كرد، اما بعد به وسيله كاهنان پيروز و به قدرت باز گشته آمون به تبس برده شد. كاهنان او را مجبور كردند كه نامش را از توت عنخ آتون به توت عنخ آمون تغيير دهد. او در بقيه زندگي كوتاهش همچون عروسكي در دست كاهن بزرگ بر مصر حكومت مي كرد.

   وقتي توت عنخ آمون در سن هجده سالگي درگذشت، مشاور اعظم، آي، كه در اين موقع مردي بسيار سالخورده بود،حدود پنج سال به عنوان فرعون بر مصر حكومت كرد.آنگاه او هم درگذشت و حارمحاب،فرمانده كل قواي آخن آتون قدرت را به دست گرفت.حارمحاب به عنوان فرعون،سلطنت طولاني خود را وقف بازگرداندن نظم و امنيت به دره نيل و تجديد شكوه گذشته مصر كرد.

   به هنگام حكومت حارمحاب بود كه حذف خاطره آخن آتون آغاز شد. كاهنان آمون با فرعون مرده به جنگ برخاستند،همانطور كه او زماني با كاهنان به جنگ برخاسته بود. نام آخن آتون از تمام بناهاي يادبود ستونها و معابد زدوده

شد.

 

 

 

 

( قالب طلاي و لعابداري كه صورت چروكيده جسد موميايي شده توت عنخ آمون را پوشانده بود )

 

 

 

 

          فرعون رامسس

 

 

   با مرگ حارمحاب،دودمان درخشان و طولاني سلسله هجدهم نيز به پايان رسيد.پس از سالهاي طوفاني سلطنت آخن آتون، مصر دوباره به شرايط گذشته، به شيوه هاي هنري قديم و به خدايان كهن روي آورد.

   حارمحاب بدون وارث مرد و تاج و تخت به وزیرش رامسس، كه نخستين فرعون از سلسله نوزدهم است، رسيد.او و  پسرش  بيشتر اوقات خود را وقف امور خود دره نيل كرده بودند.اما وقتي پسر رامسس اول به نام رامسس دوم بر تخت سلطنت نشست، مصر بار ديگر به امپراطوري چشم دوخت.رامسس دوم در حدود سال 1291 پيش از ميلاد تاج فراعنه را بر سر گذاشت.

 

           

 

 



(مجسمه هاي رامسس دوم در معبد ابوسمبل )

 

 

   رامسس دوم خود را آماده كرد تا امپراطوري وسيع مصر را ، كه به هنگام حكومت آخن آتون به طرز غم انگيزي پاره پاره شده بود، مجددأ به تصرف در آورد.

او در چهار سال اوليه سلطنتش در امتداد سواحل شرقي مديترانه جنگها كرد وتمام شهرهاي ساحلي را كه به عنوان پايگاه لازم داشت باز پس گرفت.

او اندكي پس از جلوس بر تخت سلطنت پايتخت جديدي در دلتا بنا كرد و آن را تانيس ناميد.او پي در پي معبد مي ساخت و سنگهاي مورد نياز را غالبأ از بناهاي فراعنه پيشين بيرون مي كشيد.او حتي خرافات را ناچيز شمرد و دليرانه به ويرانه هاي شهر افق دستبرد زد و قطعه هاي سنگ مرمر و خاراي آن را براي ساختن معبد جديد به آن سوي نيل حمل كرد.

 

(چهار مجسمه غول آساي رامسس دوم، هر يك تقريبأ به بلندي 22 متركه در آستانه دروازه معبد ابوسمبل در مصر عليا به نگهباني نشسته اند)

 

  رامسس دوم پس از شصت وهفت سال سلطنت در سن هشتاد و پنج سالگي در گذشت.                                                                                                                 

 

 سقوط امپراطوري بزرگ مصر          

 

   يكي از عوامل عمده سقوط مصر اقوام سرگرداني بودند كه در اين دوران به دنياي باستان روي آوردند.اين قبايل در تاريخ به اقوام هند و اروپايي معروفند، اما مصريان قديم به آنها"شمالي هاي جزاير" يا "مردمان دريا" مي گفتند.

   سر انجام ،هفتاد و پنج سال پس از مرگ رامسس دوم، اين اقوام سرگردان از پشت دروازه هاي مصر سر در آوردند.رامسس سوم در خشكي و دريا با اين مهاجمان جنگيد و آنها را از حمله به اراضي ثرتمند دلتا باز داشت. اما تا پايان سلطنت او، يعني تا سال 1147 پيش از ميلاد، مردمان دريا آخرين متصرفات مصر در فلسطين را از چنگش بيرون كشيدند.مردم دره نيل كم كم به پشت مرزهاي كشورشان پس نشستند.آن روزگاري كه آنها بزرگترين ملت دنياي باستان بودند براي هميشه به سر آمده بود.

   تجزيه مصر بسيار سريع صورت گرفت، به طوري كه هفتاد و پنج سال پس از مرگ رامسس سوم، دره نيل از نو به دو پادشاهي جداگانه تقسيم شد.

   در سال 670 پيش از ميلاد آشوري هاي خونخوار دره نيل را مورد تاخت و تاز قرار دادند. در پي آنها به سال 525 پيش از ميلاد سپاهيان پارسي به انجا هجوم بردند.و سپس نوبت به اسكندر مقدوني رسيد. در سال 322 پيش از ميلاد، او در رأس سپاه جهانگشاي مقدوني_ يونانيش به مصر لشكر كشيد، پارسيان را بيرون راند و مدعي مالكيت دره نيل شد.با ورود اسكندر كبير كتاب تاريخ مصر، به عنوان يك سرزمين مستقل، براي هميشه بسته شد.

   اسكندر يكي از سردارانش را كه از اشراف مقدونيه بود و بطلميوس نام داشت به فرمانداري مصر برگزيد تا در ايامي كه او براي فتح دنياي شرق به دور دستها مي رود به جاي او بر آن  سرزمين حكومت كند.چند سال بعد وقتي اسكندر درگذشت ، بطلميوس خود را پادشاه خواند، اعقاب او تا سيصد سال بعد به نام فراعنه يونان يا بطلميوسان بر دره نيل حكومت كردند.

   اين بار نوبت به روم رسيد. ملكه كلئوپاترا كه آخرين فرد از دودمان بطلميوسان بود در آن هنگام كه قيصر آگوستوس همراه با لژيون هاي رومي سهمگينش در سال 30 پيش از ميلاد وارد دلتا شد دست به خودكشي زد. در طول هفتصد سال، مصر همچون انبار غله امپراطوري روم عمل مي كرد.

   سپس دوران اقتدار روم هم به پايان رسيد. در سال 641 پس از ميلاد اعراب به نام الله به سراسر خاور نزديك تاختند و مصر راهم متصرف شدند. در سال 1517 مصر بار ديگر و اين بار به دست تركهاي بنيانگذار امپراطوري عثماني مسخر شد. دره نيل زير تسلط تركان باقي ماند تا آنكه ناپلئون بناپارت در رأس سربازان فرانسوي به سال 1798 در اسكندريه از كشتي پياده شدند.

   آن زمان بود كه ناپلئون و دانشمندانش سرزمين باستاني فرعونها را دوباره كشف كردند.

 

 

 

چرا مصریان هرم می ساختند    

حفظ بدن پس از مرگ برای مصریان از اهميتي کليدي برخوردار بود. چون اين تنها راه براي رسيدن درست به زندگي پس از مرگ آنان بود. درنتيجه فراهم کردن مقدمات زندگي ابدي براي فرد مرده هم اهميت زيادي داشت. زندگي پس از مرگي که آنها درصدد رسيدن به آن بودند، نسخه اي بزرگتر و بهتر از همين زندگي دنيايي شان بود که انتظار داشتند در آن هم در کنار دوستان و خانواده خود باشند.

بايد بدانيد که هرم تنها بخشي از آن ماشين جادويي بود که فرعون را بين دو دنياي زندگان و مردگان حرکت مي داد . مجموعه هرم و ساختمانهاي خاکسپاري اطرافش براي سالم نگه داشتن جسد موميايي شده و تقديم هدايا و نذورات به کار مي رفتند تا حوايج شاه مرده را در آن دنيا هم تأمين کنند. در ابتداي ورود به اين مجموعه قايقي بزرگ و مجلل مانند همين عکس پایین دفن مي شد تا فرعون را به مراسم پيمودن آسمان برساند که نمادي از طلوع و غروب دايمي خورشيد بود. مکان اصلي تدفين اتاقکي درون هرم بود که سعي مي کردند تا حد امکان مخفي بماند و با انواع طلسمها و اوراد حفاظت شود. فرعونهاي بيچاره حتي همان وقت هم از هجوم دزدان مقبره می ترسیدند.
مصريان فکر مي کردند که سرزمين مردگان در همان جايي قرار دارد که خورشيد فرو مي رود براي همين هميشه از دري شرقي به هرم وارد مي شدند و فرعون را در محلي رو به غرب دفن مي کردند تا راحت تر به خانه ابديش برسد . به هر حال با کشف عجايب دنياي مصر قديم همه جور بلايي به سر اجساد فراعنه آمد و معلوم نيست الان روحشان مطابق آن اعتقادات چه وضعي دارد . شايد هنوز سرگردان است و باعث اتفاقات عجيبي مي شود که نفرين فراعنه اش مي خوانند!

 

 

 


 ( رع خدای خورشید در سفر شبانه اش از گور رامسس اول در دره شاهان)
يايي به رع خداي خورشيد است. براي اثبات نظريه خود،او به اين نكته اشاره دارد كه كه مصريان در زمان حكمفرمايي خفرع به پرستش خورشيد روي آورده بودند.

 

مصریان چگونه هرم می ساختند

 اکتشافات جديد در هرم بزرگ نشان داده است که هنوز اسرار بسياري درباره بناهاي باستاني وجود دارد. يان شاو در اين مقاله به بحث راجع به ساختار هرم بزرگ و روشهاي به کار رفته در ساخت آن مي پردازد.

 

 

 

 

 

 

 

 

(صحنه  بازسازی ساخت اهرام توسط کارگراني که يک بلوک ساختماني را حمل مي کنند)

   

 

 

 

بحثی بزرگ

لااقل از زمان يونانيان باستان ، بحث قابل ملاحظه اي در باره اينکه مصريان دقيقا" چگونه هرم بزرگ خوفو در جيزه را ساخته اند، جريان دارد.

 

متوني راجع به روشهاي مهندسي مصريان در طول قرنها به جا مانده است در سالهاي اخير هم باستان شناسي تجربي، ابزار اصلي کشف روشهاي ساخت بناها گشته است . با وجود اين سؤالات بسياري در مورد استخراج، تراش و حمل بلوکهاي سنگ ساختماني بي جواب مانده؛ سوالهای ديگری نيز می توان به اين مجموعه اضافه کرد سوالهايي مانند  اين  که چگونه سنگها به اين دقت در جاي خود نصب شده اند و چگونه اين ستونهاي عظيم، روي يک سطح کاملا" افقي برافراشته گشته و با محل ستارگان تنظيم شده اند .

 

 

 

 

 

 

 

(صحنه بازسازي شده: کارگري که در يک معدن سنگ با اسکنه کار مي کند)

 

 

 

 

هموار سازي

 

 

  (فليندرز پتري بيرون گوري در جيزه، که به مدت دوسال در آن مي زندگي کرد(

بين سالهاي 1880تا 1882 فليندرز پتري، که اولين باستان شناس علمي اي است که در مصر به کار پرداخته است، بررسي دقيقي در ناحيه جيزه به عمل آورد. جيزه همان منطقه اي است که مجموعه اهرام خوفو، خفرع و منکورع، از فراعنه بزرگ مصر که همه به سلسله چهارم تعلق داشتند در آن واقع است  .


در اثراين مطالعات، پتري به اين نتيجه رسيد که مصريان ناحيه مورد نظرشان را براي ساخت هرم بزرگ  با کندن حفره هايي در بستر خاک، پرکردن آنها با آب و کاهش دادن "جزايرسنگي" پديد آمده به ارتفاع مناسب، هم سطح و هموار کرده اند.


"...
در سالهاي دهه هشتاد مصرشناس آمريکايي، مارک لنر، نقشه دقيق اين ناحيه را تهيه کرد."
پس از اين و در اکثر سالهاي سده بعد، باستان شناسان اندکي بر روي اهرام جيزه کار کردند تا اينکه در سالهاي دهه هشتاد مصرشناس آمريکايي، مارک لنر، شروع به تهيه نقشه دقيق اين ناحيه کرد، که شامل سوراخها و حفره هاي کنده شده در صخره در اطراف اهرام نيز مي شد.بر پايه اين پروژه، لنر چنين نظر داد که مصريان تمام ناحيه مورد نظر براي اهرام را هموار نکرده اند، بلکه صرفا" مطمئن شده اند که محيط باريک اطراف گوشه هاي هرم تا حد امکان افقي قرار گرفته است.

 

تراز کردن

مي دانيم که معماران، مساحان و سازندگان مصري از دو ابزار خاص مساحي استفاده مي کرده اند: مرخت (يعني "ابزاردانستن" که شبيه اسطرلاب بود) و بي (يک ابزار رويت که احتمالأ از رگبرگ برگ نخل درست شده بود). اين امر به کارگران ساختماني اجازه مي داد تا خطوط راست و زواياي قائمه را رسم کنند و ضلعها و گوشه هاي ساختمان را هماهنگ با جهت گيري ستارگان قرار دهند.

کاملا" روشن است که مصريان از آغاز دوره فراعنه(يعني از 3100-332 سال قبل از ميلاد) از دانش خود در ستاره شناسي براي پروژه هاي ساختماني استفاده مي کرده اند، زيرا مراسم پج شس (يعني"کشيدن ريسمان")، که اولين مرحله تعيين مکان هرم است و به ستاره شناسي مرتبط است، براي اولين بار روي يک بلوک گرانيتي از زمان سلطنت خاسه خم وي از سلسله دوم، (2650 سال قبل از ميلاد)تصوير شده است.

اين مراسم پج شس که برپايه رصد صور فلکي دب اکبر و جباراستوار بود،تنظيم دقيق پي ريزي اهرام و معابد خورشيدي را درجهات شمال،جنوب،شرق و غرب ممکن مي ساخت

. "مصريان معمولا" اين کار را با خطايي کمتر از نيم درجه انجام مي دادند. در دوره هاي بعد، شرح و تصوير فرايند کشيدن ريسمان در متون و نقوش برجسته معابد،مانند معبد هوروس در ادفو، ادامه يافته است اما به نظر مي رسد که اين کار به تدريج به يک عمل آييني تبديل شده باشد، زيرا معابد با دقت کمتري نسبت به معابد    قديمي تر جهت گيري شده اند و گاهي صرفا" به سادگي در جهت جريان رودخانه بنا شده اند.
اين مساحي اخترشناسانه در عمل چگونه انجام مي شد؟ ادواردز مصرشناس بريتانيايي عقيده دارد که مشخص کردن شمال حقيقي با تعيين محل برآمدن و فرورفتن يک ستاره خاص در شرق و غرب و سپس رسم نيمساز زاويه بين اين دو نقطه ، صورت مي گرفته است. هرچند اخيرأ کيت اسپنس، مصرشناسي از دانشگاه کمبريج تئوري قابل قبولي به اين شرح ارائه کرده است که معماران هرم بزرگ، دو ستاره (b دب اصغر و z دب اکبر) را رصد و از مکان آنها استفاده مي کردند که در واقع، به دور قطب شمال مي چرخند،و اين دو ستاره در زماني که احتمالا"زمان ساخت هرم خوفو يعني 2467 قبل از ميلاد بوده است، درست در جهت شمال قرار داشته اند. عدم دقت در هرم هاي جديدتر اين نظريه را تقويت مي کند زيرا مي توان اين بي دقتي را به انحراف زاويه دو ستاره مذکور نسبت به شمال حقيقي نسبت داد.

 

 

(بازسازي صحنه اي از مراسم رسمي جهت دادن هرم در مسير ستارگان)

 

سطوح شيبدار

... حتمأ سيستمي از سطوح شيبدار براي کشيدن ميليونها بلوک سنگ تا مکان قرار گرفتنشان در هرمهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته است."
اغلب باستان شناسان توافق دارند که حتمأ سيستمي از سطوح شيبدار براي کشيدن ميليونها بلوک سنگ تا مکان قرار گرفتنشان در هرمهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.البته چنين سطح شيبداري در هرم بزرگ برجا نمانده است، ولي اطراف ساير اهرام پادشاهي قديم مي توان آثاري را مشاهده کرد که نشان مي دهند که استفاده از لااقل پنج سيستم شيبدار متفاوت ممکن بوده است.

آسانترين روش، سيستم شيب خطي است که احتمالأ در هرم سخم خت از سلسله سوم در سقاره مورد استفاده قرار گرفته است. البته ،احتمالاً از چنين شيبهايي به ندرت استفاده مي کردند چون مي بايست آنها را بسيار عريض مي ساختند. يک روش ديگر "شيب پله اي" بود، مجموعه اي از پله هاي باريک و شيبدار که روي وجه هرم بالا مي رفتند، و آثار چنين شيبي دراهرام سينکي،ميانه، جيزه، ابو غروب و ليشت ديده مي شود.

در مورد " شيب مارپيچ" (که احتمالا" در پاپيروس آناستازي سلسله نوزدهم توصيف شده است)، اين سؤال وجود دارد که اين شيب بر روي چه چيزي قرار داشته است و چگونه محاسبات اصلاحي براي گوشه ها به عمل مي آيد." شيب برگشتي" ، تعدادي پله زيگزاگ روي يک وجه هرم، هم احتمالا" استفاده مي شده است اما متأسفانه هيچ اثري از آن در هرمهاي

سقاره،سينکي و ميانه به دست نيامده است.
"...
راههايي که از اهرام تا معبد دره کشيده شده است احتمالا" به عنوان شيبهايي براي کارگران از اسکله تا محل ساخت و ساز مورد استفاده قرار مي گرفته است..."
آثار" شيبهاي داخلي " درون ويرانه هاي اهرام ساهورا، نيسورا و نفريرکارا در ابوزير؛ و هرم پپي دوم در سقاره باقيمانده است ، اما در هر حال نوعي شيب بيروني هم مورد نياز است.ماهيت طبقه اي هسته هرم آن را براي استفاده از مجموعه اي از شيبهاي کوچکتر  در طول اضلاع هرم از پله اي به پله ديگر، مناسب مي سازد.
بقاياي اينها بي شک در هنگام پوشش دهي بيروني از بين رفته اند. همچنين احتمال مي رود که راههايي که از هرم تا معبد دره کشيده شده است در اصل به عنوان شيبهايي براي استفاده کارگران که از اسکله تا محل ساخت وساز کشيده شده، به کار رفته باشد(اسکله توسط کانال به نيل متصل بوده است).

بالا بردن بلوکها

متخصصان درباره روشهاي بالا بردن هر بلوک و نهادن آن در جاي خود نيز گفتگوي بسيار کرده اند.
از آنجا که مصريان از روشهاي قرقره و قلاب يا جرثقيل استفاده نمي کرده اند، معمولا" چنين فرض مي شود که از اهرمهاي چوبي يا برنزي براي کارگذاشتن بلوکها استفاده مي شده است.
"...
معمولأچنين فرض مي شود که از اهرمهاي چوبي يا برنزي براي کارگذاشتن بلوکها استفاده  شده است.
سطح مهندسي ساختاري در اتاقهاي داخلي هرم بزرگ به طرزي حيرت انگيز بالاست.البته سقف آنچه گالري بزرگ خوانده مي شود نخستين تلاش مصريان در طاق زني پيش آمده در مقياس بزرگ است.معماران به خصوص بر مشکلات لجستيک در خلق راهرويي که به سوي اتاق اصلي تدفين در هرم بزرگ بالا مي رود(و اتاق شاه خوانده مي شود) فائق آمده اند. راهروهاي ساير اهرام همه يا هم سطح و يا داراي شيبي رو به پايين هستند، در حالي که اين راهرو شيب تندي رو به بالا دارد که در زمان بستن آن با سنگ گرانيت پس از قرار گرفتن جسد فرعون در آن، ايجاد مشکل مي کند.

حفاري معدن سنگ

 

از اين حقيقت ، که بلوکهاي گرانيتي اين راهروي سربالا حدودأ يک اينچ پهن تر از سنگهاي ورودی

هستند روشن است که نمي توانسته اند آنها را مانند معمول از بيرون به آنجا بياورند بلکه آنها را از انباري درون خود هرم (شايد در گالري بزرگ)تأمين کرده اند. در ضمن مي توان دريافت که طراحي به نحوي است که به کارگران حامل سنگ اجازه مي دهد تا از راهرويي فرعي که از گالري بزرگ به "راهروي سرپايين" مي رسد خارج شوند. اتاق شاه به کلي از سنگ گرانيت آسوان درست شده است. از زمان سلسله دوم، گرانيت مرتبا" براي ساختن گورهاي سلطنتي مورد استفاده قرار گرفته است. اتاقهاي تدفين و راهروهاي اهرام بسياري از سلسله سوم تا دوازدهم ، با گرانيت صورتي پوشيده شده است و بعضي اهرام حتي روکش بيروني گرانيتي دارند(مثلا" اهرام متعلق به خفرع و منکورع در جيزه) يا اصلا" گرانيتي هستند.


"...
در طول پادشاهي قديم در حدود 45000 متر مربع سنگ از معادن آسوان استخراج شده است..."
معادن آسوان تنها معدن سنگ سخت مصريان است که تا کنون مورد بررسي دقيق قرار گرفته است. برپايه حجم بناهاي باقيمانده چنين تخمين زده مي شود که در طول پادشاهي قديم در حدود 45000 متر مربع سنگ از معادن آسوان استخراج شده است.


به روشني معلوم نيست که ابزارهاي حفاري مورد استفاده درزمان فراعنه کدامها بوده اند. از آثار به جامانده بر روي سنگهاي نرمتر مي توان حدس زد که از نوعي تيشه، تبر يا چکش نوک تيز از آلياژ مس در طول پادشاهي ميانه استفاده مي شده است.

 

 

(گرانيت صورتي از هرم خفرع در جيزه)

بريدن بلوکها درباره نحوه از کار درآوردن بلوکهاي سنگي بزرگ هم بحث و گفتگوي بسياري وجود دارد.هيچ اثري از ابزارهاي مته يا اره واقعي برجانمانده است که به مصرشناسان در فهم روشهاي مته و اره کردن کمک کند هر چند که آثار اين کار بر روي اشيايي گرانيتي مانند مجسمه ها وجود دارد.
"...
مته ها يا اره هاي آلياژمس در اثر استفاده براي بريدن سنگ گرانيت و بدون وسيله اي کمکي به سرعت از بين مي رفتند."


براي همين در يک آزمايش از پودر کوارتز در نوک ابزار استفاده کردند و ديدند که اين روش کاربري دارد.
هنوز اسرار زيادي راجع به معماري اهرام وجود دارد . يکي از آنها يافتن تونلهاي فرعي هواست که نمي توان وجود آنها را توضيح داد.به هر حال به نظر مي رسد که تلفيق مطالعه دقيق با کار تجربي و همکاري مصرشناسان با مهندسان، زمين شناسان و منجمان بهترين راه گشودن اين معماها باشد.

 

 (کف يک معدن که نشانه هاي حفاري ايجاد شده توسط مصريان باستان را نشان مي دهد.)

    گوشه هایی از عجایب داخل هرم


كتي هيل گياهي را به مدت پنج روز بدون آب در هرم نگهداري كرد زماني كه گياه را كه كاملا تازه و شاداب بود از هرم خارج كرد بلافاصله پژمرده شد.

اگر بزر گوجه فرنگي داخل هرم كشت شود و سپس نشاي آن در بيرون كاشته شود محصول آن چند برابر بوته هاي مشابه مي شود.

لازم به ذكر است كه هرچه نزديكي گياه به راس هرم بيشتر باشد رشد گياه تسريع پيدا مي كند
شير كه به سرعت فاسد مي شود بيش از شش هفته در هرم سالم باقي مي ماند اما در غلظت آن تغييراتي حاصل مي شود و اين امر باعث شد كه دو شركت بزرگ فرانسوي و ايتاليايي پاكت هاي شير را به صورت هرم به بازار عرصه كنند

اگر مقداري آب در هرم به مدت چند هفته قرار گيرد به آبي فعال و با خواص عجيب تبديل مي گردد براي مثال اگر آب آلوده باشد بعد از اين مدت كاملا ضد عفوني مي شود و دست دختر چهارده ساله اي را كه در حادثه اي به شدت مجروح شده بود بعد از سي دقيقه قرار كرفتن در اين آب از درد افتاد و بعد از دو روز بهبود پيدا كرد
خانمي به نام پتي با استفاده مکرر از این آب چهره ای جوان تر و شاداب تر یافته است. گوشت در داخل هرم هایی با ابعاد اهرام مصر و متناسب با آنها، با وجود اینکه دو سوم آب خود را از دست می دهد هرگز فاسد نمی شود. آزمایشات مکرر نشان داده که تیغ صورت تراشی در داخل هرم تیز می شود چنان که گاه تا دویست بار می توان از یک تیغ برای اصلاح صورت استفاده کرد. ممکن است برای شما خوانندگان عزیز این سوال پیش بیاید که چر از خواص هرم بهره ای نمی گیرند؟ در پاسخ به چند نمونه اشاره می کنیم: بعضی کشورها ساختمان های هرمی شکل برای هدف های متفاوت ساخته اند

1. بیمارستان هایی برای بهبود سریعتر بیماران روانی

 2. انبار های آذوقه برای برای نگهداری مواد فاسد نشدنی

 3. کلیسا برای تمرکز معنویت بیشتر

4. اتاقهایی در دانشگاهها برای استراحت و تمرکز اندیشه و فعالیت بهتر مغز.

 

 

+ نوشته شده در  2006/12/9ساعت 16:18  توسط دریا دل   | 

كاوش‌ باستان‌شناسان در دو كيلومتري جنوب تپه قلعه كوچك جيرفت، منجر به كشف دومين گور دخمه‌اي متعلق به هزاره سوم پيش از ميلاد شد. باستان شناسان همچنين با يك مقبره صخره‌اي مواجه شدند كه احتمال مي دهند گورستان سلاطين و پادشاهان منطقه باشد. 

 پيش از اين عمليات حفر كانال آب توسط شركت آب و فاضلاب روستايي به كشف اتفاقي يك گور  حاوي ظروف سفالي و متعلق به نيمه اول هزاره سوم پيش از ميلاد منجر شده بود. اين آثار مشابه اشياء كشف شده از تپه كنارصندل جنوبي بودند.
 
"يوسف مجيد‌زاده"، سرپرست كاوش‌هاي باستان‌شناسي جيرفت در گفت و گو با ميراث خبر از كشف دومين گور دخمه‌اي خبر داد و  گفت: «شواهد نشان مي‌دهد با يك مقبره صخره‌اي روبرو هستيم.اهالي اين منطقه در هزاره سوم پيش از ميلاد در دل اين تپه فضايي مثل يك اتاق راست‌گوشه را حفر كرده‌اند كه داراي ابعاد دو نيم در دو نيم ‌متر است ، اما سقف ندارد. اين فضا از طريق پله‌هايي پايين مي‌رود كه در اطراف آن دو دخمه مثل غار دهان باز مي‌ كنند . دخمه‌ها نيز شبيه اتاق‌هاي راست‌گوشه، داراي درگاهي ورودي و سقف هستند.»
 
مجيدزاده از احتمال تعلق اين گورها به سلاطين و پادشاهان خبر داد : « حفر اين گورها در دل صخره به دليل دارا بودن مواد سنگي ساده نيست بنابراين احتمال مي‌دهيم اين گور متعلق به پادشاهان منطقه باشد. اين گور از لحاظ معماري بسيار زيبا و قابل توجه است و مطالعات زيادي نياز دارد.»
 
وي همچنين از احتمال دستبرد به اين گورستان در دوره‌هاي گذشته خبر داد و افزود: «از آنجايي كه اسكلت گور اول خرد شده بود، قطعات استخوان دست در نقاط مختلف گور به دست آمد و احتمال مي‌رود اين گور در دنياي باستان مورد دستبرد قرار گرفته‌ باشد.»
 
تپه قلعه كوچك در روستايي به همين نام در هشت كيلومتري تپه‌هاي كنارصندل شمالي و جنوبي جيرفت قرار دارد. 
+ نوشته شده در  2006/11/12ساعت 12:29  توسط دریا دل   | 

نوعي بيماري نادر استخواني مربوط به 3 هزارسال پيش در سمنان شناسايي شد
نوعي بيماري نادر استخواني در گورستان سه‌هزار ساله گنداب شناسايي شد . تحقيقات نشان مي دهد اين بيماري پيش‌از مرگ اقوام ساكن در اين منطقه باعث نابودي آرواره‌هاي فوقاني و در نهايت از بين رفتن و فرو ريختن دندان‌هاي بالايي فرد بيمار مي‌شده است.
گزارش تصويري از گورستان باستاني گنداب

اسكلت مردي كه بر اثر بيماري نادر عفوني دندان‌هاي خود را قبل از مرگ از دست داده بود
سمنان – خبرگزاري ميراث فرهنگي _سومين فصل كاوش‌هاي باستان‌شناسي گنداب‌ در استان سمنان منجر به شناسايي نوعي بيماري نادر عفوني استخوان شد كه سه‌هزار سال پيش مردم اين منطقه را پيش‌از مرگ از داشتن دندان‌ها و آرواره فوقاني دهان محروم مي‌كرد.
 
 «فرزاد فروزانفر»، رئيس گروه انسان‌شناسي پژوهشكده باستان‌شناسي و انسان‌شناس هيات باستان‌شناسي گنداب با اعلام اين خبر افزود: «كشف بقاياي 19 گور و تدفين انساني حاصل تلاش هيات باستان‌شناسي در سومين فصل گنداب بود.»
 
 همچنين در اين كاوش ها با توجه به گستردگي گورستان 19 گور كشف شد به اين ترتيب كه در چهارنقطه از گورستان 4 ترانشه زده شد كه حاصل آن كشف گستردگي گورستان و كشف شيوه‌هاي متنوع تدفين بود.
 
كشف دو نمونه بيماري نادر استخواني از جمله يافته‌هاي بسيار مهم اين فصل باستان‌شناسي بود.
 
فروزانفر در توضيح اين مطلب به ميراث خبر گفت: «دو نوع بيماري عفوني كه يكي تخريب آرواره‌هاي فوقاني و ديگري تخريب استخوان است در منطقه ديده شده كه به‌نظر مي‌رسد جزء بيماري‌هاي خطرناك سه‌هزار سال پيش بوده است. دراين‌ بيماري فرد پيش‌از مرگ آرواره‌هاي بخش‌ فوقاني دهان خود را از دست مي‌دهد و در نهايت عامل بيماري منجر به ريزش دندان‌هاي بالايي فرد بيمار مي‌شده است.»
 
به گفته وي اين نوعي بيماري عفوني نادر است كه احتمال مي‌رود سه‌هزارسال پيش در منطقه رايج بوده است.
 
نخستين نمونه به دست‌آمده از اين بيماري به مردي مربوط مي‌شود كه در 45 سالگي فوت كرده و پيش‌از آن تمامي بخش‌هاي استخواني آرواره‌هاي بالايي را از دست داده اما نكته جالب آن‌است كه اين فرد همچنان تا لحظه مرگ دندان‌ها و آرواره‌هاي پاييني خود را حفظ كرده است.
 
نمونه ديگر يافت شده از نوع بيماري عفوني استخوان مربوط به اسكلت يك زن مي‌شود كه با اندكي تغيير، بيماري مشابه مرد داشته است.
 
فروزانفر دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «اسكلت زن نشان مي‌دهد وي پيش‌از آنكه به سرنوشت مرد دچار شود فوت كرده است، ولي شواهد نشان مي‌دهد سرنوشتي مشابه سرنوشت مرد در انتظار او بوده است. ميان بيماري زن و مرد تفاوتي وجود دارد كه آن را مي‌توان در مورد نوع تخريب استخواني بررسي كرد. در نمونه پيدا شده از زن، استخوان‌هاي فك‌بالايي در حال تخريب است كه احتمالا منجر به تخريب آرواره‌هاي فوقاني مي‌شود. اين زن يك عارضه استخواني داشته است.»
 
به گفته انسان‌شناس هيات باستان‌شناسي زن بين 25 تا 35 سالگي مرده است و احتمال مي‌رود در صورتي كه تا 45 سالگي عمر مي‌كرد همچون مرد دندان‌هاي بالايي خود را از دست مي‌داد.
 
رايج بودن بيماري در سه‌هزار سال پيش از جمله احتمالاتي است كه هم‌اكنون روي آن مطالعات انسان‌شناسي انجام مي‌شود.
 
منطقه باستاني گنداب در 50 كيلومتري سمنان واقع شده و يكي از گورستان‌هاي مهم دوره عصرآهن (1350 تا 550 پيش‌از ميلاد مسيح) است.
 

براي نخستين‌بار هيات باستان‌شناسي موفق شد بقاياي معماري و گورستان را كنار هم در محوطه باستاني گنداب كشف كند.

+ نوشته شده در  2006/11/4ساعت 12:6  توسط دریا دل   | 

این روزا اصلا" حوصله ندارم ولی با این حال دوستان کم وقلیل من سلام

 من چیز تازه ای برای ریختن ندارم چون مطالبم رو تایپ نکرده ام  ولی با این همه دلم می خواست بگم که من همیشه با مرمت زندگی می کنم هر چند که بهش کمتر سر بزنم راستش این روزا دارم عکاسی در بنا های تاریخی رو هر چه بیشتر تجربه می کنم ومی دونم که می تونم به بهترین درجاتش برسم

 البته اینو برا دل گرمی خودم ودست گرمی کارم گفتم و.... می دونید بنای سعد السلطنه بودم امروز دلم برای مرمت ایران سوخت البته به قول یکی از دوستان که ما چه چیزمون درسته که بنا های تاریخی مون   درست با شه ولی من ایمان دارم که یه روزی همه چیز درست می شه ..... نمی دونم ولی به خودم می گم ببین با این همه بنا های تاریخی چی کردن همش سر این که فلانی با فلانی قوم وخویشه وفلانی آقا زاده فلانیه گند زدن تو هر چه تاریخ وبنا های تاریخیه ....؟از سقف مرمت شده آب بچکه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ولی با همه این ها دکتر سلیمی مدتی قبل می گفت ما هنوز نتونستیم اشیاء تاریخی مون رو از داشگاه شیکاگو پس بگیریم واین یعنی فاجعه ؟!

 نمی دونم ؟!با این مسئولینی که ما دایم نمی دونم کجای این دنیا رو باید فتح کنیم ....که طرف موقعه قرار داد متن انگلیسی شو نخونه وبعد این همه فاجعه برای ما مرمتی های تاریخی

  

+ نوشته شده در  2006/10/30ساعت 17:26  توسط دریا دل   | 

مقدمه

كشور اسلامي ايران به دليل موقعيت هاي خاص جغرافيايي در گذشته و حال همواره پلي بوده ميان شرق و غرب ، مبادلات بازرگاني از شرق به غرب و بالعكس مي بايستي در عرصه كشور ما انجام مي شد به همين جهت است كه راه ابريشم از ايران مي گذشت . نتيجه اين مبادلات تنها موارد اقتصادي نبود بلكه تأثير هنر هاي شرق و غرب در ايران آميخته اي از هنر و فرهنگ و تمدن بوجود مي آورد كه شايد نظير آن را در كشور هاي ديگر نتوان يافت . نفوذ معماري و هنر هاي دستي كشور هاي همجوار به وضوح در آثار ايران مشهود است اما هرگز ما هنري را مستقيماً تقليد نكرده ايم بلكه بر آن افزوده و يا زشتيهاي آنرا كاسته ايم . مطرح شدن ايران در زمينه هاي مختلف موجب مي شد كه ايران همواره مورد تاخت و تاز اقوام شرق و غرب قرار گيرد ، با نگاهي به تاريخ مشاهده مي كنيم كه اين تهاجمات غارتگرانه و ويرانگر در طول تاريخ ما به صورتهاي گوناگون ادامه داشته و البته نتيجه اين تاخت و تازها جز ويراني و تخريب و انهدام و قتل و غارت نبود و لذا از بسياري از آثار ارزشمند ايران ديگر اثري نيست و ما فقط با نام آنها در سفر نامه ها آشنا مي شويم اما با وجود تمام اين نابسامانيها كشور عزيز ما همچنان استوار باقي است و گذشتگان ما تا پاي جان در حفظ و حراست يادگاري گرانبهاي گذشته ما تلاش كرده اند اكنون اين وظيفه ماست كه همچون پدران خود از ميراث هاي جاويدان كشورمان پاسداري نماييم . نسخه حاضر بر مبناي آنچه از معماري سنتي ايران در زمان ساسانيان مي باشد اما براي آن كه بتوان از حجم كتاب كاست ناچار گزيده اي از آثار هر فصل را معرفي كرده ايم .

 

 

 

 

 

 

 

1-كاخها و قلعه ها

ساسانيان خود را از اعقاي پارسي ها مي دانستند و همواره به عظمت و اعتلاي ايران و قدرت و اعتبار حكومت خود توجه داشتند هر چند كه به علت جنگهاي متوالي كه با روميان همسايه غربي ايران داشتند قادر به احداث ساختمانها ، كاخهاي بزرگ مانند پارسيها نشدند ليكن سعي كردند كه بنا هاي با ارزشي را با استفاده از مصالح ساختماني اطراف هر كاخ به وجود آورند كه خوشبختانه بسياري از اين آثار در ايران كنوني باقيمانده است .

1-1كاخ فيروز آبادفارس 

 اردشير اول ، نخستين فروانرواي ساساني ، هنگامي كه هنوز خراجگزار پادشاه اشكاني بود  كاخ خود را در فيروز آباد ساخت و آن را (رام اردشير ) ناميد .(تصوير شماره 1)


 او در ساختن اين كاخ انگيزه سياسي داشت و از همين كاخ بود كه عليه اردوان پنجم شورش كرد . اردشير با ادعاي انتساب به دودمان كهن هخامنشي ميخواست رابطه خود را

 

 

با آن دولت تثبيت كند . طول نماي كاخ فيروزآباد حدود 60 متر و دهانه طاق ايوان بزرگ مركزي 13 متر است . پشت ايوان مركزي كه در هر سمت آن دو ايوان مستطيل قرار دارد ، سه اطاق چهار گوش گنبد دار واقع است اين گنبد ها ، قديميترين گنبد هاي

شناخته شده ايراني است كه بر روي ديوارها يي به قطر 4 متر قرار گرفته اند . ديوارها ي كاخ فيروزآباد از سنگهاي ناصاف و به كمك ملات ساخته و روي آن سفيد كاري شده است . جزئيات تزيينات از كاخ هاي هخامنشي در تخت جمشيد اقتباس گرديده است .

 

 

1-2 قلعه دختر

قصر برج و بارودار كوچكتري بنام قلعه دختر چند سال پيش از آن به فرمان اردشير ساخته شده بود .(تصوير شماره 2)

 


 

از لحاظ نقشه ، ظاهرا اين بنا بر گردان ساده شده اي از قصر بعدي در فيروزآباد بوده است . يك ايوان بزرگ طاقدار كه در پشت آن اتاق چهار گوش گنبد داري قرار دارد . اين نقشه  در كاخ فيروزآباد ، نه تنها با چهار ايوان جانبي در دو طرف ايوان مركزي و سه اتاق گنبد دار به جاي يكي ، بلكه با حياط اندروني داراي دو ايوان كه 16 اتاق كوچك آن را احاطه كرده ، به دو برابر مجموعه گسترش يافته است .

 

1-3 كاخ نيشابور

كاخ بزرگ بيشابور هم كه شاپور آن را پس از پيروزي اش بر والريان امپراتور روم (260 ) بنا كرد ، نمونه كاملتري از بناي ايواندار است .(تصوير شماره 3)

 


 

تالار بار عام كه اتاق بزرگي به وسعت 500 متر مربع است ،گنبدي  به ارتفاع 25 متر دارد . در هر ضلع اين اتاق ، سه ايوان تعبيه شده كه انها را از سنگ و آجر با ملات ساخته اند . آرايش وسيع گچبري اين قصر ، بهترين نمونه موجود از تزئينات داخلي يك قصر ساساني را نشان مي دهد . در ديوار هاي تالار بارعام شصت و چهار طاقچه ، به شكل استادانه ساخته شده است . بسياري از نقش برجسته هاي آرايشي آن از هنر هاي يونان و روم اقتباس شده است . به ياد آوريم كه شاپور ، مقارن همين ايام ، هزاران اسير رومي را در اختيار داشته است .

 

1-4 تخت سليمان

يكي از آثار مهم و با ارزش دوره ساساني ، مجموعه «تخت سليمان  » است . اين مجموعه كه در 45 كيلومتري شمال شرقي بخش «تكاب » از شهر هاي آذربايجان غربي و در نزديكي روستاي «تازه كند نصرت آباد » قرار گرفته است ،(تصوير شماره 4)


در قرن هفتم ميلادي به دست روميان (رم شرقي ) منهدم گرديده و بعدها با تغييرات و اضافاتي به عنوان كاخ تابستاني ايلخان مغول در قرن هفتم هجري مورد استفاده واقع شده است . مجموعه تخت سليمان بر روي صفه و يا تخت گاهي طبيعي به ارتفاع 20 متر از سطح دشتهاي اطراف بنا شده است و حصاري بيضي شكل كه مصالح آن از سنگ لاشه و ساروج است با 28 برج دفاعي مخروطي شكل به ارتفاع 14 متر اطراف آن را فرا گرفته و داراي دو دروازه شمالي و جنوبي است . درياچه اي نسبتاً عميق با آبي صاف و زلال در وسط اين مجموعه واقع است كه آب آن از كف درياچه مي جوشد . در جبهه شمال غربي درياچه و در زاويه يك طرح مربع شكل كاخ خسرو دوم ساساني با ايوان رفيع آن كه به ايوان  خسرو معروف است از آجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده است .

 

 

2-آتشكده ها

از آنجا كه دين رسمي كشور در زمان ساسانيان دين زرتشتي بوده لذا براي آتش احترام خاصي قائل بودند و آنرا مقدس مي شمردند و براي نگهداري و نگهباني از آتش پرستشگاه يا جايگاه هاي مخصوص مي ساختند كه برخي در معرض ديد ، واقع بودو به پرستش همگاني اختصاص داشت و برخي ديگر تنها در دسترس موبدان و كاهنان بود و براي نگهداري آتش مقدس به كار مي رفت . شكل آنها يكسان بود . گنبدي بر روي گوشواره هاو بر بالاي چهار پايه اي بزرگ واقع بود كه طاقنما هايي ، آنها را به يكديگر مي پيوست . گاه معبد هاي داخلي را دالاني احاطه مي كرد و براي آن حالت حفاظ داشت 2-1-آتشكده نياسر


چند بناي باقي مانده ، جز به ندرت ، حالت ويرانه دارد يك استثناي مهم در مورد وضعيت ويراني اين چهار طاقيهاي كوچك ، آتشكده بسيار قديمي ساسانيان ، آتشكده نياسر در نزديكي كاشان مي باشد .(تصوير شماره 5)

2-2 آتشكده آذر گشسب

از ديگر آتشكده هاي دوره ساساني مي توان به آتشكده آذرگشسب در شمال كاخ تخت سليمان اشاره كرد اين آتشكده شامل يك سالن مربع شكل با 4 پايه قطور و گنبد آجري آن بر روي اين چهار پايه بنا شد (چهار طاقي ) و تعداد زيادي بنا هايي كه اطراف آتشكده است و احتمالاً محل زندگي شاهان ساساني بوده است .

 

ايوان

استفاده از ايوانهاي رفيع از زمان پارتيهاشروع، در عهد ساسانيان تكامل يافته (ايوان مدائن ) و در دوره هاي اسلامي متداول بوده است .

3-1 ايوان مدائن (طاق كسري )

 برجسته ترين يادگار شاهنشاهي ساساني ايوان مدائن در تيسفون (در عراق امروزي ) واقع است . اين ويرانه با وقار كه احتمالاً در زمان شاهپور اول ، در نيمه دوم سده سوم ساخته شده نمونه جالبي از ايوان ساساني ست . (تصوير شماره 6)

 

 


بخشهاي باقيمانده همچون صخره اي خاكستري بر بالاي دشت سر بر افراشته است ، ايوان آن ، دهانه اي به قطر 25 متر بزرگتر از هر طاق اروپايي بلندايي به ارتفاع 30 متر و عمقي نزديك به 50 متر دارد . زماني بر بالاي اين طاق ديواري به بلندي 7 متر وجود داشت . در اين نما چند رديف طاقنماي كم عمق باستونچه هايي به وجود آمده است .

3-2 طاق بستان

 طاق بستان  نمونه اي از معماري بناهاي صخره اي در دوره ساساني مي باشد . در طاق بستان كه جايگاه چشمه هاي مقدس در نزديكي كرمانشاه است دو ايوان تو رفته وجود دارد .(تصوير شماره 7)


 

 

 تو رفتگي سمت راست در قرن چهارم كنده شده و تو رفتگي سمت چپ كه بزرگتر است به قرن پنجم مربوط مي شود و احتمالاً در آن هنگام آن را به صورت ايواني اضافي براي ايوان آخري سمت چپ در نظر گرفته بوده اند . بنابراين طرحي را بر اساس نماي سه ايواني تشكيل مي دهد . در ديوار انتهايي طاقچه ايوان نيز ، حجاري شده است . در بالاي آن نقش اعطاي تاج به يك پادشاه و در پايين ، پيكره سواره يك شاه ديد مي شود . اين شاه را خسروپرويز دانستند . اطراف اين طاقچه را با اجزاي معماري ، از قبيل ستونچه ها و قرنيز گچبزي كرده اند . بر ديوارهاي جانبي حجاريهايي از شكارهاي شاهانه ديده مي شود . در دو گوشه طاقنما ، دو تصوير انسان بالدار تاجهايي در دست دارند كه معرف تاج شاهي ا ست .

3-3 ايوان خسرو

كـاخ خسـرو دوم نيـز داراي ايوانهاي رفيع مي باشد كه اين كاخ به ايوان خسرو مشهور مي باشد .اين ايوان با آجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده است .

 

4- طاقها و گنبد ها

مهمترين و مؤثرترين دستاوردهاي ساساني در زمينه معماري در توسعه گنبد و قرار دادن آن بر روي گوشواره و ساختن طاقهاي عظيم بدون قالب بوده است تقسيم موقتي وزنهاي زياد به قالبهاي ساختماني تمركز دادن بار ، روي نقاط ثابت جداگانه  و استفاده عالي از طاقهاي عرضي هم ، زمينه مناسب را براي پيشرفتهاي بعدي فراهم ساخت و بعد ها در زمينه معماري اسلامي كاملاً به كار گرفته شد .

قديميترين گنبد هاي شناخته شده ايراني مربوط سه اطاق چهار گوش گنبد دار واقع در كاخ اردشير اول بنيان گذار سلسله ساساني مي باشد كه بر روي ديوار هاي به قطر 4 متر قرار گرفته اند از ديگر نمونه هاي اين گنبدها مي توان به گنبد تالار بارعام كه در كاخ تيسفون بر روي  اتاق بزرگي به وسعت 500 متر مربع است ، اين گنبد 25 متر ارتفاع دارد . همان طور كه قبلاً اشاره شد ساسانيان در ساخت طاق و گنبد مهارت بسزايي داشتند و توانسته بودند آن را به توسعه برسانند . در ايوان مدائن با طاق بزرگ هلالي قسمت مركزي را مي پوشاند در طرفين بخش مركزي كه محور اصلي بنا را تشكيل مي داد راهروها اتاقها و تالارها باپوشش گنبدي و گهواره اي قرار داشتند طاق بزرگ ايوان مدائن بر روي ديوار هاي سرتاسري و بدون ستون بنا شده است در كاخ سرو ستان كه به دستور بهرام در سده پنجم در سرو ستان ساخته شد دو اتاق باريك طاقدار واقع است كه هر يك راهرويي با سقف نيم قوسي دارد . كاخ سروستان به دليل گنبد رفيع آن از نظر معماري بسياري حائز اهميت است . (تصوير شماره 8)

 

 

 

 


5 پلها

قديمي ترين پلي كه امروز ايجاد آنرا به اورارتوها نسبت مي دهند بر روي رود ارس كه رود مرزي بين ايران و شوروي است بسته شده . پس از پل مذكور وگذشت چند قرن در دوران هخامنشي تعدادي پل كشف شده است كه تعدادي از اين پلها در محدوده كاخها و باغ هاي پاسار گاد در قرن هاي چهارم و پنجم قبل از  ميلاد بنا شده است . در دوره ساساني كه به سرعت براي آباداني ايران كوشش به عمل مي آمد پلهاي متعددي در ايران ساخته شد  كه بعضي از آنها تا كنون باقي مانده اند . مانند پل و سد بيستون كه منظور آبياري نيز ايجاد شده بود و ديگري بند قيصر (پل والرين ) در شوشتر از شهر هاي خوزستان است اين پل ، تركيبي از سد و يك پل به ارتفاع 2 متر مي باشد . با توجه به نام اين پل ، احتمال مي دهند كه اين پل بدست اسرا و مهندسان رومي در عصر والرين كه در اسارت شاپور اول بودند ساخته شده باشد .

5-1 پل كشكان

 پل كشكان نيز از جمله پلهاي بزرگي است كه ساسانيان احتمالاً آن را براي برقراري ارتباط بين همدان و شوشتر بر روي رود كشكان در 52 كيلومتري خرم آباد كشيده اند طول اين پل حدود 300 متر و جهت ان شرقي غربي مي باشد . ارتفاع پاطاق ها از سمت
شرق بيشتر بوده و با شيب كمي به طرف غرب ادامه يافته است .(تصوير شماره9 ) 

 

5 2 - پل دختر

پل عظيم و معتبر موسوم به دختر در منطقه ملاوي جايدر در يكصد و ده كيلومتري جنوب خرم آباد بر سر راه امروزي خرم آباد انديمشك واقع شده و چشمه طاق آن بر روي اين راه سايه انداخته است . اين پل يكي از آثار تلاش پند آموز مردمان سخت كوش اين سرزمين در گلوگاه تنگه جايدر و بر فراز رودخانه پر  نوسان كشكان است . اهميت فني و عظمت عناصر معماري آن يادآور دست يافته هاي فني و معماري نياكان ما در عمران اين مرز و بوم و ايجاد ارتباط بين سرزمين هاي دور در قرون گذشته است . بروز حوادث طبيعي و فرسايش اين پل طي قرون متمادي موجب انهدام بيش از نيمي از مهمترين بخشهاي آن در بخشهاي مياني شده است . هر چند كه بقاياي موجود آن در سمت غرب بستر رودخانه حائز اهميت زيادي ميباشد ،لكن كليد شناسايي مشخصات فني بخشهاي از ميان رفته را ميتوان در باقيمانده هاي بخش شرقي پل (طاق رفيعي كه جاده امروزي از زير آن ميگذرد) جستجو كرد. سطح مقطع پايه غربي اين چشمه تاق كه كوچكترين پايه از پايه هاي پل ميباشد ،9×13×60/20 يعني بالغ بر 200 متر مربع است . قطعات شكسته  پايه هاي واژگون شده به صورت جزيره هايي در آب و يا روسوبات كم عمق رود خانه غوطه ور ميباشد . حجم بعضي از اين قطعات بالغ بر 1000 متر مكعب است . وزن پايه هاي بر پاي پل متفاوت و بين 11200 تا 12000 تن در نوسان است ابعاد اين پايه ها 11×13×60/20 متر ميباشد . با محاسبه پوشش طااقها ارتفاع پايه ها بين 22 تا 30 متر از سطح آب است .چشمه تاق وزين و برپاي پل حدود 18 متر از سطح اسفالت و قريب 30 متر از سطح آب رودخانه ارتفاع دارد . عرض اين چشمه تاق 30/11 و طول آن در سطح مقطع ، نزديك به 13 متر مي باشد .

وجود بقاي يك ستون نماي تزئيني درارتفاع 8 متري از سطح جاده به ارتفاع چهار رديف سنگ قواره شده كه خود مبين بافت معماري بناست. انجام تعميراتي در اين بنا در دوره هاي بعد را در قسمتهاي فوقاني ثابت مي كند . تعميم اين تزئينات مي تواند نشانه احداث پل در دوره ساساني باشد .( تصوير شماره 10)

 


اين پل معتبر تاريخي به شماره 1678/3 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است . اين پل به گويش محلي پل «كرودت » و به گويش لري «كرودختر » به معناي پسر و دختر ناميده مي شود . محل برپايي پل را «جاي در » نيز مي نامند . معناي نام پل به گويش لكي و لري ريشه در اسطوره ها دارد و با آئين گسترده  مهر در اين سرزمين ارتباط مي يابد . ممكن است بنا به يكي از معابد آئين مهر منسوب بوده يا از محل نذورات آن برپا شده باشد .

 

5-3 - طاق پيل

طاق پيل (طاق پل ) نام پلي است در انتهاي خيابان خير آباد كه در دو كيلومتري غرب مناره آجري بر روي رودخانه خرم آباد بنا شده است .


اين بنا را به گويش محلي «پيل اشكسه » (پل شكسته ) نيز مي نامند . جهت پل شرقي غربي و داراي حدود 230 متر طول است . پهناي هر يك از پايه هاي موجود 5 متر و عرض هر چشمه 50/7 متر است . از بناي قبلي پل ، در حال حاضر ، تنها 5 چشمه باقي مانده و بقيه چشمه ها فرو ريخته . (تصوير شماره 11 )

مهمترين خصوصيات اين بنا عبارتند از :

الف يكپارچگي پي پل ، كه علاوه بر تأمين استحكام پاطاقها و حتي چشمه هاي پل و اتصال سراسر بنا به هم ، در جهت برخورد جريان آب با پل و عبور از آن نيز به طول تقريبي 10 متر با شيب ملايم بسوي عمق ادامه داشته و آب را به راحتي دريافت و بدرقه نموده است . سد نيز مفيد بوده است . دليل عمده سد پل بودن اين بناد ، كاسه هي بودن ادامه پي (كف چشمه ها )بين پايه ها در چند چشمه از چشمه هاي شرقي و غربي و يكسان بودن عرض چشمه هاي پل است .

ب- از ديگر ويژگيهاي معماري بنا ، ساخت و ساز موج شكنهاي پل به شكل شش ضلعي كشيده است . رئوس تند اين شش ضلعيها (موج شكنها) طوري در جهات برخورد با آب و در امتداد جريان آب قرار گرفته اند كه آب را به راحتي و بدون كمترين برخورد ويرانگر ، دريافت و به آرامي از خود عبور ميدهند . ارتفاع چشمه هاي موجود پل از سطح زمين تا سطح پل ، حدود 80/10 متر است و عرض اين گذر 40/4 متر و ارتفاع موج شكنهاي پل از سطح زمين 30/2 متر ميباشد . مصالح بنا ملاط و سنگ ، سنگ بكار رفته در بنا از فشردگي و استحكام خاصي برخوردار است . اين بنا تحت پوشش حفاظتي ميراث فرهنگي قرار دارد و به شماره 1051/2 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است . 

 

6 -گرداب سنگي (آب انبار )

اين بنا احتمالاً در دوره ساساني گرداگردچشمه اي فصلي در شمال غرب شهرستان خرم آباد ساخته شده است .( تصوير شماره 12)

 


ديواره ضخيم و استوانه اي شكل بنا كه با سنگ و ملات ساخته شده و محدوده چشمه را محصور مي سازد ، بدون احتساب ضخامت ديوار حدود 20/30 متر قطر و از داخل تا كف حدود 30/10 متر ارتفاع دارد . پيرامون ديواره بنا چند دريچه توزيع و خروج آب با ابعاد متفاوت و در سطح ارتفاعات مختلف و در جهات گوناگون تعبيه شده است . مرتفع ترين اين دريچه ها ، دريچه واقع در غرب بناست كه آب آن به نهري نسبتاً بزرگ سرازير مي شده است . سبب تعبيه اين دريچه ها احتمالاً توزيع و هدايت آب آشاميدني بين محله هاي مختلف شهر ، مشروب نمودن اراضي مزروعي و بهره برداري از آسيابهاي آبي بوده است بعضي از اين آسيابها گاه تا 12 كيلومتر از محل گرداب فاصله داشته اند .

 

7- آسيابها

آسياب بابا عباس در جنوب دره بابا عباس ، واقع در غرب دره خرم آباد ديوار و باقيمانده بناي آسياب نسبتاً بزرگي برجاست .

طول ديواري كه براي نهر آب آنذ ساخته شده 80 متر و پهناي آن سه متر است .

جهت آن از شمال به جنوب و ساختمان آن طوري است كه در امتداد شمال با زمين همسطح مي شود .

انتهاي جنوبي آن ، ديوار چهار گوشي است كه هر ضلع آن 6 متر مي باشد . در وسط آن ، محل تنوره يا ناوداني آسياب قرار دارد .

تمام بناي ان از سنگ و ملاط است . چنانكه قبلاً توضيح داده شد ، آب اين آسياب ، به وسيله نهري از «گرداب سنگي » واقع در شمال غربي خرم آباد تا اين محل آورده شده . ساختمان آن نيز شبيه به آثار بناي آسيابي است كه در جنوب شرقي بناي شهر «شاپور خواست »واقع شده است .

8- خندق ها ، برج و باروها

 يكي از عواملي كه به عنوان مانع دفاعي در برابر حملات دشمنان به قلاع و شهر ها از دوره هخامنشي تا دوره اسلامي از آن استفاده شده است خندق و برج و باروها مي باشد .

 خندق ها با توجه به ضروريات هر منطقه در ابعاد مختلف ايجاد مي شدند و در كنار خود برج هاي ديدباني و دفاعي نيز داشتند كه مدافعان را قادر مي ساخت دشمنان را سركوب نمايند همچنين  برج و باروها از اجزاي تشكيل دهنده قلاع قديمي بوده كه بنا به درجه و اهميت قلعه ها و به تناسب به كاربري آنها ساخته مي شدند .

 

9- مصالح و ملاتهاي بكار رفته در بناها

در دوره ساساني براي ساخت بنا ها بيشتر از مصالح ساختماني اطراف بنا در دوره ساساني براي ساخت بنا بيشتر از مصالح اطراف بنا براي ساخت آن استفاده مي شد . از آثار به جا مانده از دوره ساساني مي توان بنا ها را با مصالح متفاوت مشاهده كرد (آجر پخته خشت خام ، سنگ لاشه ) طاقهاي به كار رفته در بعضي از اين بنا ها ساروج1 مي باشد و در بعضي نيز آهك و گچ بكار رفته است .

 

10- حجاريها و گچ بريها

ستونچه هاي جانبي طاقنما ، عبارت از يك درخت مجلل عجيب است كه با شادابي فراوان شكفته و نمادي از فراواني ست . طرحهاي گياهي ، در خواستي ست براي باروري . ساير بنا ها هم به همين ترتيب آرايش يافته است . در بدنه سمت راست ديوار ايوان بزرگتر حجاري بسيار زيبا و دقيق از صحنه شكار با تمام جزئيات ان به نمايش در آمده است . بسياري از بناهاي ساساني آثار معماري آن عصر را از نقاشيهاي روي ظروف فلزي ، همچنين از قابهاي گچبري متعددي كه باقي مانده و زماني زينت بخش نماي ساختمانها و داخل آنها بوده است مي توان دريافت . تلاشهايي براي كشف ارتباط ميان ساختمان و تزئينات آن صورت گرفته است . ولي غالباً قابهاي گچبري عالي ، مانند ساير تزئينات ساساني صرفاً به ديوار چسبانده شده و آن را به صورت بخش پيوسته اي از ساختمان در نظر نگرفته اند .(تصوير شماره 13 ) (الف ، ب )

 

 



1 ساروج ملاتي است كه با مخلوط آهك خاك رس تهيه مي شود .

+ نوشته شده در  2006/10/9ساعت 17:48  توسط دریا دل   | 

WebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانیWebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانیWebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانیWebGozar.com | شمارنده فارسی برای وب سايت های ايرانی





Powered by WebGozar